محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلاممعماری گُذار؛ نقش امام عسکری(علیه السلام) در تثبیت زیرساخت‌های مرجعیّت و حوزه‌های...

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

معماری گُذار؛ نقش امام عسکری(علیه السلام) در تثبیت زیرساخت‌های مرجعیّت و حوزه‌های علمیه

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

دوران امامت حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ تشیّع است. آن حضرت تنها شش سال عهده‌دار منصب امامت بودند و بخش قابل‌توجهی از همین دوره کوتاه را نیز زیر نظارت شدید حکومت عباسی یا در محدودیت و حبس گذراندند. بااین‌حال، مأموریت ایشان صرفاً حفظ جامعه شیعه در برابر فشارهای سیاسی نبود؛ بلکه باید شیعیان را برای ورود به مرحله‌ای کاملاً تازه از تاریخ آماده می‌کردند: دورانی که امام معصوم در میان مردم حضور داشت، امّا از دیدگان آنان پنهان بود و دسترسی مستقیم و عمومی به او امکان‌پذیر نبود.

شاید دشوارترین مأموریت امام حسن عسکری(علیه السلام) همین بود که جامعه شیعه را از «ارتباط مستقیم و آشکار با امام» به «هدایت از طریق شبکه‌ای از عالمان، راویان، وکیلان و نمایندگان مورد اعتماد» منتقل کنند؛ بی‌آنکه رشته امامت گسسته شود یا جامعه شیعه در گرداب حیرت، اختلاف و مدّعیان دروغین گرفتار آید.

از این منظر، امام حسن عسکری(علیه السلام) را می‌توان «معمار دوران گُذار» نامید؛ امامی که از یک‌سو وجود و امامت فرزند خویش، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)، را برای خواص و افراد مورد اعتماد اثبات کرد و از سوی دیگر، سازوکارهایی را تقویت نمود که جامعه شیعه بتواند در دوران غیبت نیز به حیات علمی، فقهی و اجتماعی خود ادامه دهد.

تداوم این سازوکارها و تکیه بر عالمان و راویان در عصر امام عسکری(علیه السلام)، پایه‌گذار ساختاری شد که بعدها شکل پیشرفته‌تر آن در قالب «نهاد مرجعیّت» و «حوزه‌های علمیه» ظهور کرد. اگرچه نباید پیشینه تاریخی حوزه‌های علمیه را به معنای مدرن و ساختاریافته آن مستقیماً به آن دوره نسبت داد، امّا شواهد تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهند که زیرساخت‌های اصلی معرفتی، انسانی و تشکیلاتی این مراکز در عصر همان حضرت تثبیت شد و برای هدایت جامعه شیعه در دوران غیبت سامان یافت.

جامعه‌ای در آستانه یک تحوّل بزرگ

جامعه شیعه در عصر امام عسکری(علیه السلام) از نظر جغرافیایی بسیار گسترده شده بود. شیعیان در شهرها و مناطقی چون قم، ری، نیشابور، خراسان، بغداد، کوفه، مدائن، اهواز، بصره، آذربایجان و یمن حضور داشتند. این گسترش، در کنار محدودیت‌های شدید سیاسی، ارتباط مستقیم همه شیعیان با امام را ناممکن می‌ساخت.

از سوی دیگر، حکومت عباسی نسبت به تولد آخرین حجّت الهی حساسیت ویژه‌ای داشت. حاکمان عباسی از روایاتی که درباره ظهور مهدی موعود و پایان یافتن حکومت‌های ستمگر نقل شده بود، آگاهی داشتند و به همین دلیل، خانه و رفت‌وآمدهای امام عسکری(علیه السلام) را به‌شدّت کنترل می‌کردند.

در چنین فضایی، امام باید دو امر را هم‌زمان مدیریت می‌کردند: از یک‌سو، وجود امام آینده را از دشمنان پنهان نگه می‌داشتند و از سوی دیگر، آن حضرت را به شیعیان شایسته و مورد اعتماد معرفی می‌کردند تا پس از شهادت ایشان، اصل امامت مورد تردید قرار نگیرد.

