بسم الله الرحمن الرحیم

تأملی در سرگذشت قوم حضرت صالح(علیه السلام) و فلسفه عذابهای الهی
مقدمه
در برخی تقویمها و نوشتههای دینی، بیستوهشتم ربیعالاول بهعنوان سالروز نزول عذاب بر قوم حضرت صالح (علیه السلام) یاد شده است؛ هرچند تعیین دقیق این روز در قرآن کریم نیامده و برای انتساب قطعی آن به منبع معتبر تاریخی یا روایی، به سند روشنتری نیاز است. بااینحال، همین مناسبت فرصتی ارزشمند فراهم میآورد تا یکی از عبرتانگیزترین سرگذشتهای قرآنی را بازخوانی کنیم.
اهمیت این داستان تنها در آن نیست که قومی در گذشته گرفتار عذاب شد؛ بلکه قرآن از خلال آن، قانونی همیشگی را درباره رابطه قدرت و مسئولیت، نعمت و ناسپاسی، گناه فردی و رضایت اجتماعی، فرصت توبه و نقطه پایان مهلتها بیان میکند. قوم ثمود مردمی عقبمانده و ناتوان نبودند؛ آنان تمدّنی برخوردار، معماری شگفتانگیز و امکانات فراوان داشتند، امّا هنگامی که قدرت مادّی با فساد اخلاقی و لجاجت در برابر حقیقت همراه شد، همان تمدّن استوار نتوانست مانع فروپاشی آنان شود.
قوم ثمود؛ تمدّنی استوار با بنیانی فرسوده
قوم ثمود پس از قوم عاد در منطقهای به نام «حِجر» زندگی میکردند. قرآن از مهارت آنان در تراشیدن کوهها و ساختن خانههای امن سخن میگوید:
«وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ»
و از کوهها خانههایی میتراشید، و در آن به عیش و نوش میپردازید! (شعراء: ۱۴۹).
آنان از باغها، چشمهها، کشتزارها و نخلستانهای آباد برخوردار بودند؛ امّا این نعمتها بهجای آنکه موجب شکر و بندگی شود، در بسیاری از آنان احساس بینیازی، برتریجویی و سرکشی پدید آورد.
خداوند حضرت صالح(علیه السلام) را که از میان خود آنان بود، به پیامبری برانگیخت. دعوت او با توحید آغاز شد، امّا تنها به عبادت فردی محدود نبود. او به مردم یادآوری کرد که خداوند آنان را از زمین پدید آورده و آبادانی آن را به ایشان سپرده است:
«هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ»
اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید. (هود: ۶۱).
بنابراین، بهرهمندی از زمین باید با ایمان، عدالت، رعایت حقوق دیگران و پرهیز از فساد همراه باشد.
برای اثبات رسالت صالح، ناقهای بهعنوان «آیت الهی» در اختیار قوم قرار گرفت. حضرت صالح به آنان هشدار داد که به این حیوان آسیبی نرسانند و حقّ بهرهمندی او از آب را محترم بشمارند:
«هَٰذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً ۖ فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»
این مادهشترِ خدا برای شما نشانهای است؛ پس آن را رها کنید تا در زمین خدا بخورد، و هیچ آسیبی به آن نرسانید که عذابی دردناک شما را فرا خواهد گرفت. (اعراف: ۷۳)
در سوره شعراء نیز آمده است که آب میان ناقه و مردم تقسیم شده بود و هرکدام در روز معیّنی از آن بهره میبردند. (شعراء: ۱۵۵).
این فرمان، افزون بر جنبه اعجاز، آزمونی برای مهار زیادهخواهی آنان بود: آیا حاضرند در برابر فرمان خدا از بخشی از منافع خود بگذرند و حقّ موجودی دیگر را به رسمیّت بشناسند؟ پاسخ عملی آنان منفی بود. گروهی از مفسدان، ناقه را پی کردند و کشتند. قرآن کریم در سوره شمس اقدام مستقیم را به بدبختترین فرد قوم نسبت میدهد:
«إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا»
آنگاه که شقیترین آنها بپاخاست.
