محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلاماستراتژی پایداری؛ تحلیل نقش مدیریت بحران حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در...

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

استراتژی پایداری؛ تحلیل نقش مدیریت بحران حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در شعب ابی‌طالب

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

لنگرگاه آرامش در تلاطم شعب ابیطالب

در روایت تاریخ صدر اسلام، غالباً توجه‌ها به صحنه‌های آشکار دعوت و تقابل‌های علنی معطوف می‌شود؛ اما در پسِ این رخدادها، مدیریت‌های پنهان و فداکاری‌های خاموشی نهفته است که بقای نهضت اسلامی مرهون آن‌هاست. یکی از برجسته‌ترین این نقش‌ها، جایگاه حضرت خدیجه (سلام ‌الله ‌علیها) در مدیریت بحران‌های سخت سال‌های آغازین بعثت است؛ روزگاری که سرنوشت آرمان مسلمانان به تار مویی بند بود و جبهه باطل، «تروریسم اقتصادی» را به عنوان سلاحی برای درهم شکستن اراده‌ مؤمنان و خاموش کردن دعوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برگزید و دیوارهای نامرئی تحریم را گردِ «شعب ابی‌طالب» کشید.

فضای مکّه در آن روزگار، فضایی آکنده از خفقان و فشار سازمان‌یافته بود و اوج آن در سال‌های محاصره شعب ابی‌طالب نمود یافت؛ دورانی که جامعه نوپای مسلمانان با کمبود شدید امکانات و تهدید دائمی روبه‌رو شد. در این میان، نام یک زن نه تنها به عنوان همسر پیامبر، بلکه به عنوان استراتژیستِ پایداری می‌درخشد. حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها)، بانوی اول اسلام، کسی بود که شکوهِ ثروت را با سختیِ شعب سودا کرد تا نهال توحید در طوفانِ قحطی خشک نشود. او که روزگاری نبض تجارت حجاز را در دست داشت، در اوج بحران، به لنگرگاه آرامش پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ستون فقراتِ معیشت مسلمانان بدل شد.

این مقاله می‌کوشد با نگاهی تحلیلی، نقش بی بدیل این بانوی بزرگ را در مدیریت بحران‌های صدر اسلام تبیین کند و نشان دهد که چگونه مدیریت ایمانی و هوشمندانه ایشان، در سخت‌ترین شرایط، پشتوانه بقای حرکت توحیدی شد.

تغییر کارکرد ثروت: از سرمایه تجاری به بودجه دفاعی

یکی از ابعاد راهبردی نقش حضرت خدیجه (سلام‌ الله‌ علیها) در بحران شعب ابی‌طالب، «تغییر کارکرد ثروت» بود؛ یعنی تبدیل سرمایه‌ی تجاری به بودجه‌ای دفاعی برای بقای جبهه توحید. در شرایطی که قریش با پیمان‌نامه‌ای رسمی، هرگونه دادوستد و تعامل اقتصادی با بنی‌هاشم و مسلمانان را ممنوع کرده بود، دارایی‌های شخصی دیگر صرفاً ابزار رفاه یا توسعه تجارت نبود، بلکه به پشتوانه‌ای حیاتی برای مقاومت تبدیل شد.

۱. تغییر فاز از «انباشت ثروت» به «توزیع هدفمند»

حضرت خدیجه (سلام ‌الله ‌علیها) پیش از بعثت، از چهره‌های برجسته اقتصادی مکّه بود؛ تاجری هوشمند که کاروان‌های تجاری‌اش تا شام و یمن امتداد داشت. منابع تاریخی مانند طبقات ابن سعد و سیره ابن هشام از گستردگی فعالیت اقتصادی ایشان سخن گفته‌اند. اما پس از ایمان به پیامبر اکرم (صلی‌ الله ‌علیه ‌وآله)، فلسفه ثروت در زندگی ایشان دگرگون شد و در یک اقدام بسیار ارزشمند، اختیار تمام اموال و داراییهای خود را به پیامبر مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله) دادند. او خطاب به پسر عمویش ورقة بن نوفل می گوید: « از قول من به محمد (صلی الله علیه و آله) بگو همه ثروت و سرمایه ام و تمام عمال و کارگزارانی که امر تجارت را سامان می دادند و تمام آن چـیزهایی کـه بـه نام من ثبت شده است در دست من قـرار دارد و یا زیر نـظر من اداره میشود همه و همه را به او بخشیدم. از این پس، من و هر آنچه که از آن من بود، به محمد (صلی الله علیه و آله) تعلق دارد» (مجلسی، بی تـا، ج ٤٠: ١٤).

