محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلامگردشگری در قرآن؛ از تماشای زمین تا بیداری انسان

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

گردشگری در قرآن؛ از تماشای زمین تا بیداری انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

در روز جهانی گردشگری، سفر؛ بیش از آنکه صرفاً جابه‌جایی جغرافیایی، فرصتی برای استراحت یا زمینه‌ای برای رونق اقتصادی باشد، می‌تواند دریچه‌ای برای فهم عمیق‌تر انسان از جهان و خویشتن باشد. از منظر قرآن کریم، گردشگری و سیر در زمین دعوتی بنیادین به «بصیرت» و «بیداری» است؛ دعوتی که انسان را فرامی‌خواند تا در پهنه زمین، نشانه‌های الهی، سرنوشت ملت‌ها و قوانین حاکم بر زندگی بشر را بنگرد و از آن‌ها درس بگیرد.

در این نگاه، جهان بیرون آینه‌ای برای بیداری جهان درون است. مسافر قرآنی تنها مکان‌ها را پشت سر نمی‌گذارد؛ بلکه از لایه‌هایی از غفلت، غرور و عادت نیز عبور می‌کند و با هر گام، به شناخت تازه‌ای از خداوند، انسان و مسئولیت خویش نزدیک‌تر می‌شود. ازاین‌رو، گردشگری در فرهنگ قرآن هم آیین دیدن است و هم راهی برای بیدار شدن؛ هم سفر در جغرافیاست و هم حرکتی درونی به سوی معرفت و مسئولیت.

سفر در قرآن؛ فرمانی برای دیدن و اندیشیدن

در آیات قرآن، سفر تنها یک توصیه جانبی نیست؛ بلکه فرمانی برای خروج از ایستایی و ورود به میدان مشاهده و تفکّر است. تعبیر «سیروا فی الارض» انسان را به حرکت فرامی‌خواند، امّا این حرکت هنگامی قرآنی می‌شود که با «نظر» و تأمل همراه باشد. آیه:

«قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق»

«بگو: در زمین سیر و گردش کنید و بنگرید که خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است.»
(سوره عنکبوت، آیه ۲۰)

نشان می‌دهد که زمین، مدرسه‌ای برای شناخت آفرینش است؛ مدرسه‌ای که درس آن با حرکت آغاز می‌شود و با اندیشه به ثمر می‌رسد.

تأکید قرآن بر دیدن، تنها ناظر به مشاهده ظاهری نیست؛ بلکه دل را به فهمیدن فرا می‌خواند. از همین رو، آیه:

«أفلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها…»

«آیا در زمین سیر و گردش نکردند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن بیندیشند و خرد ورزند»
(سوره حج، آیه ۴۶)

یادآور می‌شود که مشکل اصلی انسان، گاه کمبود سفر نیست؛ کمبود قلبی بیدار و عقلی عبرت‌آموز است. بسا کسی راه‌های بسیار بپیماید، امّا از هیچ نشانه‌ای عبور نکند؛ و بسا انسانی با دیدن یک نشانه، دریچه‌ای تازه به سوی حقیقت بگشاید.

این فرمان مراحل دارد: بیرون آمدن از دایره آشنایی، نگریستن به آیات آفاقی، خواندن سرنوشت پیشینیان، فرو بردن این خوانش در جان، و بازگشت با نگاهی تازه. مسافر در این سفر با عظمت طبیعت روبه‌رو می‌شود، با ویرانه‌های تمدّن‌ها، با شکوه کوه‌ها و سکوت بیابان‌ها، و در میان اینها با کوچکی و فناپذیری خویش. اینجاست که گردشگری از سرگرمی به عبادتی بصیرت‌محور، از دیدن به دانستن، و از دانستن به فروتنی تبدیل می‌شود.

پس اگر قرآن سفر را فرمان می‌خواند، نه از آن روست که انسان فقط جای خود را عوض کند، بلکه از آن روست که باید جای خود را در هستی بازشناسد. این فرمان، تأمل‌برانگیز است زیرا هر جاده را به آیه‌ای، هر ویرانه را به پندی، و هر افق را به آینه‌ای برای شناخت خدا و خویش بدل می‌کند. مؤمنِ مسافر، زمین را مدرسه توحید می‌بیند و گام‌هایش را پله‌های صعود از غفلت به یاد، از پراکندگی به توحید، و از تماشا به بصیرت می‌داند.

