محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلامعاشورا و صیانت از اسلام؛ تقابل با دوگانه رانت اقتصادی و تحریف...

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

عاشورا و صیانت از اسلام؛ تقابل با دوگانه رانت اقتصادی و تحریف عقیدتی

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

محرم تنها برگی از تاریخ و عاشورا یک تراژدی زودگذر نیست؛ عاشورا مدرسه‌ای همیشگی است که در آن می‌توان درس چگونه آرمانی زیستن و زیبا مردن را آموخت. با بررسی حوادث سال ۶۱ هجری قمری و مطالعه دقیق آموزه‌های این مکتب، می‌توان به عمق نگاه بنیان‌گذار آن، یعنی امام حسین (علیه‌السلام)، و آرمان‌های والای او پی برد؛ آرمان‌هایی سرخ که هم‌طراز با جان شریف او و اصحاب باوفایش بود. امّا برای درک بهتر این آرمان‌ها، ابتدا باید بدانیم که انسان‌ها در طول تاریخ با چه دیدگاهی به زندگی نگریسته‌اند؛ چرا که تفاوت اصلی قیام عاشورا با دیگر جریان‌های تاریخ، در همین «نوع نگاه به فلسفه زندگی» ریشه دارد.

با نگاهی به تاریخ بشر، درمی‌یابیم که نگرش انسان‌ها به زندگی همواره از سه حالت خارج نبوده است:

نگرش اول؛ اصالت لذّت، این دیدگاه متعلق به کسانی است که تمام هدفشان از زندگی، لذّت بردن، راحتی بیشتر، تفریح و بهره‌مندی مادّی است. شعار نانوشته آنان این است: «بگذار به من خوش بگذرد». قرآن کریم ضمن تایید وجود چنین نگرشی در میان برخی انسان‌ها، آن را نکوهش کرده و می‌فرماید:

«ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»

«آنان را به حال خود رها کن تا بخورند و بهره‌مند شوند و آرزوها سرگرمشان کند؛ به‌زودی خواهند دانست».

(سوره حجر-آیه۳)

البته اسلام هرگز مخالف شادی و بهره‌مندی مشروع از نعمت‌های الهی نیست؛ امّا مشکل بزرگ اینجاست که لذّت‌های زودگذر، به هدف نهایی زندگی تبدیل شوند.

نگرش دوم؛ اصالت موفقیت، این نگاه متعلق به کسانی است که گامی فراتر از لذّت‌های سطحی برداشته و به دنبال کسب موفقیت‌های بزرگ مانند شهرت، قدرت، موقعیت اجتماعی و ثروت هستند. شعار این گروه این است: «بگذار موفق شوم». این افراد گرچه از گروه اول پویاترند، امّا هنوز محور اصلی زندگی‌شان «خودِ» آن‌هاست و همه چیز را در دایره منافع شخصی می‌بینند.

نگرش سوم؛ اصالت رسالت و آرمان‌خواهی، امّا گروه سوم، انسان‌های رسالت‌مداری هستند که از مرز منافع و خودخواهی‌های شخصی عبور کرده و برای حقیقتی بزرگ‌تر، یعنی یک مأموریت الهی و انسانی زندگی می‌کنند. شعار حماسی آنان این است: «بگذار وظیفه‌ام را انجام دهم؛ هرچند به قیمت جانم تمام شود».

حماسه عاشورا دقیقاً به همین گروه سوم تعلق دارد. امام حسین (علیه‌السلام) به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های دینی و سیاسی تاریخ اسلام، جان مبارک خویش را در راه چنین آرمان پاک و مقدّسی فدا کرد. ارزش و عظمت نهضت او نیز متناسب با بزرگی همین آرمان است؛ آرمانی که عصاره تفکّر شیعه درباره نهضت عاشوراست و می‌توان آن را در یک جمله خلاصه کرد: «حفظ اسلام از خطر انحراف و نابودی».