این تغییر، یک اقدام عاطفی لحظه‌ای نبود؛ بلکه یک تصمیم آگاهانه و بمنظور حمایت مالی از دعوت نوپای اسلامی در سال‌های آغازین بعثت و سپس، در اوج بحران، تبدیل سرمایه به پشتوانه معیشتی جمعی بوده است.

همین انفاق بی نظیر و نقش بی بدیل اقتصـادی آن در رشد و توسعه اسلام موجب شد که پیامبر مکرّم اسلام در باره اش چنین سخن بگوید:

«ما نَفَعَنی مالٌ قَطُّ ما نَفَعَنی مالُ خَدیجَة؛ هرگز هیچ ثروتی همانند ثروت خدیجه، به من سود نبخشید.

(صدوق، محمد بن علی، امالی، قم: موسسه البعثه، ۱۴۱۷ ق، ص۴۶۸)

این تعبیر، نشان‌دهنده آن است که ثروت حضرت خدیجه (سلام الله علیها) تنها در اختیار شخص پیامبر قرار نگرفت، بلکه در خدمت یک پروژه الهی قرار گرفت؛ پروژه‌ای که در مرحله محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب، به شدت به پشتیبانی اقتصادی نیاز داشت.

یکی از معتبرترین منابعی که به اتمام اموال حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در این راه اشاره می‌کند، تفسیر عیاشی است. در این کتاب نقل شده است که: «حضرت خدیجه (سلام الله علیها)) تمام دارایی خود را در اختیار پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذاشت و در ایام محاصره، همه آن صرف شد». (عیاشی، محمد بن مسعود؛ التفسیر؛ ج ۲، ص ۲۷۹).

حـضرت خدیجه توانست با بذل مال خویش یاران اسلام را که در آغاز راه خود قرار داشــتند در مـقابل دشــمنان حفظ کند و زمینه شکوفایی اسلام و مسلمین را فراهم نماید (ابن شهر آشوب، ٤٢١٠،ج ٤: ٢١١).

حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به جهت انفاق اموال خود، ‌مصداق کامل و بارز آیه شریفه ۲۶۲ سوره بقره است که می فرماید:

« الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًی لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»

آنان دارایی‌های خویش را در راه خدا انفاق می‌کنند. آنگاه از پی آنچه انفاق نموده‌اند، نه منتی می‌گذارند و نه آزاری می رسانند (اینان) پاداش‌شان نزد پروردگارشان محفوظ است و آنان نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند.

۲. تأمین مایحتاج اولیه در شرایط تحریم کامل

پیمان تحریم قریش، صرفاً یک تهدید شفاهی نبود؛ بلکه قراردادی مکتوب بود که بر دیوار کعبه نصب شد و قبایل متعهد شدند؛ با بنی‌هاشم معامله نکنند؛ به آنان کالا نفروشند؛ از آنان خرید نکنند؛ و حتی پیوندهای اجتماعی و خانوادگی را قطع کنند.

در چنین شرایطی، دسترسی مستقیم مسلمانان به بازار مکّه تقریباً ناممکن شد. گزارش‌های تاریخی (از جمله در تاریخ طبری و الکامل فی التاریخ ابن اثیر) از شدت قحطی و کمبود غذا در شعب ابی‌طالب سخن می‌گویند؛ تا آنجا که صدای گریه کودکان از گرسنگی در بیرون شعب شنیده می‌شد.

در این وضعیت، مدیریت حضرت خدیجه (سلام ‌الله ‌علیها) چند لایه داشت:

الف) خرید با واسطه

برخی از افراد منصف یا خویشاوندان دلسوز، مانند حکیم بن حزام (پسر عموی حضرت خدیجه) به‌صورت مخفیانه یا نیمه‌علنی کالا تهیه می‌کردند و به داخل شعب می‌رساندند.