این سیاست را می‌توان «اظهار برای خواص و اخفا از دشمنان» نامید؛ روشی که هم جان امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) را حفظ می‌کرد و هم حجّت را بر جامعه شیعه تمام می‌ساخت.

در گزارشی که شیخ صدوق نقل کرده است، گروهی از شیعیان برای پرسش درباره حجّت پس از امام عسکری(علیه السلام) در محضر آن حضرت حضور یافتند. امام فرزند خویش را به آنان نشان داد و فرمود:

«هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَخَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ، أَطِيعُوهُ وَلَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فِي أَدْيَانِكُمْ فَتَهْلِكُوا»

این، امام شما پس از من و جانشین من بر شماست؛ از او اطاعت کنید و پس از من در دین خود پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد. (کمال‌الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۳۵ـ۴۳۶)

سپس به آنان هشدار داد که پس از آن روز، دیگر به‌آسانی او را نخواهند دید. این روایت نشان می‌دهد مسئله فقط معرفی امام بعدی نبود؛ بلکه امام عسکری(علیه السلام) نگران «تفرقه دینی» و گسست اجتماعی شیعیان پس از خود بودند. ازاین‌رو، در کنار معرفی حجّت الهی، باید مسیر ارتباط جامعه با آن حضرت نیز مشخص می‌شد.

شبکه وکالت؛ از ارتباط فردی تا نظام سازمان‌یافته

شبکه وکالت از دوران امامان پیشین، به‌ویژه از زمان امام کاظم(علیه السلام)، وجود داشت و بنابراین نمی‌توان اصل تأسیس آن را به امام عسکری(علیه السلام) نسبت داد. بااین‌حال، این شبکه در عصر امام هادی و امام عسکری(علیه السلام) گسترش و انسجام بیشتری یافت و برای ایفای نقشی مهم‌تر در دوران غیبت آماده شد.

وکیلان امام فقط مأمور دریافت وجوه شرعی نبودند. آنان نامه‌ها و پرسش‌های شیعیان را به امام می‌رساندند، پاسخ‌ها و توقیعات را بازمی‌گرداندند، اختلافات را مدیریت می‌کردند، افراد مورد اعتماد را معرفی می‌نمودند و پیوند اعتقادی و اجتماعی شیعیان با مرکز امامت را حفظ می‌کردند.

یکی از اسناد مهم در این زمینه، نامه مفصّل امام عسکری(علیه السلام) به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری است. در این نامه، امام از افرادی مانند ابراهیم بن عبده، بلالی، محمودی، دهقان، رازی و عثمان بن سعید نام می‌برند و جایگاه و مسئولیت برخی از آنان را مشخص می‌کنند.

امام (علیه السلام) در همین توقیع شریف، درباره ابراهیم بن عبده می‌فرمایند که او مأمور دریافت حقوق شرعی شیعیان آن منطقه است و باید اموال را به رازی یا کسی که او معرفی می‌کند تحویل دهد و سپس در باره «عَمری» ـ که بر اساس قرائن، عثمان بن سعید عَمری است ـ می‌فرماید:

«فَإِنَّهُ الطَّاهِرُ الْأَمِينُ الْعَفِيفُ الْقَرِيبُ مِنَّا وَإِلَيْنَا»

او انسانی پاک، امین، عفیف و به ما نزدیک است». (کشّی، اختیار معرفة الرجال، ص ۵۷۷، ح ۱۰۸۸)

در ادامه تصریح می‌شود که آنچه از نواحی مختلف به سوی امام فرستاده می‌شود، سرانجام به عثمان بن سعید می‌رسد تا آن را به محضر امام برساند.

