محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلامعاشورا؛ نجات دین و مسئولیت امروز ما

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

عاشورا؛ نجات دین و مسئولیت امروز ما

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

هر سال با فرارسیدن محرم، پرسشی بنیادین پیش روی وجدان دینی ما قرار می‌گیرد: عاشورا چگونه توانست دین خدا را از خطر تحریف و نابودی نجات دهد و امروز چه مسئولیتی بر دوش ما می‌گذارد؟ پاسخ به این پرسش، تنها بازخوانی یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه فهم رسالتی است که از کربلا آغاز شد و تا امروز ادامه دارد.

اصل مشهور «الإسلامُ مُحمَّدِیُّ الحُدوثِ و حُسَینِیُّ البَقاء؛ بنیان اسلام محمدی و بقاء آن حسینی است»، عصاره و خلاصه تفکّر شیعی درباره فلسفه عاشوراست. این عبارت هرچند با همین لفظ در روایات معصومین (علیهم السلام) نیامده است، اما این حقیقت روشن را بازگو می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اسلام را بنیان نهادند و امام حسین (علیه السلام) با فداکاری و قیام خود، آن را از استحاله و خاموشی نجات دادند؛ حقیقتی که در زیارت شریف اربعین نیز این‌گونه انعکاس یافته است:

«إِنَّ الْحُسَيْنَ  بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»

«حسین بن علی علیه‌السلام خون قلب خویش را در راه تو نثار کرد تا بندگان تو را از جهالت و سرگردانیِ گمراهی رهایی بخشد».

اما این سخن که «اسلام حسینی البقاء است» زمانی معنای واقعی خود را آشکار می‌کند که بدانیم اسلام در عصر امام حسین (علیه السلام) با چه خطری روبه‌رو شده بود. آیا جامعه اسلامی صرفاً گرفتار یک حاکم فاسد شده بود یا اساس دین و هویّت اسلامی در معرض استحاله و نابودی قرار داشت؟ اگر اسلام واقعاً در آستانه چنین خطری بود، امام حسین (علیه السلام) چگونه توانست با نهضت خود آن را نجات دهد و این نجات چه مسئولیتی را برای نسل‌های بعدی به همراه آورد؟ پاسخ به این پرسش‌ها ما را به فهم عمیق‌تر فلسفه عاشورا رهنمون می‌سازد.

بخش اول: اسلام در آستانه چه خطری قرار داشت؟

خطر روزگار امام حسین (علیه السلام) تنها در فساد فردی یزید خلاصه نمی‌شد. مسئله اصلی و حیاتی آن بود که جامعه اسلامی آرام‌آرام با ظاهری دینی، امّا با محتوایی کاملاً خالی و دور از حقیقت اسلام، به سوی نابودی پیش می‌رفت. امویان با تکیه بر ابزارهای زر و زور و تزویر، بستری را فراهم کرده بودند که می‌رفت تا اسلام را پیش از قیام عاشورا دفن کند. این انحراف چند جلوه مهم و کلان داشت:

۱. تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی کسری و قیصری

تا پیش از معاویه، دست‌کم ظاهر حکومت اسلامی و روح مساوات و عدالت حفظ شده بود؛ امّا معاویه رسماً نظام سلطنتی را پایه‌گذاری کرد و یزید را به عنوان ولیعهد معرفی نمود. اشرافی‌گری، تبعیض نژادی و غارت بیت‌المال جایگزین سیره نبوی شد. امام در برابر یک انحراف سیاسی ساده قیام نکرد؛ بلکه در برابر تغییر ماهیت حکومت اسلامی سینه سپر کرد؛ چراکه اگر این روند تثبیت می‌شد، دیگر چیزی از مفهوم «امامت»، «عدالت» و «مسئولیت الهی حاکم» باقی نمی‌ماند.

