محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلاماز حصن توحید تا رسالت احیا - پیوند دو آموزه بنیادین امام...

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

از حصن توحید تا رسالت احیا – پیوند دو آموزه بنیادین امام رضا علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

در میان گنجینه روایی منقول از آستان مقدس حضرت رضا علیه السلام، دو حدیث برجسته و بسیار مشهور همواره مورد توجه پژوهشگران، خطبا و متفکّران بوده است:

نخست، حدیث «سلسلة‌الذهب» روایتی بنیادین در حوزه کلام و معارف اعتقادی؛ که در آن، توحید به‌عنوان دژ امن الهی معرفی می‌شود و شرط اصلی سلامت توحید و ورود به حصن امن الهی را پذیرش و انقیاد در برابر ولایت و امامت معرفی می‌کند؛ و دوم، حدیث «احیای امر» که روایتی راهبردی در عرصه فرهنگ، اجتماع و تبلیغ دینی است و حیاتی‌ترین الگوی احیای مکتب را آموختن علوم اهل بیت علیهم السلام و تبیین زیبایی‌ها و محاسن کلام شان برای مردم می‌داند.

با این حال، مرور ادبیات پژوهشی و رویکرد غالب در محافل دینی نشان می‌دهد که این دو روایت غالباً به صورت گسسته و منهای ارتباط درونی‌شان مورد واکاوی قرار گرفته‌اند؛ حدیث نخست در مواقف کلامی و در مقام اثبات امامت، و حدیث دوم در مناسبت‌های تبلیغی و در مقام توصیه به فعالیت‌های فرهنگی.

سؤال اصلی مقاله حاضر این است که: چگونه می‌توان میان آموزه کلامیِ حدیث «سلسلة الذهب» و راهبرد فرهنگیِ حدیث «احیاء امر» پیوندی نظام‌مند برقرار کرد و این ترکیب چه الگوی مفهومی و کاربردی برای انسان و جامعه معاصر به همراه دارد؟

آیا میان این دو سخن، پیوندی عمیق‌تر وجود ندارد؟ آیا نمی‌توان حدیث احیای امر را ادامه عملی و اجتماعی حدیث سلسلة‌الذهب دانست؟

به نظر می‌رسد این دو حدیث، دو بخش از یک منظومه واحدند و میان آنها یک رابطه طولی و تحققی برقرار است: سلسلة‌الذهب، حقیقت و مقصد را معرفی می‌کند و حدیث احیای امر، راه رساندن جامعه به آن مقصد را نشان می‌دهد. حدیث نخست از جایگاه امام در نظام هدایت سخن می‌گوید و حدیث دوم از مسئولیت پیروان امام در استمرار این هدایت.

توحید؛ دژی که باید وارد آن شد

در سال دویست هجری قمری، در مسیر حرکت امام رضا علیه‌السلام از مدینه به مرو، هنگامی که آن حضرت به نیشابور رسید، گروهی از محدثان و دانشمندان گرد مرکب ایشان جمع شدند و درخواست کردند پیش از ترک شهر، حدیثی برای آنان بیان فرماید. امام، سلسله راویان حدیث را یک‌به‌یک ذکر کرد؛ از پدر بزرگوارش امام موسی کاظم علیه‌السلام تا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و جبرئیل، و سپس از قول خداوند متعال فرمود:

«کَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»

کلمه «لا اله الا الله» دژ من است؛ پس هر کس وارد دژ من شود، از عذاب من در امان خواهد بود.

قافله به حرکت درآمد، امّا امام بار دیگر توجه مردم را به خود جلب کرد و فرمود:

«بِشُرُوطِهَا وَأَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»

البته با شرایط آن، و من یکی از شرایط آن هستم. (صدوق، التوحید، ۱۳۸۹ق، ص۲۵)

انتخاب واژه «حِصن» بسیار معنادار است. حصن تنها یک اندیشه یا گزاره ذهنی نیست؛ دژی است که باید وارد آن شد. ممکن است کسی درباره یک قلعه اطلاعات فراوانی داشته باشد، نقشه آن را بشناسد و از استحکام دیوارهایش سخن بگوید، امّا تا هنگامی که وارد آن نشده است، از امنیت آن برخوردار نخواهد شد.