زمین؛ کلاس درس توحید

در نگاه قرآن کریم، زمین تنها محل زندگی و تأمین نیازهای مادّی انسان نیست؛ بلکه کتابی گشوده از نشانه‌های خداوند و کلاس درسی دائمی برای شناخت آفریدگار است. کوه‌ها، دریاها، جنگل‌ها، کویرها، آسمان پرستاره، تنوع جانداران و تفاوت اقلیم‌ها، هر یک آیه‌ای از حکمت، قدرت و رحمت الهی‌اند. سفر، انسان را از محیط محدود و تکراری زندگی روزمرّه بیرون می‌آورد و او را با جلوه‌های گسترده‌تری از آفرینش روبه‌رو می‌سازد.

همان فرمان قرآنی که در آغاز مقاله یاد شد، در اینجا معنای روشن‌تری می‌یابد: سفر باید به مشاهده آفرینش و فهم آغاز و نظام آن بینجامد. بنابراین، حرکت در زمین هنگامی ارزشمند است که انسان را از ظاهر پدیده‌ها به حکمت آفریننده رهنمون سازد.

از همین جا روشن می شود که «سیر» و «نظر» در منطق قرآن جدائی ناپذیرند. پیمودن راه، زمانی ارزش معرفتی پیدا می‌کند که با مشاهده ای اندیشمندانه همراه شود. مشاهده ای که انسان را از ظاهر پدیده ها عبور دهد و به پرسش از حکمت، و نظم و معنا برساند. چه بسیار کسانی که کوه، دریا و آسمان را می‌بینند، امّا از ظاهر آن‌ها فراتر نمی‌روند؛ و چه‌بسا انسانی با مشاهده یک برگ، قطره باران یا طلوع خورشید، به عظمت و حکمت آفریدگار راه می‌یابد.

قرآن در جای دیگری انسان را به تأمل در مجموعه‌ای از پدیده‌های طبیعی دعوت می‌کند:

«أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ»

آیا به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده، و به آسمان که چگونه برافراشته شده، و به کوه‌ها که چگونه استوار گردیده، و به زمین که چگونه گسترده شده است؟ (غاشیه: ۱۷ـ۲۰)

در این آیات، نگاه انسان از یک موجود زنده به آسمان، از آسمان به کوه‌ها و از کوه‌ها به گستره زمین منتقل می‌شود. گویی قرآن می‌خواهد به انسان بیاموزد که در سفر، هم جزئیات را ببیند و هم کلّیت جهان را؛ هم ظرافت آفرینش یک موجود را مشاهده کند و هم نظام هماهنگ هستی را. تنوع در پدیده‌ها، نشانه تعدد تدبیرکنندگان نیست؛ بلکه از وحدت تدبیر و هماهنگی یک نظام حکیمانه حکایت می‌کند.

سفر همچنین محدودیت نگاه انسان را آشکار می‌سازد. ممکن است کسی در محیط کوچک زندگی خود، شیوه زیست، آب‌وهوا یا امکانات موجود را امری طبیعی و همیشگی بپندارد؛ امّا هنگامی که به سرزمین‌های دیگر سفر می‌کند و تفاوت اقلیم‌ها، گیاهان، جانوران، زبان‌ها و چهره‌های انسانی را می‌بیند، با گستردگی خلقت الهی بیشتر آشنا می‌شود. قرآن این تنوع را از نشانه‌های خداوند معرفی می‌کند:

«وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ»

و از نشانه‌های او آفرینش آسمان‌ها و زمین و تفاوت زبان‌ها و رنگ‌های شماست. (روم: ۲۲)

ازاین‌رو، گردشگری در منطق قرآن می‌تواند نوعی آموزش توحیدی باشد. طبیعت در این نگاه، صرفاً مکانی برای تفریح یا تصویربرداری نیست؛ بلکه مدرسه‌ای است که در آن، عظمت خدا، نظم آفرینش، وابستگی انسان و هماهنگی اجزای هستی آموخته می‌شود. انسان در برابر کوه‌های استوار، دریاهای پهناور و آسمان بی‌انتها، کوچکی و نیازمندی خود را بهتر درک می‌کند و از غرور فاصله می‌گیرد.