۲. مشروعیت یافتن فسق و فجور علنی به نام دین

در منابع تاریخی، یزید به شراب‌خواری، قمار، عیاشی و بی‌اعتنایی به احکام الهی شهرت داشت. خطر بزرگ، گناه شخصی او نبود؛ بلکه مسئله اینجا بود که او علناً ساختارشکنی می‌کرد، وحی و نبوّت را منکر می‌شد. در شعر معروفی که از وی نقل شده است «لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْیٌ نَزَلَ» رسما وحی و نبوت را بازی بنی هاشم با حکومت معرفی کرد و در عین حال به عنوان «خلیفه رسول خدا» و «امیرالمؤمنین» شناخته می‌شد! بیعت با چنین شخصی به معنای تایید رفتار او به عنوان الگوی اسلامی بود. از این رو امام حسین (علیه السلام) فرمود:

«وَعَلَى الإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيد»

«اگر امّت گرفتار حاکمی مانند یزید شود، باید با اسلام خداحافظی کرد».

۳. تحریف ارزش‌ها و جعل نظام‌مند مفاهیم دینی

یکی از خطرناک‌ترین اقدامات بنی‌امیه، وارونه کردن معیارهای اسلامی با استفاده از دین‌به‌دنیافروشان بود. آن‌ها مفهوم «قضا و قدر» را تحریف کردند تا بگویند فقر مردم و ظلم حاکمان، خواست خداست. در این فضا:

  • ظلم، «حفظ نظم و امنیت» نامیده می‌شد.
  • سکوت در برابر ستم، «عقلانیّت و مصلحت» معرفی می‌شد.
  • چاپلوسی حاکمان، «دینداری» شمرده می‌شد.
  • اعتراض به فساد، «خروج بر خلیفه و ایجاد فتنه» تلقی می‌گردید.

جامعه به چنان بی‌حسی و مسخی رسیده بود که فرزند پیامبر را شورشی و یزید را پاسدار دین می‌نامیدند!

این وارونگی مفاهیم تا آنجا پیش رفت که بسیاری از افراد متدّین و حتی برخی شخصیت‌های سرشناس جامعه، قیام امام حسین (علیه السلام) را برخلاف مصلحت امّت می‌دانستند. عبدالله بن عمر از جمله کسانی بود که مردم را به سکوت و پرهیز از مقابله با حکومت فرا می‌خواند و حفظ آرامش ظاهری جامعه را بر مقابله با انحراف حاکمان ترجیح می‌داد. حتی محمد بن حنفیه، برادر امام حسین (علیه السلام)، در آغاز حرکت، از سر دلسوزی و با نگرانی نسبت به سرانجام این نهضت، پیشنهاد می‌کرد که امام از رویارویی مستقیم با حکومت خودداری کنند.

از سوی دیگر، دستگاه اموی چنان مفاهیم دینی را تحریف کرده بود که بسیاری از عاملان جنایت کربلا نیز خود را مدافع دین می‌پنداشتند. در برخی نقل‌های تاریخی آمده است که وقتی از شمر بن ذی‌الجوشن درباره شرکتش در کشتن فرزند پیامبر سؤال شد، او اقدام خود را با اطاعت از حاکم و حفظ وحدت جامعه توجیه می‌کرد. این منطق دقیقاً همان وارونگی خطرناکی بود که بنی‌امیه به وجود آورده بودند؛ جایی که اطاعت از حاکم جای اطاعت از خدا را گرفته و حفظ حکومت به نام حفظ دین معرفی می‌شد.

۴. تعطیلی فریضه امر به معروف و نهی از منکر

نخبگان جامعه با پول خریداری شده و توده مردم دچار ترس از شمشیر یا عافیت‌طلبی شده بودند. امام حسین (علیه السلام) علت قیام خود را دقیقاً احیای همین فریضه حیاتی بیان کرد و فرمود:

«إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي، أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»

«من برای ایجاد اصلاح در امت جدم قیام کردم، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم».

وقتی این اصل تعطیل شود، نظارت اجتماعی از بین رفته و جامعه دینی از درون فرو می‌پاشد.

اهمیّت این مسئله زمانی روشن‌تر می‌شود که بدانیم امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی صرفاً تذکر دادن درباره برخی رفتارهای فردی نیست؛ بلکه مهم‌ترین ابزار اصلاح جامعه و مهار قدرت‌های فاسد به شمار می‌رود. جامعه‌ای که در آن نخبگان دینی، عالمان، صاحبان نفوذ و عموم مردم نسبت به انحرافات حاکمان سکوت کنند، به تدریج توان تشخیص حق و باطل را از دست می‌دهد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هشدار داده بودند که اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، اشرار بر جامعه مسلط می‌شوند و آن‌گاه حتی دعاهای مردم نیز به اجابت نمی‌رسد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز فرمودند که همه اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره‌ای در برابر دریایی پهناور است؛ زیرا بقای سایر ارزش‌های دینی به بقای این فریضه وابسته است.