توحید نیز تنها پذیرفتن این گزاره نیست که جهان یک آفریدگار دارد. بسیاری از کسانی که در برابر پیامبران ایستادند، اصل آفرینندگی خداوند را انکار نمی‌کردند. قرآن درباره مشرکان می‌فرماید:

«وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ»

اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است، حتماً می‌گویند: خداوند. (لقمان: ۲۵)

مشکل آنان این نبود که خدا را به‌عنوان خالق نمی‌شناختند؛ مشکل این بود که حاکمیّت، اطاعت و جهت‌گیری زندگی خود را به خداوند نسپرده بودند. ازاین‌رو، توحید نجات‌بخش تنها «دانستن» و حتی «گفتن» نیست؛ واردشدن به قلمرو بندگی خداوند و پذیرفتن همه لوازم آن است.

چرا توحید شرط دارد؟

امام رضا علیه‌السلام پس از معرفی توحید به‌عنوان حصن الهی، بی‌درنگ از «شرایط» آن سخن می‌گوید. این تعبیر مانع از آن است که انسان، توحید را به ادعایی آسان و بی‌هزینه تبدیل کند.

«لا اله الا الله» یعنی هیچ‌کس جز خداوند، استقلالی در آفرینش، قانون‌گذاری، حاکمیّت و تعیین راه هدایت ندارد. اگر خداوند پیامبری را برای هدایت برگزید، پذیرش آن پیامبر از شرایط صداقت در توحید است. اگر پیامبر به فرمان الهی، امام و حجّتی را برای ادامه مسیر معرفی کرد، پذیرش آن امام نیز در امتداد همان اطاعت از خداوند قرار می‌گیرد.

ازاین‌رو، هنگامی که امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید: «وَأَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»، خود را در کنار خداوند یا در عرض توحید قرار نمی‌دهد؛ بلکه جایگاه امامِ منصوب از سوی خدا را در مسیر بندگی او نشان می‌دهد. اطاعت از امام، اطاعت از یک شخصیت بر اساس علاقه شخصی نیست؛ پذیرش راهنمایی است که مشروعیت خود را از خداوند دریافت کرده است.

قرآن کریم می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر از میان خود را اطاعت نمایید. (نساء: ۵۹)

بنابراین، امامت رقیب توحید نیست، بلکه راه مصون‌ماندن توحید از تحریف و انحراف است. امام، توحید را از یک مفهوم کلی و تفسیرپذیر، به برنامه‌ای روشن برای زندگی تبدیل می‌کند. بدون هدایت امام، ممکن است هر قدرت و جریانی قرائت خود را به نام خدا عرضه کند و حتی ظلم، دنیاطلبی و سلطه‌جویی را لباس دین بپوشاند.

شاید راز تأکید امام رضا علیه‌السلام بر «شرط» بودن امامت نیز همین باشد: همه از خدا سخن می‌گویند، امّا هر راهی به خدا نمی‌رسد. برای رسیدن به مقصد الهی، باید راهی را پیمود که خود خداوند تعیین کرده است.

اگر امام شرط هدایت است، نسل‌های بعد چگونه با او پیوند می‌یابند؟

در اینجا پرسش مهمی شکل می‌گیرد: اگر امام از شرایط ورود به حصن توحید است، مردمی که در زمان‌ها و سرزمین‌های دیگر زندگی می‌کنند چگونه می‌توانند امام را بشناسند و در مسیر او قرار گیرند؟ چگونه پیام امام از نیشابور، مدینه و مرو عبور می‌کند و به نسل‌های آینده می‌رسد؟

حدیث «احیای امر» را می‌توان پاسخ امام رضا علیه‌السلام به همین پرسش دانست. عبدالسلام بن صالح هروی معروف به اباصلت از آن حضرت نقل می‌کند:

«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا»

خداوند رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را زنده کند.