مورّخان بزرگی چون ابن اسحاق و ابن هشام در گزارش‌های خود ذکر کرده‌اند که: « آذوقه به سختی به شعب می‌رسید و حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه با صرف هزینه‌های گزاف، آذوقه را از طریق واسطه‌ها (مانند حکیم بن حزام) با چندین برابر قیمت خریداری می‌کردند تا بنی‌هاشم از گرسنگی نجات یابند». ( ابن هشام، عبدالملک؛ السیرة النبویة؛ ج ۱، ص ۳۵۰-۳۶۰ ).

این اقدام بدون تأمین مالی ممکن نبود. سرمایه حضرت خدیجه امکان این واسطه‌گری‌ها را فراهم می‌کرد.

ب) پذیرش قیمت‌های گزاف

همانگونه که در گزارش ابن هشام در بالا آمده است، به سبب انحصار بازار و فشار سیاسی، کالاها با چند برابر قیمت واقعی عرضه می‌شد. قریش عمداً قیمت‌ها را افزایش می‌داد تا فشار اقتصادی مضاعف ایجاد کند. در چنین فضایی، تنها کسانی می‌توانستند حداقل معیشت را تأمین کنند که پشتوانه مالی قابل‌توجهی داشته باشند. حضرت خدیجه با صرف دارایی خود، این فشار مصنوعی را خنثی می‌کرد و اجازه نمی‌داد قحطی، اراده جامعه مسلمان را درهم بشکند. ( مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ ج ۱۹، ص ۱۶ )

ج) اولویت‌بندی مصرف

گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که منابع محدود، به‌گونه‌ای مدیریت می‌شد که نیازهای حیاتی، به‌ویژه کودکان و سالمندان در اولویت قرار گیرد. این نشان از یک «مدیریت بحران» آگاهانه دارد، نه صرفاً هزینه‌کرد بی‌برنامه.

مرحوم شهید مطهری در تحلیل خود از اولویت مصرف و مدیریت مالی حضرت خدیجه (سلام الله علیها) تأکید دارند که ثروت حضرت خدیجه نه به عنوان یک ابزار تبلیغاتی، بلکه به عنوان یک «سد رمق» و راهی برای نجات جان مسلمانان در دوران محاصره و شعب ابی طالب عمل کرد. ایشان معتقدند اگر این پشتوانه‌ی مالی نبود، فشار اقتصادی قریش می‌توانست در آن مقطع حساس، جامعه‌ی نوپای اسلامی را از نظر فیزیکی و معیشتی از پا درآورد. (سیره نبوی، انتشارات صدرا، ص ۲۴۸)

در شعب ابی‌طالب، ثروت حضرت خدیجه (سلام الله علیها) از یک سرمایه اقتصادی به «سرمایه بقا» تبدیل شد. ایشان با کنار گذاشتن منطق انباشت سرمایه، پذیرش هزینه‌های سنگین در شرایط تورم تحمیلی، فعال‌سازی شبکه‌های واسطه‌ای برای تأمین کالا، و صبوری در برابر فرسایش مالی، در واقع یک «اقتصاد مقاومتی ایمانی» را در مقیاسی کوچک اما سرنوشت‌ساز مدیریت کردند.

اگر این پشتوانه مالی و تدبیر همراه آن نبود، احتمال فروپاشی معیشتی جامعه نوپای مسلمانان جدی بود. از این رو، نقش حضرت خدیجه (سلام ‌الله ‌علیها) در کنار بزرگانی چون حضرت ابی طالب (علیه السلام) را باید در سطح «فرمانده پشتیبانی راهبردی» در بحران های سال های نخستین اسلام تحلیل کرد؛ مدیری که با تبدیل ثروت شخصی به بودجه دفاعی، از بقای نهضت توحیدی پاسداری کرد.

مدیریت تاب‌آوری و حفظ روحیه جبهه خودی

یکی از مهم‌ترین ابعاد مدیریت بحران، «حفظ انسجام روانی» و جلوگیری از فروپاشی روحیه جمعی است. در محاصره شعب ابی‌طالب، خطر گرسنگی و کمبود امکانات تنها بخشی از بحران بود؛ بخش پنهان‌تر و شاید خطرناک‌تر، فرسایش روانی، یأس تدریجی و تزلزل امید در دل جامعه نوپای مسلمانان بود. در چنین فضایی، نقش حضرت خدیجه (سلام ‌الله ‌علیها) صرفاً اقتصادی نبود؛ بلکه ایشان به یکی از ارکان اصلی «مدیریت تاب‌آوری» جبهه توحید تبدیل شدند.