مهمترین خطری که اسلام نوپا را تهدید می کرد

هنگامی که برترین آرمان امام حسین (علیه السلام) را «حفظ اسلام از خطر نابودی» بر می شماریم، بی‌تردید نخستین پرسش هر پژوهشگر گرامی این خواهد بود که: «مهم‌ترین خطراتی که در آن برهه دین اسلام را تهدید می‌کرد، چه بود؟»

برای پاسخ به این پرسش، کلام و توصیف خود امام حسین (علیه‌السلام) از شرایط زمانه‌اش، بهترین تفسیر از وضعیت جامعه اسلامی و واضح‌ترین تصویر از مخاطرات آن دوران است. آن حضرت در مسیر کربلا، در دیدار با «فرزدق» (شاعر نام‌دار)، این خطرات و مفاسد حاکمیت را این‌گونه ترسیم فرمودند:

«یا فَرَزْدَقُ انَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّیْطانِ، وَ تَرَکُوا طاعَةَ الرَّحْمانِ، وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ، وَ ابْطَلُوا الْحُدُودَ، وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ، وَ اسْتَأْثَرُوا فِی أَمْوالِ الْفُقَراءِ وَ الْمَساکینَ، وَ أَنَا أَوْلی‌ مَنْ قامَ بِنُصْرَةِ دینِ اللَّهِ»

«ای فرزدق! اینان (حاکمان اموی) قومى هستند که فرمانبرى از شیطان را پیشه خود ساخته و اطاعت خداى رحمان را رها کرده‌اند؛ فساد را در زمین آشکار نموده و حدود الهی را باطل ساخته‌اند؛ به میگساری روی آورده و اموال فقرا و تهی‌دستان را به انحصار خود درآورده‌اند. در چنین شرایطی، من از هر کس دیگر شایسته‌ترم که برای یاری دین خدا، [اصلاح امت و احیای ارزش‌های الهی] قیام کنم.» (تذكرة الخواص: 217- 218)

این سخن روشن‌ترین تبیینی است که سید الشهداء (علیه‌السلام) از وضع موجود ارائه می دهد. بر همین اساس بود که حضرت در مدینه نیز پذیرش ولایت حاکم فاسدی چون یزید را مرادف با مرگ دین دانستند و فرمودند:

«وَعَلَى الإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيد»

«اگر امّت گرفتار حاکمی مانند یزید شود، باید با اسلام خداحافظی کرد».

بنابراین، برخلاف تصوّر سطحی، مهم‌ترین خطراتی که دین اسلام را تهدید می‌کرد، نه از سوی توده مردم، بلکه از جانب حاکمان جامعه اسلامی نشئت می‌گرفت که سرفصل آن‌ها عبارت بود از:

  1. پذیرش ولایت و طاعت شیطان
  2. ترک طاعت خداوند رحمان
  3. گسترش و آشکار ساختن فساد در جامعه
  4. تعطیلی احکام و حدود الهی
  5. تسلط بر أموال عمومی و مصادره آن به نفع خود

روشن ترین جلوه تعطیلی احکام و حدود الهی

در میان تمام خطرات پیش‌گفته، «تعطیلی نظارت عمومی» و «وادار ساختن نخبگان به سکوت»، بارزترین نشانه بازماندن جامعه از احکام الهی بود؛ همین انحراف بنیادین، امام حسین (علیه‌السلام) را واداشت تا در برابر آن موضع بگیرد و در این راه، جان شریف خویش را فدا کند.

تعطیلی نظارت عمومی، در حقیقت همان انزوای اصلِ مترقی و حیاتی «امر به معروف و نهی از منکر» بود. ارزش این فریضه چنان است که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در مقایسه آن با دیگر اعمال صالح می‌فرماید:

« و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل‌الله عندالامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی»

«تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر به اندازه‌ی آب دهانی در مقابل دریایی پهناور بیش نیست!»

قرآن کریم نیز در آیات 78 و 79 سوره مائده، ریشه بدبختی و سقوط جامعه بنی‌اسرائیل را ترک همین فریضه دانسته و می‌فرماید:

«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ… كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوه»

«کافران بنی‌اسرائیل لعنت شدند… چرا که یکدیگر را از زشتی‌هایی که انجام می‌دادند، نهی نمی‌کردند».

پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) نیز پیش‌تر نسبت به عواقب ترک این اصل هشدار داده و فرموده بودند که با تعطیلی آن، اشرار بر جامعه مسلّط می‌شوند و دیگر دعای نیکان نیز مستجاب نخواهد شد.

امام حسین (علیه‌السلام) به میدان آمد تا این شریان حیاتیِ قطع‌شده را دوباره به قلب جامعه پیوند بزند؛ از این رو در بیانیه حرکت خود رسماً اعلام فرمود:

«أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ»

«می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم».

شگردهای بنی‌امیّه در تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر

بنی‌امیّه هرگز این اصل حیاتی را با صدور بخشنامه‌ها یا دستورهای علنیِ حکومتی تعطیل نکرد؛ زیرا حذف اداری و رسمی یک فریضه دینی می‌توانست واکنش شدید و تدافعی مردم را برانگیزد. آنان پیاده‌سازی این هدف پلید را از طریق سیاست‌های پیچیده و متناسب با نقاط ضعف و قوّت طبقات مختلف جامعه پیش بردند. جریان اموی در این مسیر، دو راهبرد عمده را به کار گرفت:

  1. رانت اقتصادی و توسعه حرام خواری در میان خواص

بنی‌امیّه بخش با نفوذ و فعالِ حوزه اقتصادی و صاحبان ثروت را از طریق اعطای رانت‌های کلان و اشباع مادّی، به سکوت وادار کردند. خواص جامعه دریافتند که حفظ منافع مالی و انباشت ثروتشان، در گرو چشم‌پوشی از فساد حاکمیت، چپاول اموال عمومی و حذف احکام مصلحانه دین است.

این واقعیت تلخ، دقیقاً در کلام امام حسین (علیه‌السلام) در روز عاشورا منعکس شده است. آن‌گاه که لشکریان عمر بن سعد برای جنگ با امام آماده شدند و ایشان را محاصره کردند، حضرت گام پیش نهاد تا آنان را به سکوت و شنیدن سخن حق دعوت کند؛ امّا سپاه کوفه با هیاهو و جنجال مانع از شنیدن صدای امام شدند. در این هنگام، حضرت با جمله‌ای تاریخی، ریشه این قساوت قلب و عدم پذیرش حق را فاش ساخته و فرمودند:

«فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ، وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ»

«شكم‌هايتان از حرام پر شده و بر دل‌هايتان مهر [غفلت] خورده است».

این تحلیل، متمم همان سخنی بود که پیش تر به فرزدق فرموده بودند: «وَاسْتَأْثَرُوا فِي أَمْوَالِ الْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ؛ اموال فقرا و مستمندان را به خود اختصاص دادند».

امویان حتی ابایی از آشکار کردن این رویکرد غاصبانه نداشتند؛ چنان‌که از معاویه نقل شده است که می‌گفت:

«الأرض لله وأنا خليفة الله، فما أخذتُ فلي وما تركتُ للناس فبفضلي»

«زمین از آن خداست و من خلیفه خدایم؛ هر چه بردارم مال من است و هر چه باقی بگذارم از روی لطف من است». (أنساب الأشراف بلاذري / 1109)

این نگرش سلطنتی، بیت‌المال را از یک «امانت عمومی» به «خزانه شخصی حکومت» تبدیل کرد.

در منابع تاریخی آمده است که املاک وسیع حجاز، شام و عراق در اختیار خاندان اموی قرار گرفت و فرمانداران در مدت کوتاهی به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافتند؛ تضاد طبقاتی عمیقی که توده‌های مسلمان را در فقر نگه داشته بود. این همان خطری بود که امام علی (علیه‌السلام) سال‌ها قبل درباره‌اش هشدار داده و فرموده بودند:

«إِذَا بَلَغَ بَنُو أَبِي الْعَاصِ ثَلَاثِينَ رَجُلًا جَعَلُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا بَيْنَهُمْ»

«وقتی فرزندان ابی‌العاص به قدرت برسند، مال خدا را دست به دست میان خود می‌گردانند». (المستدرك على الصحيحين صفحه 870)

بدین ترتیب، بخشی از خواص که ارتزاقشان به سفره حکومت وابسته بود، نه از روی جهل، بلکه به دلیل وابستگی شدید اقتصادی سکوت کردند؛ چرا که احیای امر به معروف، به معنای قطع عایدات نامشروع آنان بود.