ابوصلت می‌پرسد: «وَکَیْفَ یُحْیِی أَمْرَکُمْ؟»؛ چگونه امر شما را زنده کند؟

حضرت پاسخ می‌دهد:

«یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَیُعَلِّمُهَا النَّاسَ، فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا»

علوم ما را بیاموزد و آن را به مردم آموزش دهد؛ زیرا اگر مردم زیبایی‌های سخن ما را بشناسند، از ما پیروی خواهند کرد. (عیون اخبار الرضا، جلد۱، صفحه۲۴۰)

این حدیث در حقیقت، حلقه اتصال میان امام و نسل‌های آینده را معرفی می‌کند. امام سرچشمه هدایت است؛ امّا پیروان آگاه، امانت‌دار و توانمند او باید این هدایت را به جامعه برسانند. اگر علوم امام آموخته نشود، اگر به‌درستی فهم نگردد و اگر با زبانی مناسب در اختیار مردم قرار نگیرد، نام امام ممکن است مشهور باشد، امّا «امر» او در جامعه مهجور بماند.

از سلسله زرّ ین روایت تا زنجیره زنده هدایت

حدیث سلسلة‌الذهب، از یک زنجیره نورانی پرده برمی‌دارد. حقیقت از خداوند متعال آغاز می‌شود؛ جبرئیل آن را به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رساند؛ پیامبر به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و هر امام به امام پس از خود منتقل می‌کند تا این حقیقت از زبان امام رضا علیه‌السلام به گوش مردم نیشابور برسد.

این، زنجیره انتقال حقیقت از مبدأ وحی تا امام است.

حدیث احیای امر، زنجیره دیگری را در برابر ما قرار می‌دهد: پیروان امام، علوم او را می‌آموزند؛ آن را به مردم آموزش می‌دهند؛ مردم با زیبایی‌های کلام اهل‌بیت آشنا می‌شوند و در نتیجه، راه آنان را برمی‌گزینند.

بنابراین، می‌توان گفت حدیث احیای امر، امتداد اجتماعی حدیث سلسلة‌الذهب است. سلسله زرّین روایت در امام پایان نمی‌یابد؛ بلکه باید از طریق عالمان، مبلغان، نویسندگان، معلمان، والدین و همه پیروان آگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام به یک زنجیره زنده هدایت تبدیل شود.

البته هیچ‌کس پس از امام در جایگاه عصمت و حجیّت ذاتی او قرار نمی‌گیرد. مسئولیت پیروان، افزودن چیزی به سخن امام یا ارائه برداشت‌های شخصی به نام آن حضرت نیست؛ بلکه آموختن، فهمیدن و رساندن امانت‌دارانه معارف اوست.

احیای امر با آموختن آغاز می‌شود

ترتیب کلمات امام در حدیث احیای امر بسیار دقیق است. حضرت ابتدا می‌فرماید: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا» و سپس می‌افزاید: «وَیُعَلِّمُهَا النَّاسَ». آموزش‌دادن، پس از آموختن قرار گرفته است.

یکی از خطرهایی که همواره معارف دینی را تهدید می‌کند، سخن‌گفتن پیش از آموختن است. گاه افراد با نیّت دفاع از دین و اهل‌بیت علیهم‌السلام، مطالب نادرست، ضعیف یا تحریف‌شده‌ای را منتشر می‌کنند. چنین کاری ممکن است ظاهری دینی داشته باشد، اما احیای امر نیست؛ زیرا احیای امر، با «علومنا» تحقق می‌یابد، نه با هر سخنی که به اهل‌بیت نسبت داده شود.

مبلغ مکتب امام رضا علیه‌السلام پیش از آنکه سخن‌گو باشد، باید دانش‌آموز باشد؛ پیش از آنکه دیگران را مخاطب قرار دهد، باید خود در محضر قرآن، حدیث و عالمان شایسته زانو بزند. کسی می‌تواند پیام امام را زنده کند که نخست اجازه داده باشد آن پیام، عقل و جان خود او را زنده سازد.

