محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلاماربعین؛ از خونِ شهید تا گواهیِ امّت

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

اربعین؛ از خونِ شهید تا گواهیِ امّت

بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهی به «فقه گواهی» در زیارت اربعین

مقدمه

اربعین را غالباً با فضیلت زیارت، نخستین زائر و شکوه راهپیمایی آن می‌شناسیم؛ امّا در متن زیارت اربعین نشانه‌هایی وجود دارد که افق دیگری می‌گشاید: تکرار چشمگیر واژه «أشهد»یعنی گواهی می‌دهم.

زائر در برابر امام حسین(علیه السلام) فقط سلام نمی‌کند و تنها از اندوه خویش سخن نمی‌گوید؛ بارها شهادت می‌دهد:

«أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِينُ اللهِ وَابْنُ أَمِينِهِ»،

«گواهی می‌دهم که تو امینِ خدا و فرزندِ امینِ او هستی.»

«وَأَشْهَدُ أَنَّ اللّٰهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ»،

«و گواهی می‌دهم که خداوند آنچه را به تو وعده داده است، تحقق خواهد بخشید.»

«وَأَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللهِ»

«و گواهی می‌دهم که تو به پیمان خدا وفا کردی.» (بخش هایی از زیارت اربعین)

و سرانجام، خدا را شاهد می‌گیرد که با دوستان حسین(علیه السلام) دوست و با دشمنان او دشمن است. این همه گواهی برای چیست؟ مگر حقیقت عاشورا با خون امام و یارانش آشکار نشده بود؟

پاسخ را باید در فاصله میان «وقوع حقیقت» و «ماندگاری حقیقت» جست‌وجو کرد. عاشورا حقیقت را آشکار ساخت، امّا اربعین از امّت می‌خواهد نگذارد آن حقیقت پنهان، تحریف یا بی‌اثر شود. امام در عاشورا «شهید» شد و اکنون امّت باید «شاهد» شود. مقصود از «فقه شاهد» در این نوشته، باب اصطلاحی شهادات در فقه نیست؛ بلکه مجموعه مسئولیت‌های معرفتی، اخلاقی و اجتماعی مردمی است که از حقیقت آگاه شده‌اند و دیگر حق ندارند در برابر تحریف آن بی‌تفاوت بمانند.

شهادت امام، پایان مسئولیت نبود

هیچ حقیقتی تنها با رخ دادن در تاریخ ماندگار نمی‌شود. رویدادها ممکن است انکار شوند و قدرت‌های پیروز، شکست اخلاقی خود را در قالب پیروزی سیاسی بازنویسی کنند. ازاین‌رو، شهادت امام حسین(علیه السلام) به شاهدانی نیاز داشت که بگویند چه کسی، چرا و به دست چه جریانی کشته شد.

قرآن کریم کتمان شهادت را صرفاً یک سکوت بی‌ضرر نمی‌شمارد، بلکه می‌فرماید:

«وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

«شهادت را پنهان نکنید و هر کس آن را پنهان کند، دلش گناهکار است». (سوره بقره، آیه 283)

 بر این اساس، کسی که حقیقت را می‌شناسد اما در لحظه نیاز آن را نمی‌گوید، فقط از انجام یک فضیلت بازنمانده، بلکه به استمرار باطل کمک کرده است.

اگر عاشورا را نقطه اوج ادای تکلیف امام بدانیم، اربعین را باید آغاز مرحله‌ای تازه در مسئولیت امّت به شمار آوریم: خون امام حقیقت را از زیر آوار تحریف بیرون آورد و گواهی امّت باید آن را در حافظه تاریخ نگاه دارد.

کربلا و نبردی که پس از پایان جنگ آغاز شد

سپاه عمر بن سعد در عصر عاشورا جنگ نظامی را پایان‌یافته می‌دید؛ امّا رفتار حکومت اموی نشان می‌دهد که پیروزی در میدان را بدون پیروزی در روایت پایدار نمی‌دانست. از همین رو کوشید امام حسین(علیه السلام) را نه فرزند پیامبر و مصلح امت، بلکه شورشگری معرفی کند که بر حاکم مسلمانان خروج کرده است.