از این نامه استفاده می‌شود که نمایندگان امام، مجموعه‌ای پراکنده و بی‌ارتباط با یکدیگر نبودند؛ بلکه شبکه‌ای دارای تقسیم مسئولیت و سلسله‌مراتب را تشکیل می‌دادند. یک نماینده در نیشابور، دیگری در بغداد و شخصی مانند عثمان بن سعید در جایگاهی مرکزی‌تر قرار داشت.

این شبکه را می‌توان یکی از زیرساخت‌های مهم جامعه شیعه در عصر غیبت دانست. جامعه‌ای که به‌تدریج می‌آموخت برای دریافت معارف، پاسخ مسائل و انجام مسئولیت‌های دینی، تنها به ملاقات حضوری با امام وابسته نباشد؛ بلکه از مسیری مطمئن، ضابطه‌مند و قابل اعتماد استفاده کند.

«ثقه مأمون»؛ معیار انتخاب مرجعیّت شیعه

هر شبکه‌ای، اگر فاقد معیار اعتماد باشد، می‌تواند به ابزاری برای جعل، انحراف و سوءاستفاده تبدیل شود. به همین جهت، امام عسکری(علیه السلام) تنها به نصب نمایندگان اکتفا نمی‌کردند؛ بلکه وثاقت و امانت آنان را نیز برای مردم تبیین می‌نمودند.

احمد بن اسحاق از امام هادی(علیه السلام) پرسید: با چه کسی ارتباط داشته باشم؟ معارف دین را از چه کسی فراگیرم و سخن چه کسی را بپذیرم؟ امام هادی(علیه السلام) عثمان بن سعید عمری را معرفی کردند و فرمودند او مورد اعتماد و امین است.

احمد بن اسحاق همین پرسش را از امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز مطرح کرد. آن حضرت فرمودند:

«العَمْرِيُّ وَابْنُهُ ثِقَتَانِ، فَمَا أَدَّيَا إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّيَانِ، وَمَا قَالَا لَكَ فَعَنِّي يَقُولَانِ، فَاسْمَعْ لَهُمَا وَأَطِعْهُمَا، فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»

عثمان بن سعید و فرزندش هر دو مورد اعتمادند؛ آنچه از سوی من به تو برسانند، از من رسانده‌اند و آنچه به تو بگویند، از جانب من گفته‌اند؛ پس سخن آنان را بشنو و از آنان اطاعت کن؛ زیرا آن دو، مورد اعتماد و امین‌اند.

( الکافی، ج۱، ص۳۲۹)

تعبیر «الثقتان المأمونان» بسیار معنادار است. امام، جامعه را به اطاعت بی‌ضابطه از هر مدعی علم، نیابت یا معنویت دعوت نمی‌کنند؛ بلکه دو معیار بنیادین را مطرح می‌سازند: «وثاقت» در انتقال پیام و «امانت» در انجام مسئولیت.

در حقیقت، نظام هدایت در عصر غیبت نمی‌توانست صرفاً بر شهرت، انتساب خانوادگی، ادعای معنویّت یا قدرت سخنوری استوار باشد؛ بلکه باید بر شایستگی علمی و اخلاقی، امانت‌داری و اعتماد اثبات‌شده بنا می‌شد. همین منطق، بعدها در دانش رجال، اعتبارسنجی راویان، اجازه روایت، مرجعیّت فقهی و تشخیص صلاحیّت عالمان توسعه یافت.

عثمان بن سعید که در دوره امام هادی و امام عسکری(علیه السلام) وکیل مورد اعتماد بود، پس از شهادت امام یازدهم، نخستین نایب خاص حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) شد و فرزندش محمد بن عثمان نیز پس از او این مسئولیت را بر عهده گرفت. بدین ترتیب، حلقه ارتباطی عصر حضور، بدون گسست وارد عصر غیبت صغرا شد.

حمایت از عالمان و اعتباربخشی به آثار علمی

یکی دیگر از اقداماتی که می‌توان آن را از مقدمات شکل‌گیری مرجعیّت علمی شیعه دانست، حمایت امام عسکری(علیه السلام) از عالمان شایسته و ارزیابی آثار علمی آنان بود.