امّا مسئولیت را متوجه همه میداند: «فَعَقَرُوهَا؛ پس همه آنها، ناقه را پی کردند و کشتند»، زیرا دیگران یا همدست بودند یا به این جنایت رضایت دادند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) با استناد به همین ماجرا میفرماید: ناقه ثمود را یک نفر پی کرد، امّا چون دیگران به کار او رضایت دادند، عذاب همگان را فراگرفت. این سخن، اصل مهم «مسئولیت اجتماعی» را بیان میکند: گاه سکوت، حمایت یا رضایت عمومی، جرم یک فرد را به گناه یک جامعه تبدیل میکند.
پس از این حادثه، حضرت صالح (علیه السلام) به آنان سه روز مهلت داد:
«تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذَٰلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ»
سه روز در خانههایتان بهرهمند گردید؛ (و بعد از آن، عذاب الهی فرا خواهد رسید؛) این وعدهای است که دروغ نخواهد بود! (هود: ۶۵).
بااینحال، آنان نهتنها توبه نکردند، بلکه گروهی تصمیم گرفتند شبانه صالح و خانوادهاش را به قتل برسانند (نمل: ۴۸ـ۵۰). سرانجام صالح و مؤمنان نجات یافتند و عذاب، سرکشان را فراگرفت. قرآن از این عذاب با تعبیرهایی مانند «صیحه»، «رجفه»، «صاعقه»، «طاغیه» و «دمدمه» یاد میکند. این تعابیر را میتوان ناظر به جنبههای مختلف یک حادثه هولناک دانست: فریادی مرگبار، لرزش زمین، صاعقه و عذابی فراگیر. آنان در خانههای مستحکم خویش بر زمین افتادند، گویی هرگز در آن سرزمین زندگی نکرده بودند.
فلسفه عذابهای الهی
عذاب الهی را نباید به خشمهای هیجانی و انتقامجویانه انسانها تشبیه کرد. خداوند از آزار بندگان سودی نمیبرد و مجازات او برخاسته از نیاز، کینه یا عقده نیست. عذابهای استیصال در امّتهای گذشته، اجرای عدالت و ظهور نتیجه طبیعی و معنوی انتخابهای آگاهانهای بود که پس از اتمام حجّت، استمرار یافته بود.
قرآن کریم تأکید میکند که خداوند هیچ قومی را پیش از فرستادن پیامبر و اتمام حجّت عذاب نمیکند:
«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»
و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.) (اسراء: ۱۵).
همچنین شهری را در حالی که مردم آن اصلاحگر باشند، نابود نمیسازد:
«وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ»
و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را بظلم و ستم نابود کند در حالی که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند! (هود: ۱۱۷).
بر این اساس، عذابهای الهی چند حکمت دارند:
نخست؛ اجرای عدالت در برابر ظلم و فسادی است که راههای اصلاح را بسته است.
دوم؛ نجات مؤمنان و مظلومانی است که حیاتشان در چنگال نظامی فسادآلود گرفتار شده است.
سوم؛ آشکار ساختن این حقیقت است که قدرت، ثروت، فناوری و استحکام ظاهری، جامعهای را که از درون فروپاشیده است نجات نمیدهد.
چهارم؛ تبدیل یک حادثه تاریخی به هشداری ماندگار برای نسلهای آینده است.
آیا عذاب، فرصت هدایت را از انسان نمیگیرد؟
عذاب نهایی الهی آغاز برخورد خداوند با یک قوم نیست؛ پایان زنجیرهای طولانی از دعوت، استدلال، اعجاز، هشدار و مهلت است. قوم ثمود سالها سخنان صالح را شنیدند، آیات الهی را مشاهده کردند و حتی پس از کشتن ناقه، سه روز دیگر فرصت داشتند. بنابراین، فرصت هدایت از آنان گرفته نشد؛ بلکه آنان فرصتهای پیدرپی را آگاهانه از دست دادند.
البته تا پیش از قطعیشدن و فرارسیدن عذاب، راه توبه باز است. روشنترین نمونه، قوم حضرت یونس(علیه السلام) است. آنان هنگامی که نشانههای عذاب را دیدند، بهموقع به خود آمدند، ایمان آوردند و مسیر خویش را تغییر دادند؛ ازاینرو خداوند عذاب را از آنان برداشت:
«لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ»
هنگامی که آنها ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم؛ و تا مدّت معیّنی [پایان زندگی و اجلشان] آنها را بهرهمند ساختیم. (یونس: ۹۸)
در مقابل، ایمان اضطراری پس از مشاهده قطعی مرگ و فروپاشی، مانند اظهار ایمان فرعون هنگام غرقشدن، دیگر انتخابی آزادانه و سازنده نیست؛ زیرا انسان در آن مرحله نه از سر معرفت، بلکه از سر ناچاری تسلیم شده است.