بااین‌حال، هر سفری الزاماً به معرفت منتهی نمی‌شود. اگر انسان تنها برای لذّت، مصرف، خودنمایی یا ثبت تصاویر بیشتر سفر کند، ممکن است از کنار هزاران نشانه الهی عبور کند، بی‌آنکه پیام آن‌ها را دریابد. سفر توحیدی هنگامی شکل می‌گیرد که گردشگر از خود بپرسد: چه قدرتی این جهان گسترده را پدید آورده است؟ چه حکمتی این همه تنوع را در قالب نظمی واحد قرار داده است؟ و من در برابر این نعمت‌ها چه مسئولیتی دارم؟

به این ترتیب، سفر از یک تجربه صرفاً تفریحی به عبادتی آگاهانه تبدیل می‌شود؛ عبادتی که با دیدن آغاز می‌شود، با اندیشیدن ادامه می‌یابد و به شکر، فروتنی و مسئولیت‌پذیری می‌انجامد.

زمین؛ حافظه زنده تاریخ و آیینه عبرت

زمین فقط نشانه‌های طبیعت را در خود جای نداده، بلکه خاطرات تلخ و شیرین ملت‌ها، تمدّن‌ها و قدرت‌های گذشته را نیز حفظ کرده است. کاخ‌ها، قلعه‌ها، عبادتگاه‌ها، شهرهای ویران‌شده، راه‌های باستانی و آثار باقی‌مانده از جوامع پیشین، هر یک صفحه‌ای از کتاب تاریخ بشرند. قرآن کریم انسان را دعوت می‌کند تا این صفحات را نه صرفاً با هدف کنجکاوی، بلکه برای عبرت‌آموزی و شناخت قوانین حاکم بر تاریخ مطالعه کند.

قرآن می‌فرماید:

«قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»

پیش از شما سنت‌ها و سرگذشت‌هایی گذشته است؛ پس در زمین گردش کنید و بنگرید سرانجام تکذیب‌کنندگان چگونه بوده است. (آل‌عمران: ۱۳۷)

تعبیر «سُنَن» نشان می‌دهد که حوادث تاریخی، مجموعه‌ای از اتفاقات پراکنده و بی‌قاعده نیستند؛ بلکه قواعد و سنّت‌هایی بر زندگی جوامع حاکم است. همان‌گونه که جهان طبیعت قوانین ثابتی دارد، زندگی اجتماعی ملت‌ها نیز از سنّت‌هایی برخوردار است. ظلم، فساد، غرور، تبعیض، تضییع حقوق مردم و تکذیب حقیقت، آثار و پیامدهایی دارند؛ همان‌طور که ایمان، عدالت، شکر نعمت، همبستگی و اصلاح‌گری نیز زمینه عزّت و پایداری جوامع را فراهم می‌کنند.

قرآن در توصیف برخی ملت‌های پیشین می‌فرماید:

«أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا»

آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند سرانجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه شد؟ آنان از اینان نیرومندتر بودند، زمین را زیرورو کردند و بیش از آنچه اینان آباد کرده‌اند، آن را آباد ساختند. (روم: ۹)

این آیه نکته‌ای بسیار مهم را بیان می‌کند: پیشرفت مادّی، قدرت نظامی، آبادانی شهرها و برخورداری از تمدّنی باشکوه، هیچ‌یک به‌تنهایی بقای یک جامعه را تضمین نمی‌کند. چه‌بسا تمدّنی که در معماری، کشاورزی، صنعت یا قدرت سیاسی به اوج رسیده، امّا به دلیل فساد اخلاقی، ظلم اجتماعی و سرکشی در برابر حقیقت سقوط کرده است. بقای آثار آنان در کنار نابودی قدرتشان، خود پیام روشنی دارد: بناها ممکن است چند قرن باقی بمانند، اما اقتدارِ جداشده از عدالت پایدار نخواهد ماند.

قوم عاد به قدرت بدنی و بناهای باشکوه خود مغرور شد؛ قوم ثمود کوه‌ها را می‌تراشید و از آن‌ها خانه‌هایی استوار می‌ساخت؛ فرعون از سلطنت، سپاه و اقتدار سیاسی برخوردار بود؛ و قوم سبأ سرزمینی آباد و نعمت‌هایی فراوان داشت. بااین‌حال، هنگامی که قدرت با استکبار، نعمت با ناسپاسی و پیشرفت با فساد همراه شد، امکانات آنان مانع سقوطشان نشد.

