بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه
با نزدیکشدن به سالروز ولادت بانوی بزرگ اسلام، حضرت زینب کبری(سلاماللهعلیها)، فرصتی فراهم میشود تا سیره و منش این شخصیت والا را ژرفتر و از زاویهای جامعتر بازخوانی کنیم. میلاد مبارک ایشان، افزون بر آنکه یادآور شادی در بیت وحی و خاندان علوی است، ما را به بازشناسی شخصیتی فرامیخواند که ابعاد وجودیاش آیینه فضایل والای انسانی و الهی است. نام زینب با عاشورا، رنج اسارت و پیامرسانی نهضت حسینی پیوندی ناگسستنی دارد؛ بااینحال، این پیوند نباید شناخت ما را به همان مقطع محدود کند. او پیش از کربلا نیز بانویی فرهیخته و پرورشیافته در خاندان پیامبر بود و کربلا، بیش از آنکه آغاز عظمت او باشد، صحنه آشکارشدن معرفت، منش و تواناییهایی بود که پیشتر در وجودش شکل گرفته بود.
ضرورت فرارفتن از نگاه تکبعدی و توجه به شخصیت اصیل و فرهیخته
در بسیاری از تبیینها و سخنرانیهای دینی، شخصیت حضرت زینب(سلاماللهعلیها) عمدتاً در حوادث عاشورا، حضور در کربلا و سرپرستی کاروان اسرا خلاصه میشود. هرچند کربلا بزرگترین تجلّیگاه شکوه وجودی ایشان بود، فروکاستن همه ابعاد شخصیتی چنین چهرهای به یک مقطع خاص ـ حتی مقطعی به عظمت عاشورا ـ نگاهی جامع و شایسته نیست.
حضرت زینب(سلاماللهعلیها) پیش از آنکه «قهرمان کربلا» شناخته شود، بانویی دانشمند، «عالِم بدون معلّم» (عالمةٌ غیرُ مُعلَّمة)، مفسّر قرآن و از آموزگاران معارف اسلامی در روزگار خود بود. ایشان در مدینه و کوفه برای بانوان تفسیر قرآن و علوم اسلامی بیان میکرد و مرجعی علمی و معرفتی به شمار میرفت. توجه به این بُعد اصیل، یک اصل مهم در تحلیل تاریخ را یادآور میشود: «شخصیتهای بزرگ را نباید فقط در لحظههای بحران شناخت؛ زیرا شجاعت و کنشگری آنان در روزهای دشوار، بر ارزشها، معرفت و توانمندیهایی استوار است که در سالهای پیش از بحران پرورش یافته است».
جلوههای ترکیب عاطفه، عقلانیّت و ایمان در زندگی حضرت زینب (سلام الله علیها)
یکی از آموزندهترین ابعاد این شخصیت، همنشینی عاطفه عمیق با عقلانیّت و ایمان است. در وجود زینب کبری (س)، محبّت به خانواده، اندوه فقدان و حساسیّت نسبت به رنج انسانها با تشخیص وظیفه و استواری در راه حق همراه بود. او عاطفه مادری و خواهری را ارج مینهاد، امّا اجازه نمیداد اندوه به جزع، خروج از حدود شرع یا سستی در انجام مسئولیت بینجامد. این سیره با سخن پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در سوگ فرزندشان ابراهیم همافق است:
«إِنَّ الْعَيْنَ تَدْمَعُ وَالْقَلْبَ يَحْزَنُ، وَلَا نَقُولُ إِلَّا مَا يَرْضَى رَبُّنَا»
چشم میگرید و دل اندوهگین میشود، امّا جز آنچه پروردگارمان را خشنود کند نمیگوییم.[1]
بر پایه همین نسبت میان احساس و مسئولیت، میتوان جلوههای عقلانیّت ایمانی حضرت زینب را در مواجهه با دشمن بررسی کرد و به این پرسش پاسخ داد که: چگونه می توان با احساس و مهربان بود و در همان حال، سنجیده و مسئولانه عمل کرد؟
تجلّی عقلانیّت و ایمان در پاسخ به دشمن
زمانی که ابنزیاد با طعنه و غرور پرسید: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟»، عقلانیّت توحیدی و ایمان ژرف حضرت زینب (سلام الله علیها) در قالبی جاودانه متجلّی شد: «ما رَأَیْتُ إِلاَّ جَمیلاً؛ جز زیبایی ندیدم». این عبارت، اوج عقلانیّت ایمانی است؛ نگاهی که تمام حادثه را در افق تدبیر الهی، مجاهدت در راه حق و شهادت فیسبیلالله میبیند و عاطفه داغدیدگی را زیر چتر رضایت الهی مهار و جهتدهی میکند.