علت تنوّع و عدم یکسانی عذابهای اقوام پیشین
گوناگونی عذابهای الهی در تاریخ، معلول تصادف یا اعمال بیحساب قدرت نیست؛ بلکه بر اساس اصول قرآنی، عذاب هر قوم با نوع جرایم، محیط جغرافیایی، ساختار اجتماعی و به ویژه سنخ غرور و سرمایه تفاخر آن قوم تناسب کامل داشته است. قرآن کریم این اصل سنت الهی را اینگونه خلاصه میفرماید:
«فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنبِهِ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا ۚ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»
ما هر یک از آنان را به گناهانشان گرفتیم، بر بعضی از آنها طوفانی از سنگریزه فرستادیم، و بعضی از آنان را صیحه آسمانی فروگرفت، و بعضی دیگر را در زمین فرو بردیم، و بعضی را غرق کردیم؛ خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، ولی آنها خودشان بر خود ستم میکردند! (عنکبوت: ۴۰)
بررسی مستندات قرآنی این تناسب و حکمت سنخیّت میان «جرم» و «عذاب» را روشنتر میسازد:
- قوم نوح (غرق در طوفان):
آنها با تحقیر و تمسخر پیوسته پیامبرشان و پافشاری بر کفر، جامعهای فاسد و بیبرگشت ساختند(هود: ۳۸) عذاب آنها به صورت طوفان و بارش فراگیر آب نازل شد و بدین ترتیب آب که مادّه حیات است، برای قومی که تمام فرصتهای حیات معنوی را سوزانده بودند، به عامل فنا تبدیل شد. (شعراء: ۱۱۹-۱۲۰)
- قوم عاد (باد سخت و سوزان):
این قوم به هیکلهای درشت، نیروی بدنی و برجهای استوار خود میبالیدند و می گفتند:
«مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً»
چه کسی از ما نیرومندتر است؟ (فصلت: ۱۵)
و خدا لطیفترین و بیوزنترین عنصر یعنی «هوا» را متراکم و تبدیل به بادی سرد و سرسامآور کرد تا در مدت هفت شب و هشت روز، پیکرهای درشتقامتشان را مانند تنه درختان پوسیده خرما بر زمین افکند (حاقه: ۶-۷)
- قوم ثمود (صایحه و زلزله در دل کوه):
هنرمندان و معمارانی بودند که صخرههای سخت کوهها را میتراشیدند و خانههای امن میساختند. (شعراء: ۱۴۹) پناهگاههای سنگی و استوارشان غروری کاذب به آنها بخشیده بود؛ امّا عذاب آنان نه یک نیروی بیرونی موثر بر سازهها، بلکه موجی صوتی و ارتعاشی درونکوب (صیحه و صاعقه) بود که قلبها و امعاء و أحشاء آنان را در همان خانههای بهظاهر آسیبناپذیر متلاشی کرد (حجر: ۸۰-۸۳، فصلت: ۱۷ و اعراف: ۷۸)
- قوم لوط (واژگونی شهر و باران سنگ):
عمل آنان انحراف کامل از فطرت و واژگون کردن سنّت آفرینش بود. مجازات متناسب آنان نیز واژگون شدن شهرها و سپس بارشی از سنگهای گِلینِ نشاندار بود:
«فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ»
و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن شهر و دیار را زیر و رو کردیم؛ و بارانی از سنگ [گِلهای متحجّر] متراکم بر روی هم، بر آنها نازل نمودیم (هود: ۸۲)
- فرعون و فرعونیان (غرق در نیل):
فرعون به رودهای جاری نیل زیر پایش افتخار میکرد و میگفت:
«أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَٰذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی»
آیا فرمانروایی مصر از آنِ من نیست، و این نهرها از زیر (قصرها و فرمان) من جاری نیستند؟ (زخرف: ۵۱)
دقیقاً همان آبی که مایه فخر و قدرت اقتصادی-سیاسی او بود، به مدفن او و سپاهیانش تبدیل شد تا ثابت شود منبع قدرت ظالمی میتواند دام مرگ او باشد. ( بقره: ۵۰)
این تناسب دقیق نشان میدهد که بر اساس سنّتهای الهی، گاه همان ابزاری که انسان آن را نقطه اتکا و مایه تفاخر خود میداند، به صحنه ظهور عجزمطلق و نابودی او بدل میشود.