داستان قوم سبأ نمونه روشنی از این حقیقت است. قرآن از سرزمینی حاصلخیز، باغ‌هایی گسترده و روزی فراوان سخن می‌گوید و سپس عامل دوام آن را چنین بیان می‌کند:

«كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ»

از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید؛ سرزمینی پاکیزه و پروردگاری آمرزنده دارید. (سبأ: ۱۵)

امّا هنگامی که آنان روی‌گردان شدند، آن نظام آباد نیز آسیب دید. پیام این داستان آن است که امنیت، آبادانی و رفاه، تنها محصول منابع طبیعی و توانایی‌های فنی نیست؛ بلکه به شیوه استفاده از نعمت‌ها و رفتار اخلاقی و اجتماعی جامعه نیز وابسته است.

قرآن حتی از انسان می‌خواهد به ساختمان‌های خاموش و آثار برجای‌مانده نگاه کند و سخن ناگفته آن‌ها را بشنود:

«فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ»

چه بسیار آبادی‌هایی که به سبب ستمگری نابودشان کردیم؛ دیوارهایشان بر سقف‌ها فرو ریخته، چاه‌هایشان بی‌استفاده و قصرهای استوارشان متروک مانده است. (حج: ۴۵)

«چاه متروک» و «قصر برافراشته» دو تصویر معنادارند: یکی نشانه زندگی عمومی و تأمین آب مردم و دیگری نماد قدرت و شکوه حاکمان. هنگامی که نظام اجتماعی فرو می‌پاشد، هم منابع زندگی مردم تعطیل می‌شود و هم کاخ‌های صاحبان قدرت بی‌ساکن می‌ماند.

بدین‌سان، گردش تاریخی در قرآن تنها بازدید از آثار گذشته نیست؛ تلاشی است برای بیدار کردن عقل تاریخی و سنجیدن امروز با سرنوشت دیروز.

بنابراین، مشاهده آثار تاریخی زمانی ارزشمند است که عقل تاریخی انسان را بیدار کند. گردشگر قرآنی در کنار یک قصر ویران، تنها درباره تاریخ ساخت، معماری و ساکنان آن نمی‌پرسد؛ بلکه می‌اندیشد: چه چیزی این قدرت را از پای درآورد؟ مردم این سرزمین چگونه نعمت‌های خود را از دست دادند؟ آیا نشانه‌های همان انحراف امروز نیز در جامعه ما دیده می‌شود؟

زمین، حافظه‌ای صادق است؛ شکوه ملت‌ها، ظلم حاکمان، رنج محرومان و فرجام تمدّن‌ها را در خود نگه می‌دارد. کسی که زبان این حافظه را بفهمد، از گذشته برای ساختن آینده بهره می‌گیرد. بدین ترتیب، گردشگری تاریخی در نگاه قرآن نه توقف در گذشته، بلکه راهی برای اصلاح حال و پیشگیری از تکرار خطاها در آینده است.

عبرت از گذشته؛ آمادگی برای آینده

از دلِ همین نگاه تاریخی، نسبت سفر با آینده روشن می‌شود. سفر قرآنی تنها تماشای ویرانه‌ها و شنیدن روایت‌های گذشته نیست؛ خواندن سرنوشت ملت‌ها برای اصلاح امروز و ساختن فرداست. فرمان «فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ» انسان را از مشاهده منفعلانه به عبرت فعّالانه فرا می‌خواند؛ یعنی دیدن گذشته برای تشخیص خطرهای اکنون و پیشگیری از تکرار خطاها در آینده.

تجربه ملت‌های گذشته به انسان کمک می‌کند نشانه‌های ظلم، فساد، اسراف و فروپاشی را در زمان خود زودتر تشخیص دهد. تاریخ، آزمایشگاهی است که در آن الگوهای تکرارشونده به روشنی دیده می‌شود: استکبار و برتری‌جویی، اتراف و غرق شدن در نعمت‌ها، تکذیب حق، بی‌عدالتی و تباهی، و در نهایت سقوطی که چونان بیماری‌ای مزمن، از درون جامعه را می‌فرساید. قرآن با نقل سرگذشت قوم عاد و ثمود، فرعون، قارون و سبأ، در حقیقت علائم هشدار را پیش چشم انسان می‌گذارد تا همان مسیر را نپیماید. مسافر با چشم بصیرت، ویرانه‌ها را تنها سنگ و خاک نمی‌بیند؛ بلکه آینه‌ای می‌بیند که می‌تواند چهره فردای خویش را در آن ببیند.