این پاسخ تنها واکنشی لحظهای نبود، بلکه پشتوانهای معرفتی داشت. ابنطیفور، نویسنده قرن سوم هجری، در «بلاغات النساء» سخنان ایشان در مجلس یزید را نقل کرده است. حضرت در اوج فشار اسارت، با استناد به قرآن، پندارِ یکیبودن قدرت ظاهری و منزلت نزد خدا را به چالش میکشد و رفتار حکومت با زنان خاندان پیامبر را با معیار عدالت میسنجد.[2] بدینترتیب، استواری او در برابر دشمن از اندیشهای تربیتشده، آگاهی دینی و قدرت تحلیل موقعیت سرچشمه میگرفت.
این نمونهها نشان میدهد که برای الگوگرفتن از چنین بانویی، باید در کنار مصیبتهای او به شیوه فهم، انتخاب و واکنش او نیز توجه کرد. در هر روایت میتوان از توصیف رنج فراتر رفت و پرسید: او موقعیت را چگونه شناخت، کدام ارزش را پاس داشت و معرفت خود را چگونه در دفاع از حق و حمایت از دیگران به کار گرفت؟ طرح این پرسشها ما را از روایت صرف واقعه به سوی مبنای تربیتی آن میبرد و زمینه فهم دقیقتر رابطه عاطفه، عقل و ایمان را فراهم میکند.
عاطفه؛ سرچشمه مسئولیت، و عقل؛ راهنمای رفتار
برای روشنشدن این مبنای تربیتی، نخست باید نسبت این سه مؤلفه را توضیح داد. در نگاه قرآنی، عاطفه و خرد دشمن یکدیگر نیستند. محبّت، انسان را به رنج دیگری حساس میکند؛ عقل به او کمک میکند راه درستِ پاسخگویی به این رنج را بیابد؛ و ایمان، معیار و افق این پاسخ را روشن میسازد. عاطفه میگوید «بیتفاوت نباش»؛ عقل میپرسد «کدام اقدام سودمند و عادلانه است؟»؛ و ایمان یادآوری میکند که نباید در مسیر کمککردن یا دفاع از عزیزان، حق دیگری را ضایع کرد.
قرآن، پرهیزکاران را؛
«وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ»
کسانی که خشم خود را مهار میکنند و از مردم درمیگذرند (آلعمران: ۱۳۴).
مینامد؛ مهار خشم، هنگامی معنا دارد که خشم وجود داشته باشد. بنابراین فضیلت اخلاقی، حذف احساس نیست؛ توانایی هدایت آن است.
در روایتی از امام صادق(علیه السلام)، عقل چنین توصیف شده است:
«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»
آنچه به وسیله آن خداوند رحمان عبادت میشود و بهشت به دست میآید.[3]
با این معیار، عقلانیّت در خدمت زندگی اخلاقی قرار میگیرد. محاسبهای که انسان را به بیرحمی، منفعتطلبی یا توجیه ظلم برساند، با چنین معنایی از عقل فاصله دارد.
اشک و استواری؛ دو جلوه از یک شخصیت
این مبنا در گزارش گفتوگوی حضرت زینب(سلاماللهعلیها) با ابنزیاد بهروشنی دیده میشود: در کنار پاسخ استوار ایشان، گریه و اندوهشان در برابر یادآوری شهادت عزیزان نیز ثبت شده است[4]. همزمانی این دو حالت، نکتهای تربیتی دارد: انسان مؤمن میتواند عمیقاً داغدار باشد و در همان حال، کرامت و قدرت تشخیص خود را حفظ کند.
نباید از زینب کبری (س) تصویری ساخت که گویی بزرگی او در نداشتن درد یا اشک بوده است. ارزش صبر هنگامی آشکار میشود که رنج واقعی باشد. او عزیزان خود را دوست داشت؛ همین محبّت، عمق سوگ او را توضیح میدهد. با این همه، سوگ، تمام میدان رفتار او را در اختیار نگرفت.
محبّت خویشاوندی در خدمت پاسداری از جان
همین پیوند میان احساس و مسئولیت، در دفاع حضرت زینب(سلاماللهعلیها) از امام سجاد(علیهالسلام) در مجلس ابنزیاد نیز جلوه میکند. در گزارش «الإرشاد» آمده است که وقتی فرمان قتل آن حضرت صادر شد، زینب به او گفت:
«فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَاقْتُلْنِي مَعَهُ»
اگر او را میکشی، مرا نیز همراه او بکش.
در ادامه گزارش، ابنزیاد از اجرای فرمان منصرف میشود[5].