نمونه روشن آن در سخنان عبیدالله بن زیاد دیده می‌شود. او پس از ورود اسیران به کوفه، خود را نماینده «حق» و امام حسین(علیه السلام) را ـ نعوذبالله ـ «دروغگو و فرزند دروغگو» خواند. حضرت زینب(سلام الله علیها) این روایت را شکست و فرمود:

«إِنَّمَا يُفْتَضَحُ الْفَاسِقُ وَيَكْذِبُ الْفَاجِرُ وَهُوَ غَيْرُنَا»

«این فاسق است که رسوا و این بدکار است که دروغگو می‌شود و او غیر از ماست».

عبیدالله تلاش فراوانی کرد تا قتل امام حسین (علیه السلام) و یارانش را به «خواست و اراده مستقیم خدا» نسبت دهد تا مسئولیت جنایت را از دوش خود بردارد. او هنگامی که امام سجاد (علیه السلام) را در بین اسراء دید و شناخت، فریاد زد « مگر خدا علی بن الحسین را در کربلا نکشت؟» در همین هنگام امام سجاد (علیه السلام) با شجاعت فرمود:

«كانَ لي أَخٌ يُسَمّى عَلِيّاً قَتَلَهُ النّاسُ»

«برادری به نام علی داشتم که مردم او را کشتند»

وقتی ابن‌زیاد گفت: «بلکه خدا او را کشت»، امام سجاد (علیه السلام) آیه ۶۴ سوره زمر را تلاوت فرمودند:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا»

«خداوند جان‌ها را به هنگام مرگ می‌گیرد.»

امام با این آیه نشان داد که «قبض روح» کار خداست، اما «قتل و جنایت» اراده و عمل ارادی انسان‌های مجرم است.

این پاسخ کوتاه، پرده از یکی دیگر از ابزارهای تحریف برداشت: پنهان کردن مسئولیت انسان‌ها پشت عنوان مشیت الهی. کاروان اسرا اجازه نداد حکومت، جنایت سیاسی خود را تقدیر خدا معرفی کند. این گفت‌وگوها در گزارش های شیخ مفید، طبری و دیگر منابع نقل شده است.

اسیرانی که به نخستین شاهدان تبدیل شدند

اهل‌بیت(علیهم السلام) از کربلا تا کوفه و شام ظاهراً اسیر بودند، امّا در حقیقت نخستین شاهدان رسمی عاشورا شدند. آنان آنچه را حکومت می‌خواست پنهان کند، به متن جامعه آوردند: نسبت امام با پیامبر، اهداف قیام، پیمان‌شکنی کوفیان، ماهیت حکومت یزید و مظلومیت شهیدان.

در کاخ سلطنت در شام، یزید با خیزران به دندان‌های مطهر امام حسین (علیه السلام) می‌زد و اشعاری در انتقام کشته‌شدگان مشرک خود در جنگ بدر می‌خواند. در همین هنگام حضرت زینب (سلام الله علیها) برخاست و با خطبه‌ای طوفانی فرمود:

« أَظَنَنْتَ يا يَزِيدُ حَيْثُ أَخَذْتَ عَلَيْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ… أَنَّ بِنَا عَلَى اللَّهِ هَوَاناً وَبِكَ عَلَيْهِ كَرَامَةً؟»

«ای یزید، آیا گمان می‌بری این که زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را مانند اسیران به این سو و آن سو کشاندی، نشانه‌ خوار شدن ما نزد خدا و ارجمندی توست؟» (الاحتجاج، ج۲)

سپس آن حضرت با جمله‌ای تاریخی آینده این نبرد را پیشاپیش اعلام کرد:

«فَكِدْ كَيْدَكَ… فَوَاللهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا»

«هر نیرنگی داری به کار گیر… به خدا سوگند یاد ما را محو نخواهی کرد.» (الاحتجاج، ج۲)

امام سجاد(علیه السلام) نیز در مسجد شام با معرفی پی‌درپی خویش؛

«أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَمِنَى، أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَالصَّفَا… أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى، أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ…»

«من فرزند مکه و منا هستم؛ من فرزند زمزم و صفا هستم… من فرزند محمدِ مصطفی، پیامبر برگزیدهٔ خدا هستم؛ من فرزند فاطمهٔ زهرا هستم…» (الاحتجاج، ج۲)

به مردمی که زیر تبلیغات اموی خاندان پیامبر را درست نمی‌شناختند، فهماند اسیران، بیگانگان با اسلام نیستند، بلکه فرزندان بنیان‌گذار اسلام‌اند.