در گزارشی از بورق بوشنجانی آمده است که وی کتابی با عنوان یوم و لیلة ـ که در منابع بعدی از آثار فضل بن شاذان معرفی شده است ـ به امام حسن عسکری(علیه السلام) عرضه کرد. حضرت کتاب را با دقت ملاحظه و ورق‌به‌ورق بررسی کردند و سپس فرمودند:

«هَذَا صَحِيحٌ يَنْبَغِي أَنْ يُعْمَلَ بِهِ»

این کتاب صحیح است و شایسته است به آن عمل شود.

(کشّی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۸۱۸ ؛ نیز: خویی، معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۳۱۲، ذیل «الفضل بن شاذان)

فضل بن شاذان از فقیهان، متکلّمان و محدّثان برجسته شیعه در نیشابور بود و آثار فراوانی در فقه، کلام و اعتقادات داشت.

این کار، صرفاً تأیید یک عالم نیست، بلکه نمونه‌ای روشن از نظارت امام عسکری(علیه السلام) بر میراث مکتوب علمی شیعه و اعتبارسنجی منابعی است که قرار بود در جامعه شیعه مورد عمل قرار گیرند. تأیید چنین عالمی و ارزیابی اثر علمی او، به شیعیان می‌آموخت که در صورت عدم دسترسی مستقیم به امام، می‌توانند به میراث علمی عالمان شایسته و آثار مورد اعتماد آنان مراجعه کنند.

نمونه مهم دیگر، موضع امام عسکری(علیه السلام) در برابر میراث علمی بنی‌فضّال است. این خاندان، با وجود برخورداری از جایگاه علمی و نقل روایات فراوان از اهل‌بیت(علیهم السلام)، در میان برخی از اعضای خود با انحراف اعتقادی فطحی مواجه بود. هنگامی که از امام پرسیدند با کتاب‌های آنان ـ که خانه‌های شیعیان از آنها پر شده بود ـ چه کنیم، حضرت فرمودند:

«خُذُوا بِمَا رَوَوْا وَذَرُوا مَا رَأَوْا»

آنچه را روایت کرده‌اند بگیرید و دیدگاه‌های نادرست آنان را رها کنید.

(حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۰۲، ح ۳۳۳۲۴ (ح ۷۹)

این سخن، گذشته از مباحث سندی پیرامون روایت، حامل یک قاعده مهم علمی است: باید میان امانت شخص در نقل روایت و درستی همه دیدگاه‌های اعتقادی او تفکیک کرد. پذیرفتن یک روایت، به معنای پذیرش تمام عقاید راوی نیست؛ چنان‌که انحراف اعتقادی یک شخص نیز لزوماً موجب کنار گذاشتن همه گزارش‌های مستند او نمی‌شود.

چنین رویکردی، جامعه شیعه را از برخوردهای سطحی و یکسره‌نگر دور می‌ساخت و زمینه را برای شکل‌گیری روش‌های دقیق‌تر نقد حدیث، بررسی اسناد، شناخت راویان و ارزیابی متون فراهم می‌کرد.

از شبکه وکالت تا حوزه علمیه و مرجعیّت علمی

نگاهی جامع به مجموع اقدامات امام حسن عسکری(علیه السلام) – از توسعه شبکه وکالت و تعیین شاخص‌های «وثاقت و امانت» گرفته تا نظارت بر میراث مکتوب و اعتباربخشی به عالمان – نشان می‌دهد که این تدابیر، صرفاً پاسخ‌هایی موقت به بحران‌های آن عصر نبودند. کنار هم قرار گرفتن این عناصر، به‌تدریج بستر و الگویی را پدید آورد که در دوره‌های بعد به شکل‌گیری و تکامل نهاد «مرجعیّت فقهی» و «حوزه‌های علمیه» انجامید.