بنابراین، احیای امر تنها یک فعالیت رسانه‌ای نیست؛ فرایندی معرفتی و تربیتی است. انسان ابتدا می‌آموزد، سپس با آنچه آموخته است زندگی می‌کند و آنگاه آن را با صداقت و بصیرت به دیگران منتقل می‌سازد.

چرا «محاسن کلام»؟

امام رضا علیه‌السلام نمی‌فرماید اگر مردم فقط نام، نسب یا فضائل ما را بشنوند، از ما پیروی می‌کنند؛ بلکه می‌فرماید اگر «محاسن کلام ما» را بشناسند، از ما پیروی خواهند کرد.

این تعبیر نشان می‌دهد که تعالیم اهل‌بیت علیهم‌السلام از زیبایی و جاذبه درونی برخوردار است. عقلانیّت، عدالت‌خواهی، کرامت انسان، اعتدال، معنویّت، دفاع از مظلوم، اخلاق، خانواده، مسئولیت اجتماعی و رابطه عمیق انسان با خدا، همگی از محاسن این مکتب‌اند. اگر این منظومه به‌درستی معرفی شود، فطرت‌های سالم با آن احساس بیگانگی نخواهند کرد.

از سوی دیگر، تأکید بر «محاسن کلامنا» مسئولیت بزرگی بر دوش مبلّغان می‌گذارد. گاهی زیبایی یک حقیقت، در اثر عرضه نادرست پوشیده می‌شود. ممکن است سخنی حکیمانه با زبانی نامناسب، رفتاری خشن، استدلالی ضعیف یا روشی تحقیرآمیز ارائه شود و مخاطب، به‌جای دیدن زیبایی مکتب، با ضعف گوینده آن روبه‌رو شود.

احیای امر اهل‌بیت، تنها نقل‌کردن سخنان آنان نیست؛ آشکارساختن زیبایی‌های آن سخنان است. این کار هم به امانت‌داری در محتوا نیاز دارد و هم به شناخت مخاطب، انتخاب زبان مناسب، پاسخ‌گویی به پرسش‌های زمان و برخورداری از اخلاق نیکو.

مخاطب امام، تنها شیعیان نیستند

حضرت می‌فرماید: «وَیُعَلِّمُهَا النَّاسَ»؛ علوم ما را به «مردم» آموزش دهد. تعبیر «الناس» افق حدیث را از یک جمع محدود فراتر می‌برد. معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تنها برای حفظ انسجام درونی پیروان آنان نیست؛ پیامی برای انسان‌هاست.

این نکته به‌ویژه در سیره امام رضا علیه‌السلام آشکار است. آن حضرت با عالمان ادیان، متکلّمان، صاحبان مکاتب گوناگون و پرسشگران مختلف گفت‌وگو می‌کرد و با استدلال، اخلاق و احترام، حقیقت را توضیح می‌داد. روش امام، تحمیل و هیاهو نبود؛ بلکه آشکارساختن حقیقت به‌گونه‌ای بود که عقل مخاطب بتواند درباره آن داوری کند.

جمله «لَوْ عَلِمُوا… لَاتَّبَعُونَا» نیز نشان می‌دهد که یکی از عوامل دوری مردم از اهل‌بیت، نشناختن آنان یا شناختن آنان از طریق روایت‌های ناقص و تحریف‌شده است. ازاین‌رو، احیای امر به معنای شکستن محاصره ناآگاهی و رساندن تصویر درست مکتب اهل‌بیت به مردم است.

ممکن است نام امام زنده باشد، امّا امر او مهجور بماند

می‌توان برای امام مجلس برگزار کرد، از فضائل او سخن گفت، به زیارت او رفت و در مصیبت شهادتش گریست؛ امّا در همان حال، تعالیم او را به‌درستی نشناخت و در زندگی به کار نبست. در چنین وضعی، نام امام زنده است، امّا «امر» او هنوز به‌طور کامل احیا نشده است.