در حقیقت، یکی از اهداف اصلی عاشورا آن بود که این اصل فراموش‌شده را دوباره به مرکز حیات اجتماعی مسلمانان بازگرداند و به آنان بیاموزد که سکوت در برابر انحراف، خود نوعی مشارکت در آن است.

۵. حذف کامل اهل‌بیت (علیهم السلام) از مرجعیّت دینی

بنی‌امیه می‌خواستند مرجعیّت علمی، معنوی و هدایتگری اهل‌بیت (علیهم السلام) را به طور کامل نابود کنند تا هیچ صدای اصلاحگری که بتواند رفتارهای آنان را با ترازوی دین بسنجد، باقی نماند. اگر امام حسین (علیه السلام) سکوت یا بیعت می‌کرد، این حذف برای همیشه مشروعیت پیدا می‌کرد.

بخش دوم: قیام عاشورا چگونه اسلام را حفظ کرد؟

سیدالشهدا (علیه السلام) با فدا کردن خود، فرزندان و یارانش، شوک روانی و ایمانی شدیدی به جامعه خواب‌زده وارد کرد. این قیام از چند طریق مشخص توانست اسلام را نجات دهد:

  • جداسازی اسلام حقیقی از اسلام اموی: پیش از کربلا، توده مردم اعمال حاکم را به حساب دین می‌گذاشتند. شهادت فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقاب اسلام را از چهره بنی‌امیه کشید. مردم فهمیدند نام اسلام بدون عدالت، تقوا و حقیقت‌طلبی، اسکلتی بی‌روح است و خط حاکمیت جور از خط دین جداست.
  • احیای وجدان امت و روحیه مقاومت: عاشورا در ظاهر یک شکست نظامی بود، اما ترس را در جامعه اسلامی شکست و به مسلمانان آموخت که حق را نباید با شمار یاران سنجید. این واقعه موجی از بیداری ایجاد کرد که به قیام‌های متعددی (مانند توابین، مختار و…) منجر شد و مانع از آن گشت که حکومت‌های بعدی بتوانند به راحتی احکام دین را محو کنند.
  • تبدیل شدن به یک معیار و تئوری دائمی: امام حسین (علیه السلام) با فرمول «مِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ؛ کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند» یک خط‌کش و «میزان» دائمی برای تاریخ ساخت تا هر نسلی بتواند خود، حاکمان و وظیفه‌اش را با آن بسنجد.
  • ایجاد نظام ماندگار انتقال پیام: بنی‌امیه می‌توانستند یک قیام محض سیاسی را سرکوب و بایکوت کنند، امّا ابعاد حماسی و عاطفی کربلا قابل کتمان نبود. مجالس عزاداری، زیارت، مرثیه و مقتل‌خوانی که توسط امام سجاد (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) پایه‌گذاری شد، به یک رسانه و شبکه اجتماعی دائمی برای حفظ و انتقال اسلام راستین تبدیل گردید.

بخش سوم: مسئولیت امروز ما؛ تکلیف شخصی یا الگوی جاویدان؟

یکی از بحث‌های مهم تفسیری این است که آیا قیام امام حسین (علیه السلام) یک تکلیف ویژه، استثنایی و منحصر به فرد برای شخص ایشان بود، یا مسئولیتی را متوجه نسل‌های بعدی می‌کند؟

دیدگاه قاطع مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) این است که اقدام امام، یک «قاعده کلی و تکلیفی برای همگان» و یک نسخه و الگوست. صریح‌ترین دلیل، کلام خود امام حسین (علیه السلام) در مسیر کربلاست که خطبه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بازگو می‌کند:

«مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ… فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لَا قَوْلٍ کَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ… وَ أَنَا أَحَقُّ مَنْ غَیَّرَ»

«هر کس حاکم ظالمی را ببیند که حرام خدا را حلال می‌کند… و در برابر او با زبان یا عمل اعتراض نکند، بر خداست که او را به همان جایگاه ظالم ببرد… و من شایسته‌ترین فرد برای تغییر دادن این وضع هستم».