بنابراین، مرحله دوم نهضت حسینی با شمشیر ادامه نیافت؛ با «گواهی» ادامه پیدا کرد. خطبه، اشک، روایت و زیارت، ابزارهای این جهاد تازه بودند. اگر در عاشورا بدن‌ها در محاصره قرار گرفتند، پس از عاشورا معنا در محاصره بود و اگر اهل‌بیت (علیهم السلام) معنای عاشورا را از محاصره تبلیغاتی بنی‌امیه آزاد نمی‌کردند، امروز کربلا نه به‌عنوان «جریان الهی و مصلحانه»، بلکه در تاریخ رسمی آن زمان به عنوان یک «شورش ناکام داخلی» ثبت می‌شد.

اربعین؛ تبدیل حادثه به حافظه امت

یک واقعه تاریخی هر اندازه که سهمگین، حماسی یا مظلومانه باشد، اگر در بستر زمان رها شود، به تدریج در خط‌کشی‌های گذشته محصور می‌گردد و به برگی از کتاب‌های تاریخ تبدیل می‌شود که فقط به کار مورخان می‌آید. اما هنگامی که یک جامعه به صورت آگاهانه و منظم به آن نقطه بازمی‌گردد، واقعه از «تقویم» خارج شده و به «تکه‌ای از هویت و حافظه عمومی» تبدیل می‌شود.

اربعین دقیقاً عهده‌دار همین نقش حیاتی است. اربعین اجازه نمی‌دهد حادثه عظیم عاشورا در حد یک خبر تلخ مربوط به محرم سال ۶۱ هجری باقی بماند. اربعین هر سال این پرونده‌ی تاریخی را از بایگانی خارج کرده، دوباره آن را می‌گشاید، شاهدان را به شهادت فرامی‌خواند و با صدایی رسا از نسل‌های تازه می‌پرسد: «امروز موضع شما نسبت به حقیقت و ظالم چیست؟»

ممکن است فردی در خلوت خود و در کنج خانه، عاشق امام حسین (علیه‌السلام) باشد و بر مظلومیت او اشک بریزد؛ این سنّت قشنگی است امّا برای ایستادگی در برابر ساختارهای ناعادلانه کافی نیست. یک تحریف سازمان‌یافته و عمومی، هرگز با محبتی پنهانی و فردی اصلاح نمی‌شود.

جنایت کربلا یک تجاوز ساده یا حادثه‌ای در تاریکی نبود؛ جنایتی علنی، متکی بر قدرت رسانه‌ای حکومت و همراه با تبلیغات گسترده بود تا حق را باطل و باطل را حق نشان دهد. بنابراین، پاسداری از حقیقتِ خفه شده در کربلا نیز نمی‌تواند خصوصی باشد؛ باید آشکار، فراملی و اجتماعی باشد.

از این منظر، اربعین فقط سنجش کثرت و شمارش تعداد زائران نیست؛ بلکه اجتماع عظیم گواهان است.

در دنیایی که روایت‌های مجازی سعی دارند واقعیت‌ها را دگرگون کنند، راه رفتن به سوی کربلا نوعی «گواهی با بدن» است. بدنِ زائر در مسیر اربعین، خود به یک «رسانه» تبدیل می‌شود. این گواهیِ قدم‌ها ثابت می‌کند که عاشورا پایان نیافته، بلکه اربعین نقطه‌ی آغازِ حضورِ مداومِ امت در جبهه‌ی حقیقت است.

«أشهد»؛ کلید فهم زیارت اربعین

زیارت اربعین که شیخ طوسی آن را به نقل از صفوان جمّال از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده، ساختاری تأمل‌برانگیز دارد. زائر ابتدا درباره هویت امام گواهی می‌دهد:

«أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِينُ اللهِ وَابْنُ أَمِينِهِ»

«گواهی می‌دهم که تو امین خدا و فرزندِ امین او هستی.»