این حمایت روحی و معنوی را در چند عرصه مهم از زندگی ایشان می توان ملاحظه کرد:

  1. آرام بخشی به رهبر جامعه؛ پشتیبانی عاطفی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

در هر بحران، ثبات روانی رهبر، ضامن ثبات مجموعه است. پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله) در شعب، علاوه بر مسئولیت هدایت معنوی، بار سنگین تأمین امنیّت و آینده جامعه را نیز بر دوش داشتند. فشار اجتماعی، تهدیدهای مستمر قریش، و مشاهده رنج کودکان و زنان، طبعاً شرایطی فرساینده ایجاد می‌کرد.

در منابع روایی آمده است که پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله) بارها از حمایت‌های بی دریغ حضرت خدیجه یاد کرده‌اند. این روایت از پیامبر اسلام در ثنای وی بسیار مشهور است:

«آمَنَتْ بی إذ کَفَرَ بی الناس، و صَدَّقَتْنی إذ کَذَّبَنی الناس، و واسَتْنی بمالِها إذ حَرَمَنی الناس؛ او زمانی به من ایمان آورد که مردم کفر ورزیدند؛ مرا تصدیق کرد آنگاه که دیگران تکذیب کردند؛ و با مال خود یاری‌ام نمود زمانی که مردم مرا محروم ساختند».

(طبری، محب الدین، الریاض النضرة، بیروت: دارالغرب الاسلامی، ۱۹۹۶م، ج۱، ص۱۰۹)

این بیان تنها گزارش یک حمایت مالی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که حضرت خدیجه پشتوانه‌ای عاطفی، ایمانی و روانی برای پیامبر بودند. چه در نخستین روزهای تجربه وحی و چه در سال های بعد بویژه در شعب ابی طالب، زمانی که سخنان زشت و ناهنجار مشرکان در تکذیب نبوت رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله) غبار غم بر چهره‌ی آن حضرت می‌نشاند، این خدیجه بود که با آرامش و اطمینان تیرگی‌های غم را از چهره‌ی رسول خدا (صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله) می‌زدود و کار را بر او آسان می‌کرد. (بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۷).

  1. الگوسازی برای خانواده‌های محصور در شعب

مدیریت تاب‌آوری تنها در سطح رهبری متوقف نمی‌شود؛ بلکه نیازمند الگوسازی در بدنه اجتماعی است. در شعب ابی‌طالب، زنان و کودکان بیشترین آسیب را متحمل می‌شدند. کمبود غذا، ناامنی، و قطع ارتباطات اجتماعی، فشار مضاعفی بر خانواده‌ها وارد می‌کرد.

حضرت خدیجه (سلام ‌الله ‌علیها) که پیش از آن در رفاه و موقعیت ممتاز اجتماعی زندگی می‌کردند، اکنون در کنار فقیرترین مسلمانان، همان سختی‌ها را تحمل می‌کردند. این هم‌سطح‌شدن با محرومان، پیام مهمی داشت:

  • بحران، مرزهای طبقاتی را در جبهه توحید از میان برد.
  • مقاومت، اختصاص به طبقه‌ای خاص ندارد.
  • رنج، هنگامی که داوطلبانه و در راه ایمان پذیرفته شود، به کرامت تبدیل می‌شود.

در برخی گزارش‌های تاریخی آمده است که حضرت خدیجه در سال‌های شعب، تمام دارایی خود را هزینه کردند تا آنجا که پس از خروج از محاصره، دیگر از ثروت پیشین اثری نمانده بود. وفات ایشان اندکی پس از پایان محاصره، در سالی که بعدها «عام الحزن» نام گرفت، نشان‌دهنده شدت فشارهای جسمی و روحی آن دوره است.

اما مهم‌تر از تحلیل مالی، پیام اجتماعی رفتار ایشان است: زنی که می‌توانست با موقعیت اقتصادی خود راهی برای کاهش فشار شخصی بیابد، آگاهانه در کنار جامعه ایمانی ایستاد و هیچ امتیاز ویژه‌ای برای خود قائل نشد. این رفتار، الگویی عملی برای دیگر زنان شعب بود؛ الگویی از صبر، وقار و امید.