  1. تحریف و استفاده ابزاری از آموزه های دینی

بنی‌امیّه برای مهار بخش نخبگانی، فکری و مذهبی جامعه، راهبرد دیگری را در پیش گرفت؛ آنان به جعل مفاهیم دینی و وارونه کردن معیارهای اسلامی روی آوردند. این تحریفِ ساختاری در واقع به معنای تخریب «ترازوی سنجش و معیار تشخیص حق از باطل» در ذهن مردم بود. امویان به خوبی می‌دانستند که حکومت تنها با شمشیر پایدار نمی‌ماند و باید ذهن توده‌ها را نیز تسخیر کرد؛ از این رو به ظلم و فساد خود، رنگ و بوی دینی بخشیدند.

یکی از کلیدی ترین تحریف‌ها، سوءاستفاده از مفهوم «قضا و قدر» و ترویج افراطی اندیشه «جبرگرائی» بود.

دستگاه حکومتی اینگونه القا می‌کرد که:

  • حکومت بنی‌امیّه، خواست و تقدیر حتمی خداست.
  • ثروت حاکمان، نشانه رضایت و عنایت الهی است.
  • فقر و تهیدستی مردم، مقدر حاکمیت تکوینی است.
  • در نتیجه، هرگونه اعتراض به حاکم، اعتراض به اراده خدا محسوب می‌شود.

این در حالی است که قرآن کریم مسئولیت و أراده انسان را اصل بنیادین می‌داند و می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (سوره رعد، 11)

و می‌فرماید:

«وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (سوره نجم، 39)

یعنی ظلم و عقب ماندگی جامعه، محصول انتخاب و عملکرد خود انسان‌هاست، نه تقدیر تحمیلی پروردگار.

نمونه بارز این تحریف عقیدتی، گفتگوی عبیدالله بن زیاد با حضرت زینب (سلام الله علیها) در کوفه است. ابن زیاد با غرور و نخوت پرسید: «كيف رأيتِ صنعَ الله بأخيك؟؛ کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» او مکارانه می‌خواست جنایت خود را به خدا نسبت دهد.

اما عقلیه بنی‌هشم با پاسخی کوبنده نقشه او را نقش بر آب کرد و فرمود: «ما رأيتُ إلا جميلاً» من جز زیبایی چیزی ندیدم…» و سپس تبیین کرد که این واقعه، جنایتِ ظالمان بوده و آنان به‌زودی در محکمه عدل الهی بازخواست خواهند شد. نظیر این رفتار از یزید بن معاویه نیز سر زد که سعی داشت شهادت امام را به تقدیر الهی پیوند بزند تا مسئولیت شخصی خود را پنهان سازد.

نتیجه‌گیری

حکومت بنی‌امیّه برای تثبیت سلطه خود، پروژه دوگانه‌ای را پیش برد: از یک سو می خواست با توسعه حرام‌خواری و رانت اقتصادی، زبان نقد و اصلاح را در کام خواص بخشکاند و از سوی دیگر، با تحریف مفاهیم اصیل مذهبی، قدرت تشخیص حق و باطل را از توده مردم سلب کند. نتیجه حتمی این دو جریان، تعطیلی مطلق فریضه نظارت عمومی (امر به معروف و نهی از منکر) می شد.

حماسه عاشورا، قیام تمام‌عیار در برابر این دو پروژه ویرانگر بود. امام حسین (علیه‌السلام) با احیای ارزش امر به معروف و نهی از منکر، هم مرجعیّت فکری و هدایت‌گری اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را بازسازی کرد و هم معیارهای اصیل نبوی را از زیر غبار عمیق تحریف بیرون کشید. به همین دلیل، عاشورا هرگز یک نبرد نظامیِ ساده نبود، بلکه بزرگ‌ترین و ماندگارترین نهضت مصلحانه تاریخ، برای حفظ و صیانت از جوهره حقیقی اسلام به شمار می‌رود.

سید هاشم موسوی