در این صحنه، عاطفه خویشاوندی به حمایت عملی تبدیل شد. از منظر تربیتی، میتوان این رفتار را همراهی محبّت و مسئولیت دانست: بانویی داغدار، در لحظه خطر از جان انسانی دیگر دفاع کرد؛ انسانی که در نگاه شیعی، امام و ادامهدهنده مسیر هدایت نیز بود.
درس این واقعه آن است که محبّت، هنگامی پربار میشود که به اقدام درست بینجامد. همدردی با کودک آسیبدیده، سالمند تنها یا انسان مظلوم، اگر با شناخت موقعیت و تدبیر همراه شود، میتواند به حفظ جان، تأمین امنیت و بازگرداندن امید کمک کند.
اندوه شخصی و مطالبه عدالت
عاطفه در سیره حضرت زینب (س) تنها به پاسداری از جان محدود نمیشود، بلکه به مطالبه عدالت نیز میانجامد. در خطبه منقول در مجلس یزید، ایشان پرسش خود را با معیار عدالت مطرح میکند:
«أَمِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاءِ»
آیا این از عدالت است، ای فرزند آزادشدگان؟
سپس به رفتار نابرابر با زنان خاندان پیامبر اعتراض میکند.[6]
در اینجا، احساس رنج با استدلال اخلاقی همراه شده است. حضرت، مصیبت خانواده خود را به مسئلهای عمومی درباره ظلم و کرامت انسان پیوند میدهد. چنین رویکردی نشان میدهد که عاطفه میتواند منشأ آگاهی اجتماعی باشد: دردِ تجربهشده، انسان را به فهم درد دیگران و مطالبه عدالت برساند.
در پرتو همین جمع میان ایمان و عدالت، میتوان سخن مشهور «جز زیبایی ندیدم» را نیز تفسیر کرد. زیباییِ وفاداری و فداکاری شهیدان، هرگز به معنای زیبابودن جنایت قاتلان نیست. ایمان میتواند در دل فاجعه، ارزشِ ایستادگی بر حق را ببیند و همزمان، ظلم را محکوم کند. این تفکیک، راه را برای مقایسه سیره زینبی با نمونههای قرآنیِ محبّت همراه با اعتماد و تدبیر میگشاید.
نمونههای قرآنی؛ محبّت همراه با اعتماد و تدبیر
این همنشینیِ عاطفه، تدبیر و ایمان تنها در سیره حضرت زینب دیده نمیشود؛ قرآن کریم نیز نمونههایی روشن از آن به دست میدهد. مادر حضرت موسی(علیهالسلام)، با آنکه از سر محبت مادری سخت نگران فرزندش بود، به الهام الهی او را به نیل سپرد. قرآن درباره حال او میفرماید:
«وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا ۖ إِنْ کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا…»
قلب مادر موسی از هر چیز جز یاد فرزندش تهی شد و اگر دل او را استوار نکرده بودیم، نزدیک بود راز را آشکار سازد (قصص: ۱۰)
اعتماد او به وعده الهی به معنای دستکشیدن از پیگیری نبود؛ از دخترش خواست کودک را دنبال کند. خواهر موسی نیز از فاصلهای مناسب مراقب او بود و سپس راهی برای بازگشت کودک به آغوش مادر پیشنهاد کرد (قصص: ۱۱ـ۱۳).
در این روایت، اعتماد به خدا با اقدام همراه است. محبّت مادرانه، حفظ خویشتن، مراقبت هوشمندانه و یافتن راهحل، در کنار هم به نجات کودک میانجامد. این الگویی است که در آن، عاطفه نیروی حرکت است و تدبیر، مسیر حرکت را روشن میکند.
همین الگو در داستان حضرت یعقوب(علیهالسلام) نیز دیده میشود. او در فراق یوسف اندوهی عمیق داشت، امّا امید و اقدام را کنار نگذاشت. از یک سو گفت:
«إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ»
شکایت اندوه و غم خود را تنها به خدا میبرم
و از سوی دیگر، به فرزندانش فرمان داد برای یافتن یوسف و برادرش جستوجو کنند و از رحمت خدا ناامید نشوند (یوسف: ۸۶ـ۸۷). بدینسان، اندوه او با توکّل، امید و کوشش همراه شد؛ الگویی که میتوان آن را به مسائل زندگی امروز نیز پیوند داد.