  1. تاب‌آوری به مثابه سرمایه اجتماعی

تاب‌آوری، تنها صبر فردی نیست؛ بلکه توانایی یک جامعه برای حفظ هویت، امید و انسجام در شرایط فشار است. در شعب ابی‌طالب، سه عنصر تاب‌آوری به‌روشنی دیده می‌شود:

  1. حفظ امید به وعده الهی
  2. تقویت همبستگی درونی
  3. پرهیز از واگرایی و شکاف اجتماعی

حضرت خدیجه در هر سه سطح نقش‌آفرین بودند. حضور آرام و استوار ایشان در کنار پیامبر، اطمینان‌بخش بود؛ رفتار ساده‌زیستانه ایشان، شکاف طبقاتی را از میان می‌برد؛ و ایمان راسخ‌شان، امید به آینده را زنده نگه می‌داشت.

به همین دلیل است که سال وفات ایشان که با وفات حضرت أبو طالب (علیه السلام) همراه شد، برای پیامبر سال اندوه نام گرفت و پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله) آن را «عامُ‌الحُزن» نامیدند. از دست دادن چنین پشتوانه‌ای، تنها فقدان یک همسر نبود؛ بلکه از دست دادن یکی از ارکان ساختار پشتیبانی نهضت بود.

گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که پس از عامُ‌الحُزن، آزارهای قریش آشکارتر و بی‌پرواتر شد؛ تا جایی که پیامبر ناچار شدند برای یافتن پایگاهی جدید، به طائف سفر کنند. این تحول نشان می‌دهد که ساختار حمایتی در مکّه دیگر ظرفیت تداوم نهضت را نداشت و نهضت اسلامی برای تداوم، نیازمند انتقال از مرحله مقاومت درون‌قبیله‌ای به مرحله تأسیس جامعه مستقل است. این تحول، گرچه با اندوه همراه بود، اما افق تازه‌ای گشود و زمینه‌های بیعت عقبه و هجرت به مدینه فراهم شد.

از این منظر، عامُ‌الحُزن را می‌توان هم زمانِ اندوه دانست و هم نقطه عطفی در گذار تاریخی اسلام؛ سالی که نشان داد نقش یک مدیر مؤمن و استراتژیک، تا چه اندازه در بقای یک حرکت تمدنی تعیین‌کننده است.

سخن پایانی: میراث ماندگار؛ از شعب ابی‌طالب تا امروز

ملکه بطحاء، حضرت خدیجه (سلام‌الله‌علیها)، به تاریخ درسی جاودانه آموخت: آن‌گاه که ثروت با ارزش‌ها همسو شود، به شکلی از «قدرت نرم» بدل می‌گردد که می‌تواند سخت‌ترین تحریم‌ها را نیز بی‌اثر کند. ایشان با مدیریت هوشمندانه دارایی‌های خویش و همبستگی صبورانه با مستضعفان، نشان داد که راه پیروزی در گره‌زدنِ «ثروت نخبگان» با «نیاز توده‌ها» نهفته است.

زندگی ایشان آشکار ساخت که امتیازات اقتصادی، اگر با ایمان و هدفمندی هدایت شوند، می‌توانند از مرزهای خودخواهی فراتر رفته و در شکننده‌ترین لحظات یک تمدن، به سپری محافظ بدل گردند. در شعب ابی‌طالب، او تنها مال نبخشید؛ بلکه سرمایه را به «ایمان»، دارایی را به «استقامت» و رفاه شخصی را به «بقاء جامعه» پیوند زد.

امروزه، میراث خدیجه کبری (سلام‌الله‌علیها) در مدیریت بحران، بیش از هر زمان دیگری راهگشاست. الگوی او به ما می‌آموزد که ایثار اقتصادی اگر با پایداری عقلانی همراه شود، کلید عبور از بن‌بست‌های دشوار اجتماعی و سیاسی است.

او از این جهان رخت بربست، اما در وجدان تاریخ اسلام، نقشه‌راهی همیشگی برای شکستن بن‌بست‌ها و صیانت از جنبش‌های تحوّل‌آفرین به یادگار گذاشت. میراث او همچنان گواهی زنده است بر این حقیقت: راهبردی که با ایمان هدایت شود و بر پایه بخشندگی و خرد بنا گردد، می‌تواند یک آرمان را حتی در روزگاری که جهان درهایش را به روی آن بسته است، استوار نگاه دارد.

سید هاشم موسوی