استفاده از واژه عام «مَن» (هر کس) نشان می‌دهد که این یک قانون جاری برای تمام زمان‌هاست.

همین منطق در نخستین موضع‌گیری امام حسین (علیه السلام) در برابر درخواست بیعت با یزید نیز دیده می‌شود؛ آنجا که فرمودند: «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَ يَزِيد، کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمی‌کند».

دقت در تعبیر «مِثْلِي» و «مِثْلَ يَزِيد» نشان می‌دهد که امام تنها درباره شخص خود و شخص یزید سخن نمی‌گوید، بلکه یک قاعده دائمی ارائه می‌کند؛ یعنی هر انسانی که در جبهه حق قرار دارد، نباید به ظلم، فساد، تحریف دین و ستم مشروعیت ببخشد. همان‌گونه که حدیث «من رأى سلطاناً جائراً…» یک مسئولیت عمومی را بیان می‌کند، این جمله نیز یک معیار همیشگی برای تشخیص موضع مؤمنان در برابر جریان‌های باطل ارائه می‌دهد.

از همین رو، فرهنگ عاشورا در طول تاریخ در قالب این حقیقت ماندگار تفسیر شده است که «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا؛ هر روز عاشورا و هر سرزمین کربلاست» یعنی رویارویی حق و باطل به سال ۶۱ هجری محدود نیست، بلکه در هر عصر و سرزمینی به شکلی تکرار می‌شود و از مؤمنان می‌خواهد جایگاه خود را در این نبرد دائمی مشخص کنند.

بر این اساس، قرآن کریم از همه مؤمنان می‌خواهد که برپا دارندگان عدالت باشند «كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ؛ و جامعه را به خیر و صلاح دعوت کنند « وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ» بنابراین، پیام عاشورا وظایفی جدی را بر دوش امروز ما می‌گذارد:

  1. مرزبانی از عقیده و جهاد تبیین: هر نسل وظیفه دارد حقیقت اسلام را بشناسد، پیام عاشورا (آزادگی، عدالت‌خواهی و تن ندادن به ذلت) را زنده نگه دارد و اجازه ندهد این حرکت حماسی به یک «عزاداری بی‌هدف، منزوی و سکولار» تحریف شود.
  2. حفظ روحیه حریت و حساسیت اجتماعی: امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا خطاب به همه مردم مقابل فرمودند:

«إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ… فَکُونُوا أَحراراً فِی دُنیَاکُم»

«اگر دین ندارید و به خدا و معاد ایمان ندارید لااقل در دنیای خود آزادمرد باشید».

 ما نمی‌توانیم خود را حسینی بدانند امّا نسبت به سرنوشت جامعه، فقر، فساد، ظلم و انحرافات فکری و عملی بی‌تفاوت باشیم.

  1. احیای نظارت عمومی (امر به معروف و نهی از منکر): ایستادگی در برابر کج‌روی‌ها در سطح کلان جامعه و تلاش برای اصلاح امور امّت، اصلی‌ترین وظیفه امتدادیافته از کربلاست.

نتیجه‌گیری

عاشورا تنها حادثه‌ای محصور در سال ۶۱ هجری نیست؛ بلکه پیمانی همیشگی میان امّت و امام و ضامن تداوم اسلام پس از بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. معنای «حسینی‌البقاء» بودن دین آن است که حقیقت، عدالت و کرامت انسانی بدون هزینه و مسئولیت، پایدار نمی‌ماند. همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) با خون خود اسلام را از تحریف و خاموشی نجات داد، امروز نیز وظیفه نسل‌های بعدی آن است که در حد توان خویش راه او را با بصیرت، جهاد تبیین، امر به معروف، اصلاح‌گری و ایستادگی در برابر انحراف ادامه دهند. زنده نگه داشتن عاشورا، زنده نگه داشتن همین مسئولیت تاریخی و ایمانی است.

سید هاشم موسوی