سپس درباره کیفیت زندگی و مرگ او داوری می‌کند:

«عِشْتَ سَعِيداً وَمَضَيْتَ حَمِيداً وَمُتَّ فَقِيداً مَظْلُوماً شَهِيداً»

«سعادتمند زیستی، ستوده و شایسته از این جهان رفتی، و در حالی از دنیا رفتی که فقدانت اندوه‌بار بود، مظلوم بودی و به مقام شهادت رسیدی.»

آنگاه بر وفاداری امام به عهد الهی شهادت می‌دهد:

«وَأَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللهِ وَجَاهَدْتَ فِي سَبِيلِهِ حَتّى أَتَاكَ الْيَقِين».

«و گواهی می‌دهم که تو به پیمان خدا وفا کردی و در راه او جهاد نمودی تا آن‌گاه که یقین (یعنی مرگ) به سراغت آمد.»

اما زیارت در گزارش گذشته متوقف نمی‌ماند. زائر پس از شناخت امام و داوری درباره واقعه، باید جایگاه خود را نیز تعیین کند:

«اللّهُمَّ إِنّي أُشْهِدُكَ أَنّي وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ»

«خداوندا، تو را گواه می‌گیرم که من دوست و پیروِ هر کس هستم که او را دوست بدارد و با او ولایت داشته باشد، و دشمنِ هر کس هستم که با او دشمنی ورزد.»

 بدین ترتیب، «أشهد» از بیان یک واقعیت تاریخی به اعلام یک موضع اخلاقی و اجتماعی می‌رسد.

معماری زیارت دقیق است: نخست شناخت، سپس داوری و سرانجام التزام.

کسی که نمی‌داند امام برای چه قیام کرد، شاهد آگاه نیست؛

کسی که حق و باطل را شناخته ولی موضع نمی‌گیرد، شاهد عادل نیست؛

و کسی که موضع زبانی دارد امّا رفتار او در جهت مخالف است، هنوز لوازم گواهی خود را نپذیرفته است.

شاهد با تماشاگر یکسان نیست

تماشاگر ممکن است حادثه را ببیند، متأثر شود و به زندگی عادی بازگردد؛ امّا شاهد، دیدن را مسئولیت‌آور می‌داند. بسیاری حقانیت امام را می‌دانستند و از شهادتش اندوهگین شدند، اما برای یاری حق هزینه‌ای نپرداختند.

قرآن می‌فرماید:

«كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ»

«برپا دارندگان عدالت و گواهان برای خدا باشید، هرچند به زیان خودتان باشد». ( سوره نساء، آیه 135)

 گواهی از نگاه قرآن آنجا ارزش می‌یابد که منفعت، وابستگی و حتی آبروی انسان مانع بیان حقیقت نشود. مردم کوفه اگر می‌خواستند از تماشاگر به شاهد تبدیل شوند، باید پیش از متهم کردن دیگران، به پیمان‌شکنی، ترس و مصلحت‌طلبی خود اعتراف می‌کردند.

ازاین‌رو، اربعین تنها مجلس محاکمه قاتلان امام نیست؛ آینه‌ای برای محاکمه وجدان امت نیز هست. زائر نمی‌پرسد فقط «آنان با حسین چه کردند؟»؛ ناگزیر باید بیندیشد «من در موقعیتی مشابه، با حقیقت چه می‌کنم؟»

از گواهی زبان تا آمادگی برای یاری

اوج زیارت اربعین آنجاست که گواهی از زبان به قلب، تصمیم و عمل منتقل می‌شود:

«وَقَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ، وَأَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ»

«قلبم تسلیم قلب شما، کارم پیرو فرمان شما و یاری‌ام برای شما آماده است».

این فراز از زیارت، مهندسی حرکت انسان از درون به بیرون را نشان می‌دهد و سه سطح از وفاداری را ترسیم می‌کند:

  • هماهنگی عاطفی و شناختی،
  • پیروی عملی و فردی،
  • و آمادگی اجتماعی و موضع دار.