مرزبندی عذاب الهی با حوادث طبیعی در عصر حاضر
با اینحال، منطق قرآن و روایات اجازه نمیدهد هر حادثه طبیعی، بیماری، سیل، زلزله یا مصیبت اجتماعی را در عصر حاضر بلافاصله «عذاب الهی» بنامیم بلکه باید برای شناخت قطعیِ علت بلاهای امّتهای پیشین تنها از وحی و اخبار انبیاء مدد گرفت.
از طرفی، حوادث امروز ممکن است علل متعددی غیر از عذاب داشته باشد که قرآن کریم نیز برخی از این علل را تأیید می کند؛ نظیر امتحان الهی برای رشد (بقره: ۱۵۵)، هشدار و بیداری برای بازگشت از مسیر نادرست (روم: ۴۱)، نتیجه طبیعی رفتارهای انسانی (مانند سوءمدیریت و تخریب محیطزیست)، یا سنّتهای طبیعی زمین باشند.
از این رو، بر اساس موازین اخلاقی و فقهی اسلام، داوری قطعی درباره انسانهای گرفتار و مصیبتزده و اتهامِ «عذابزدگی» به آنان، بدون علم و دلیل شرعی، تحقیر بیجا، نسبتِ بدون سند به خداوند و خود نوعی ظلم و گناه بزرگ محسوب میشود. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز بر حذر میدارند که بلاهای دیگران را زمینهای برای خودبرتربینی و قضاوت شتابزده قرار دهیم.
الگوشناسی واکنش اقوام در برابر هشدارهای الهی
قرآن کریم با تحلیل رفتار و روانشناسی جوامع پیشین در مواجهه با انذار پیامبران و هشدارهای تکوینی، رفتارهای متفاوتی را گزارش میکند. این گوناگونی نشان میدهد که نوع مواجهه انسان با بیدارباشهای الهی، تابع میزان سازگاری روح او با حقّ و صفت استکبار یا تواضع اوست:
- استهزا و تحقیر پیامبران: برخی اقوام در گام نخست، انذارها را ناچیز شمرده و رسولان را به مسخره گرفتند. قرآن این مواجهه را سنّتی دیرینه میان اکثر امّتهای سرکش دانسته و میفرماید:
«يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ ۚ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»
دریغ بر این بندگان! هیچ پیامبری برای هدایتشان نیامد مگر آنکه او را استهزا میکردند». (یس: 30)
قوم نوح و قوم لُوط نمونه بارز این گروه بودند که سخنان انذاردهنده را بازیچه میپنداشتند.
- شومپنداری و اتهامِ «بدقدمی» (تطَیُّر): گروهی به جای بازنگری در اعمال خود، پیامبران و اصلاحگران را منشأ بدبختی، خشکسالی و بلایا معرفی میکردند. فرعونیان در مواجهه با حضرت موسی (علیه السلام) چنین رفتاری داشتند؛ هنگامی که نیکی و فراوانی میآمد آن را حقّ خود میدانستند، امّا چون بلایی میرسید، میگفتند از بدقدمی موسی و یاران اوست:
«وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَىٰ وَمَنْ مَعَهُ»
موقعی که بدی (و بلا) به آنها میرسید، میگفتند: از شومی موسی و کسان اوست (اعراف: 131)
- ایمانِ مقطعی و پیمانشکنی مکرر: برخی اقوام هنگام دیدن نشانههای بلا، موقتاً دست به دعا برمیداشتند و وعده ایمان و اصلاح میدادند؛ امّا با برطرفشدن بلا، بلافاصله به حالت اولیه بازمیگشتند. فرعونیان بارها با بروز بلاهای تسلسلی (طوفان، ملخ، قمل، ضفادع و دم) از موسی (علیه السلام) خواستند دعا کند تا عذاب برداشته شود و قول ایمان دادند، امّا:
«فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَىٰ أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ يَنْكُثُونَ»
چون عذاب را تا مدتی که باید میگذراندند از آنان برداشتیم، باز پیمانشکنی کردند (اعراف: 135)