البته در تحلیل این پیوند تاریخی، باید از نگاه‌های یک‌جانبه پرهیز کرد؛ حوزه علمیه به عنوان یک نهاد آموزشی و پژوهشی انسجام‌یافته (با مراکزی مشخص، مراحل تحصیلی، کتب درسی و ساختار صنف‌گونه)، پدیده‌ای است که به مرور زمان و در سیر طبیعی تاریخ تشیّع (در مراکزی چون بغداد، نجف، حله و قم) شکل گرفت از این‌رو، هدف از تطبیق این دو عصر، ادعای تأسیسِ ساختارِ امروزیِ حوزه در زمان امام عسکری(علیه السلام) نیست، بلکه درک این حقیقت است که ارکان و زیرساخت‌های اصلی این نهاد در عصر آن حضرت پایه‌گذاری شد.

نهاد حوزه و مرجعیّت علمی در طول تاریخ بر چند پایه اصلی استوار بوده است:

  1. اعتقاد به استمرار هدایت الهی در عصر غیبت؛
  2. لزوم رجوع جامعه به عالمان و فقیهان شایسته در زمان عدم دسترسی مستقیم به امام؛
  3. صیانت، پالایش و نقد میراث مکتوب حدیثی و فقهی؛
  4. وجود شیوه‌های دقیق اعتبارسنجی برای راویان و منابع علمی؛
  5. پاسخ‌گویی به نیازها و مسائل نوظهور دینی؛
  6. و حفظ پیوند سازمان‌یافته میان مرکز مرجعیّت و آحاد شیعیان در نقاط مختلف.

با بررسی سیره امام حسن عسکری(علیه السلام) به‌روشنی می‌بینیم که آن حضرت تمام این مؤلفه‌ها را در الگوی هدایتی خود عملیاتی ساختند و تقریباً همه این عناصر را می‌توان در سیاست‌های امام عسکری(علیه السلام) مشاهده کرد؛ هرچند هر یک از آن‌ها در قرون بعد تکامل یافت و به صورت نهادهای علمی و اجتماعی گسترده درآمد.

امام عسکری(علیه السلام) جامعه را از «شخص‌محوریِ فاقد ساختار» به سوی «اعتماد سازمان‌یافته» هدایت کردند. ایشان به مردم آموختند که در صورت عدم دسترسی مستقیم به امام، دین تعطیل نمی‌شود، پرسش‌های فقهی بی‌پاسخ نمی‌ماند، ارتباط جامعه با حجّت خدا گسسته نمی‌شود و هرکس نیز نمی‌تواند مدّعی نیابت و سخنگویی از جانب امام گردد.

در این نظام، هم شخص باید معتبر باشد و هم سخن او ارزیابی شود؛ هم شبکه ارتباطی لازم است و هم امانت‌داری؛ هم عالم دینی جایگاه دارد و هم باید صلاحیت او احراز شود؛ هم کتاب و میراث علمی اهمیت دارد و هم نمی‌توان هر نوشته‌ای را بدون بررسی پذیرفت.

این عناصر، بعدها در حوزه‌های علمیه در قالب‌هایی چون تحصیل تخصصی، اجتهاد، علم رجال و درایه، اجازه روایت، افتاء، مرجعیّت، نمایندگان مراجع و شبکه دریافت و مصرف وجوه شرعی گسترش یافت.

درس‌هایی برای حوزه‌های علمیه امروز

سیره امام حسن عسکری(علیه السلام) فقط گزارشی درباره گذشته نیست؛ بلکه برای حوزه‌های علمیه امروز نیز پیام‌های مهمی دارد.

نخست؛ آنکه حوزه باید برای شرایط دشوار و تحوّلات آینده آماده باشد. امام عسکری(علیه السلام) جامعه را زمانی برای غیبت آماده کردند که هنوز دوران غیبت آغاز نشده بود. یک نظام دینیِ دوراندیش، تنها مشکلات امروز را حل نمی‌کند؛ بلکه نیازها، بحران‌ها و شیوه‌های ارتباطی فردا را نیز پیش‌بینی می‌کند.