نخست، دل انسان باید با ارزش‌های اهل‌بیت(علیهم السلام) آشتی کند و دغدغه مند شود نسبت به آنچه که امام را دغدغه مند کرد؛ سپس برنامه زندگی او تابع هدایت آنان شود؛ و در نهایت، توان و امکانات خویش را برای یاری حق آماده نگاه دارد. پس زیارت موفق، زیارتی نیست که فقط اشک بیشتری پدید آورد؛ باید «آمادگی» بیشتری ایجاد کند.

این آمادگی گاهی بیان حقیقتی فراموش‌شده و شکستن مارپیچ سکوت، گاهی دفاع از مظلومی بی‌صدا، گاهی نپذیرفتن منفعتی نامشروع و گاهی تربیت نسلی است که تبلیغات را از حقیقت تشخیص دهد. وجه مشترک همه، خروج از بی‌تفاوتی است. زیارت اربعین با زمزمه‌ی «نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ» (من برای یاری شما آماده‌ام) زائر را از «منطقه امن بی‌تفاوتی» بیرون می‌کشد و او را به یک «عنصر فعال، مسئولیت‌پذیر و گواه» در جامعه تبدیل می‌سازد.

اربعین و مسئولیت انسان امروز

زیارت اربعین هدف قیام را چنین معرفی می‌کند:

«وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»

«خون قلبش را در راه تو نثار کرد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات دهد»

اگر هدف، رهایی از جهالت و حیرت است، بزرگداشت اربعین نیز باید به افزایش بصیرت بینجامد.

جهالت تنها ندانستن یک واقعه تاریخی نیست؛ گاه انسان اطلاعات فراوان دارد، امّا در میان روایت‌های متعارض قدرت تشخیص ندارد. گاه حقیقت را می‌شناسد، ولی ترس از انزوا مانع اعلام آن می‌شود. گاه مظلوم را می‌بیند، امّا مصلحت شخصی او را به سکوت وامی‌دارد. اربعین برای درمان همین فاصله میان دانستن و ایستادن است.

زائر امروز باید از خود بپرسد آیا حضور او به روشن‌تر شدن حقیقت کمک می‌کند؛ آیا خانواده، جامعه و رسانه‌های پیرامون او از طریق رفتارش تصویر دقیق‌تری از مکتب حسین(علیه السلام) می‌بینند؛ و آیا محبت امام، او را در قول حق، عدالت‌خواهی، وفای به عهد و حمایت از مظلوم استوارتر ساخته است. اگر چنین تحولی رخ ندهد، ممکن است انسان در اجتماع گواهان حضور یابد، امّا هنوز از جایگاه تماشاگر فراتر نرفته باشد.

سخن آخر

اربعین را می‌توان حلقه اتصال «شهادت امام» و «مسئولیت امّت» دانست. در عاشورا، امام حسین(علیه السلام) با خون خود گواهی داد که دین خدا را نمی‌توان به حکومت ظلم فروکاست؛ پس از عاشورا، اهل‌بیت(علیهم السلام) با خطبه‌ها و روشنگری‌هایشان نگذاشتند دستگاه اموی معنای آن خون را مصادره کند؛ و در اربعین، این مسئولیت از شاهدان نخستین به نسل‌های پیاپی امت منتقل شد.

فلسفه تکرار «أشهد» در زیارت اربعین همین است: زائر ابتدا امام را می‌شناسد، سپس درباره حقانیت او و بطلان دشمنانش داوری می‌کند، جایگاه خود را در این رویارویی تعیین می‌نماید و سرانجام برای ادامه راه اعلام آمادگی می‌کند. بدین‌سان، زیارت از یادبود گذشته به پیمانی برای آینده تبدیل می‌شود.

در عاشورا این پرسش در برابر امام قرار گرفت که آیا برای بقای حقیقت خون خواهد داد؛ امّا در اربعین پرسش در برابر امّت قرار می‌گیرد که آیا درباره آن حقیقت گواهی خواهد داد، یا آن را در ازدحام ترس‌ها، منفعت‌ها و مصلحت‌ها پنهان خواهد کرد. عاشورا روز شهادت امام بود و اربعین، موعد شاهد شدن امّت است.

سید هاشم موسوی