چگونگی همافزایی عاطفه و عقلانیّت در زندگی زنان امروز
پس از بررسی این نمونههای تاریخی و قرآنی، میتوان پرسید این الگو در زندگی امروز چه معنایی دارد. الگوی زینبی، زنان امروز را به پرورش همزمان دل و اندیشه فرامیخواند؛ هرچند نیاز به این تعادل به زنان اختصاص ندارد و مردان نیز به آن نیازمندند. در خانواده، آموزش، حرفه و فعّالیت اجتماعی، محبّت زمانی راهگشاست که با شناخت حقوق، ارزیابی پیامدها و تصمیمگیری آگاهانه همراه شود.
در تربیت فرزند، این همراهی یعنی احساس کودک را بشنویم و در عین حال، حدود رفتار درست را روشن کنیم. مادری میتواند به فرزند خشمگینش بگوید: «میفهمم ناراحتی، امّا آسیبزدن به دیگری پذیرفتنی نیست؛ بیا راه دیگری پیدا کنیم.» در چنین رفتاری، هم کودک احساس میکند دیده شده و هم مسئولیت رفتار خود را میآموزد.
در اختلافهای خانوادگی، شنیدن احساس دیگری، انتخاب زمان مناسب برای گفتوگو و پرهیز از تصمیم شتابزده، جلوههای همین تعادلاند. محبّت نباید به چشمپوشی از تحقیر یا آزار تبدیل شود؛ همانگونه که مطالبه حق نیز نباید با تحقیر متقابل همراه باشد. گاهی مهربانیِ مسئولانه، به مرزبندی روشن و کمکگرفتن از فرد آگاه نیاز دارد.
در عرصه اجتماعی، دلسوزی زمانی ثمربخشتر میشود که با بررسی نیاز واقعی و حفظ کرامت دریافتکننده کمک همراه باشد. در فضای مجازی نیز همدردی با یک روایت دردناک، باید با اطمینان از درستی خبر و توجه به آبروی اشخاص همراه شود. هر احساس صادقانهای، مجوز هر اقدام شتابزدهای نیست.
برای تمرین این همراهی، میتوان پیش از تصمیمهای مهم پرسید: اکنون چه احساسی دارم؟ چه اطلاعاتی را هنوز نمیدانم؟ حق و مسئولیت من چیست؟ کدام اقدام، هم انسانیتر است و هم پیامد بهتری دارد؟ چنین مکثی، احساس را به فرصتی برای انتخاب آگاهانه تبدیل میکند.
وقتی دل و خرد از هم جدا میشوند
نمونههای پیشگفته نشان میدهد که جدایی عاطفه، عقل و ایمان چه پیامدهایی دارد. عاطفه بدون سنجش ممکن است به حمایت بیقید از عزیزان، تربیت سهلگیرانه، خشم آسیبزا یا اعتماد شتابزده بینجامد. در سوی دیگر، محاسبهای که از همدلی جدا شود، ممکن است رنج انسانها را نادیده بگیرد و روابط را به سود و زیان تقلیل دهد. ایمان نیز اگر در حد گفتار بماند و در محبّت، عدالت و مسئولیت نمود نیابد، اثر تربیتی خود را از دست میدهد.
حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، مادر و خواهر موسی(علیهالسلام) و حضرت یعقوب(علیهالسلام)، هر یک در موقعیتی متفاوت نشان میدهند که احساس، هنگامی سازنده است که با اعتماد، تشخیص و اقدام همراه شود. ماندگاری این الگوها نیز از همین جامعیت سرچشمه میگیرد: انسان برای ساختن زندگی اثرگذار، هم به دلی حساس نیاز دارد، هم به اندیشهای راهنما و هم به ایمانی که جهت انتخاب را روشن کند.
بر این اساس، بزرگداشت ولادت زینب کبری (س) زمانی در زندگی ما اثر میگذارد که محبّت را مسئولانهتر، تصمیم را سنجیدهتر و ایمان را در رفتار آشکارتر سازد. از بانویی که در دل اندوه، کرامت خود را حفظ کرد و از جان و حرمت دیگران دفاع نمود، میتوان آموخت که عاطفه و استواری نه در برابر هم، بلکه در کنار یکدیگر منشأ اثری ماندگارند.
[1] . صحیح بخاری، کتاب الجنائز، حدیث ۱۳۰۳.
[2] . ابنطیفور، بلاغات النساء، بخش «کلام زینب بنت علی».
[3] . کلینی، الکافی، ج ۱، کتاب العقل والجهل، حدیث ۳، ص ۱۱
[4] . شیخ مفید، الإرشاد، ج ۲، گزارش ورود خاندان امام حسین(ع) به مجلس ابنزیاد، ص ۱۱۵ـ۱۱۷.
[5] . همان مأخذ.
[6] . ابنطیفور، بلاغات النساء، بخش «کلام زینب بنت علی».
سید هاشم موسوی