دوم؛ آنکه اعتماد عمومی مهم‌ترین سرمایه نهاد دینی است. امام در معرفی نمایندگان خود بر «ثقه» و «مأمون» بودن آنان تأکید می‌کردند. علم بدون امانت و مدیریت بدون اعتماد، نمی‌تواند جامعه دینی را هدایت کند.

سوم؛ آنکه تمرکز علمی نباید به قطع ارتباط با مناطق دوردست منتهی شود. شبکه نمایندگان امام، شیعیان نیشابور، قم، ری، بغداد و دیگر مناطق را با مرکز امامت مرتبط می‌کرد. حوزه علمیه نیز باید ضمن حفظ مراکز علمی قدرتمند، برای دسترسی جوامع دوردست و نسل‌هایی که امکان حضور مستقیم در آن مراکز را ندارند، تدبیر کند.

چهارم؛ آنکه تولید و ارزیابی آثار علمی، بخشی جدایی‌ناپذیر از مسئولیت حوزه است. امام عسکری(علیه السلام) تنها به پرورش افراد بسنده نمی‌کردند، بلکه آثار علمی را نیز بررسی و منابع قابل اعتماد را معرفی می‌نمودند. حوزه‌ای که صرفاً به آموزش شفاهی اکتفا کند و در تولید، نقد و اعتبارسنجی منابع علمی فعّال نباشد، نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای ماندگار جامعه باشد.

پنجم؛ آنکه جانشین‌پروری و تداوم مسئولیت‌ها باید پیش از وقوع بحران انجام گیرد. معرفی عثمان بن سعید و فرزندش و تأکید بر وثاقت آنان، مانع از آن شد که با شهادت امام عسکری(علیه السلام)، جامعه شیعه کاملاً بدون مسیر ارتباطی باقی بماند.

سخن پایانی

امام حسن عسکری(علیه السلام) در دوره‌ای بسیار کوتاه و در شرایطی آکنده از حبس، مراقبت و فشار سیاسی، یکی از بزرگ‌ترین تحوّلات تاریخ تشیّع را مدیریت کردند. آن حضرت جامعه‌ای را که قرن‌ها با حضور آشکار امامان زندگی کرده بود، برای زیستن در عصر غیبت آماده ساختند.

این آمادگی تنها با بیان چند روایت درباره غیبت تحقّق نیافت؛ بلکه نیازمند ایجاد و تثبیت یک نظام بود: نظامی متشکل از نمایندگان امین، عالمان شایسته، منابع معتبر، ارتباطات حساب‌شده و معیارهای روشن برای تشخیص سخن صحیح از ادعاهای دروغین.

ازاین‌رو، اگرچه نمی‌توان امام حسن عسکری(علیه السلام) را بنیان‌گذار مستقیم حوزه علمیه به معنای تاریخی آن دانست، می‌توان گفت آن حضرت از مهم‌ترین معماران زیرساختی بودند که مرجعیّت علمی و حوزه‌های شیعه در بستر آن رشد کردند.

درسی که از سیره آن حضرت می‌آموزیم این است که غیبت امام، به معنای غیبت هدایت نیست. امام از دیدگان پنهان می‌شود، امّا مسیر هدایت را بی‌نشانه رها نمی‌کند. عالمان امین، میراث معتبر اهل‌بیت(علیهم السلام)، روش صحیح فهم دین و شبکه ارتباطی جامعه مؤمنان، چراغ‌هایی هستند که در عصر غیبت راه را روشن نگاه می‌دارند.

شاید بتوان تمام مأموریت تاریخی امام حسن عسکری(علیه السلام) را در این جمله خلاصه کرد: آن حضرت جامعه شیعه را چنان سامان داد که با پنهان شدن امام، راه امامت پنهان نماند.

سید هاشم موسوی