- بازنگری صادقانه و توبه جمعی (نمونه قوم یونس): در میان تمامی اقوام عذابشده، قوم یونس یک استثنای درخشان بودند. آنان هنگامی که نشانههای عذاب را دیدند، بدون تکبّر، همگی به بیابان رفتند، ناله و تضرّع کردند، مسئولیت رفتارهای ناپسند خود را پذیرفتند و توبه واقعی نمودند. قرآن این واقعه بینظیر را اینگونه ستایش میکند:
«فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»
چرا هیچ شهری ایمان نیاورد که ایمانش به او سود دهد مگر قوم یونس؟ هنگامی که ایمان آوردند، عذاب خفتبار را در زندگی دنیا از آنان برطرف ساختیم». (یونس: 98)
این تنوّع در واکنشها، اثبات میکند که حوادث سخت و بلاها بهخودیخود علت تامّه هدایت و بیداری نمیشوند بلکه تنها یک «زمینه» و «شوک هوشیارکننده» است که بازخورد آن کاملاً به زیرساختهای روحی و اخلاقی انسان بستگی دارد. در ظرف روحیِ متکبر و لجوج، مایه سنگدلی بیشتر، کینه و فرار از حقیقت میشود:
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ»
سپس دلهای شما بعد از این واقعه سخت شد (بقره: 74)
و در ظرف روحیِ منصف و بیدار، بلا زمینهساز «تضرّع»، خودارزیابی صادقانه و شکسته شدن غرور کاذب میگرد. (انعام:42)
بنابراین، آنچه حوادث تلخ و هشدارهای محیطی را به «فرصت رشد و نجات» تبدیل میکند، صداقت در بازنگری اعمال، پذیرش مسئولیتِ خطاهای گذشته، توبه قلبی و اقدام عملی برای اصلاح امور است؛ همان فرآیندی که قوم یونس را از نابودی حتمی به سمت نجات و فلاح سوق داد.
چرا قرآن این حوادث را نقل کرده است؟
قرآن کتاب تاریخ به معنای متعارف نیست؛ ازاینرو همه نامها، تاریخها و جزئیات جغرافیایی را گزارش نمیکند. هدف اصلی آن هدایت انسان است:
«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»
در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرت است (یوسف: ۱۱۱).
میزان تفصیل هر داستان نیز تابع پیام سوره است. در سوره اعراف، تقابل صالح با اشراف و مستضعفان برجسته میشود؛ در سوره هود، دعوت به آبادانی همراه با توبه؛ در سوره نمل، توطئه گروههای فسادگر؛ در سوره شمس، نقش رضایت جمعی در گناه؛ و در سوره قمر، تکذیب آیات الهی. بنابراین، تکرار داستانها تکرار لفظی نیست، بلکه هر بار زاویهای تازه از قانونهای هدایت و سقوط جوامع را آشکار میسازد.
عبرتهایی برای امّتهای متأخر
سرگذشت ثمود برای مسلمان و غیرمسلمان، چند پیام مشترک و همیشگی دارد: هیچ تمدّنی صرفاً با ثروت، فناوری و ساختمانهای استوار مصون نمیماند. آبادانی زمین بدون آبادانی انسان، امنیت پایدار نمیآفریند. همچنین، جامعه در برابر فساد آشکار نخبگان نمیتواند بیطرف بماند؛ زیرا سکوت و رضایت عمومی ممکن است جرم گروهی محدود را به سرنوشت مشترک تبدیل کند.
این داستان به ما میآموزد که منابع طبیعی ملک مطلق قدرتمندان نیست و بهرهبرداری از آب و زمین باید با عدالت و رعایت حقوق دیگران همراه باشد. از سوی دیگر، هشدارها همیشه به شکل حادثهای خارقالعاده ظاهر نمیشوند؛ گاه گسترش فساد، افزایش شکاف اجتماعی، ظلم به ضعیفان و فروریختن اعتماد عمومی، زنگهای خطری هستند که باید پیش از رسیدن به نقطه بازگشتناپذیر شنیده شوند.
مهمترین پیام داستان قوم صالح آن است که خداوند پیش از مجازات، فرصت میدهد؛ امّا فرصتها همیشگی نیستند. جامعه خردمند، نشانههای خطر را انکار نمیکند، منتقدان صالح را دشمن نمیشمارد و توبه را تا لحظه فروپاشی به تأخیر نمیاندازد. قوم یونس نشان داد که حتی سایه عذاب نیز میتواند به طلوع نجات تبدیل شود، اگر جامعهای پیش از آنکه دیر شود، حقیقت را بپذیرد و راه خود را تغییر دهد.
سید هاشم موسوی