احیای امر هنگامی تحقق می‌یابد که محبّت به معرفت، معرفت به پیروی و پیروی به مسئولیت تبدیل شود. زیارت باید انسان را به شناخت نزدیک کند؛ شناخت باید به تبعیت بینجامد و تبعیّت باید ما را به حاملان پیام امام در جامعه تبدیل کند.

البته این سخن به معنای کم‌اهمیت دانستن زیارت، عزاداری و اظهار محبّت نیست. این اعمال، از بزرگ‌ترین سرمایه‌های معنوی جامعه شیعی‌اند؛ امّا باید به مقصد خود برسند. اشک بر مظلومیت امام رضا علیه‌السلام هنگامی به بلوغ می‌رسد که انسان را نسبت به غربت اندیشه و مهجوریّت تعالیم آن حضرت نیز حساس کند.

از دوستدار امام تا حامل پیام امام

ترکیب دو حدیث، تصویری جامع از پیرو حقیقی امام رضا علیه‌السلام ارائه می‌کند. او تنها کسی نیست که به امامت آن حضرت اعتقاد دارد؛ بلکه کسی است که می‌کوشد از طریق امام وارد حصن توحید شود و دیگران را نیز با این راه آشنا سازد.

حدیث سلسلة‌الذهب می‌گوید بدون پذیرش هدایت امام، توحید در معرض برداشت‌های ناقص و انحرافی قرار می‌گیرد. حدیث احیای امر می‌گوید بدون تلاش پیروان آگاه، این هدایت به گوش مردم و نسل‌های آینده نخواهد رسید.

ازاین‌رو، رابطه ما با امام رضا علیه‌السلام سه مرحله دارد:

نخست، معرفت به امام به‌عنوان حجت و راهنمای منصوب از سوی خداوند؛ دوم، آموختن علوم و زیبایی‌های مکتب او؛ و سوم، انتقال عالمانه، صادقانه و جذاب این معارف به مردم.

اگر در مرحله محبّت متوقف شویم، هنوز همه ظرفیت رابطه با امام را فعال نکرده‌ایم. محبّت، نقطه آغاز حرکت است، نه پایان آن. محبّ حقیقی امام، اندیشه او را می‌آموزد، سیره‌اش را در زندگی جاری می‌کند و پیامش را به دیگران می‌رساند.

سخن پایانی

حدیث سلسلة‌الذهب، انسان را به ورود در حصن توحید فرا می‌خواند و امام را یکی از شرایط این ورود معرفی می‌کند. حدیث احیای امر نیز راه بازماندن این حصن به روی نسل‌های آینده را نشان می‌دهد: آموختن علوم اهل‌بیت، آموزش آن به مردم و آشکارساختن زیبایی‌های کلام آنان.

حدیث نخست، مرجعیّت امام را بیان می‌کند و حدیث دوم، مسئولیت امّت را. یکی می‌گوید برای رسیدن به توحید ناب باید از راه امام رفت و دیگری می‌گوید برای شناساندن این راه، باید پیام امام را آموخت و به مردم رساند.

بر این اساس، احیای امر امام رضا علیه‌السلام چیزی جز امتداد توحید در اندیشه، اخلاق و زندگی جامعه نیست. بزرگداشت شهادت آن حضرت نیز تنها یادآوری مظلومیت یک امام در گذشته نیست؛ تجدید عهدی برای زنده نگه‌داشتن راه او در زمان حاضر است.

امام رضا علیه‌السلام در نیشابور، درِ دژ توحید را نشان داد و در حدیث احیای امر، مسئولیت گشودن این راه به روی مردم را بر دوش پیروان خود گذاشت. اکنون پرسش اصلی این نیست که ما تا چه اندازه امام رضا علیه‌السلام را دوست داریم؛ بلکه باید پرسید: از علوم او چه آموخته‌ایم، از راه او چه اندازه پیروی کرده‌ایم و برای شناساندن زیبایی‌های کلام او به مردم چه کرده ایم؟

سید هاشم موسوی