در این معنا، سفر تاریخی نوعی آموزش برای پیشگیری از بحران‌های آینده است. آمادگی برای آینده، نه پیشگویی و نه فال‌گیری است؛ بلکه نوعی واکسیناسیون روحی و اجتماعی با «عبرت» است. فرد و جامعه‌ای که از گذشته درس بگیرد، زودتر خطر را حس می‌کند، پیش از فروپاشی به اصلاح می‌پردازد و پیش از آنکه اسراف و فساد ریشه‌ها را بپوساند، درمان را آغاز می‌کند. پس سفر مؤمنانه، پلی است میان گذشته و آینده؛ گذشته را می‌خواند تا آینده را بسازد، و زمین را می‌پیماید تا از تکرار تلخ تاریخ در امان بماند. مسافر قرآنی از سفر، تنها سوغات و خاطره نمی‌آورد؛ بلکه بصیرت، هشدار و آمادگی برای فردایی روشن‌تر با خود می‌آورد.

نتیجه‌گیری: بازگشتِ مسافر بیدار

در منطق قرآن، ارزش سفر تنها به مسافتی که پیموده شده، شهرهایی که دیده شده یا تصاویری که ثبت گردیده است، بستگی ندارد؛ بلکه ارزش واقعی آن به تحوّلی است که در اندیشه، قلب و رفتار مسافر پدید می‌آورد. چه‌بسا کسی سرزمین‌های فراوانی را ببیند، امّا همان انسانی بازگردد که پیش از سفر بوده است؛ و چه‌بسا دیگری از یک سفر کوتاه، با معرفتی عمیق‌تر و نگاهی تازه به زندگی بازگردد.

مسافر قرآنی با ایمانی عمیق‌تر بازمی‌گردد؛ زیرا در نظم طبیعت، تنوع آفرینش و شگفتی‌های زمین، نشانه‌های علم، قدرت و حکمت خداوند را مشاهده کرده است. او طبیعت را صرفاً مجموعه‌ای از مناظر زیبا نمی‌بیند، بلکه آن را کتابی سرشار از آیات الهی می‌یابد. چنین سفری، احساس حضور خداوند را در زندگی انسان تقویت و روح شکرگزاری را در او زنده می‌کند.

او با عقلی پخته‌تر بازمی‌گردد؛ زیرا سفر، او را از محدودیت محیط مألوف بیرون آورده و با شیوه‌های متفاوت زندگی، فرهنگ‌ها، ملت‌ها و تجربه‌های تاریخی گوناگون روبه‌رو ساخته است. در پرتو همان آموزه قرآنی که سفر را مقدمه تعقّل دل می‌داند، گردشگر مؤمن می‌آموزد دیده‌های خود را به تحلیل، مقایسه و تشخیص تبدیل کند؛ نه اینکه تنها بر شمار مکان‌های دیده‌شده بیفزاید.

بنابراین، سفر قرآنی باید قدرت تحلیل، مقایسه و تشخیص انسان را افزایش دهد. مسافر با مشاهده آثار تمدّن‌های گذشته درمی‌یابد که قدرت، ثروت و آبادانی، بدون عدالت و اخلاق، ماندگار نیست؛ و جامعه‌ای که گرفتار ظلم، فساد و ناسپاسی شود، ممکن است با وجود همه امکانات ظاهری، راه زوال را در پیش گیرد.

مسافر حقیقی همچنین با نگاهی وسیع‌تر بازمی‌گردد. سفر می‌تواند بسیاری از تعصّب‌ها و داوری‌های شتاب‌زده را کاهش دهد. انسان در برخورد با ملت‌ها و فرهنگ‌های دیگر درمی‌یابد که حقیقت زندگی به تجربه محدود او منحصر نیست و می‌توان از خوبی‌ها، دانش‌ها و تجربه‌های دیگران آموخت. تفاوت زبان‌ها، رنگ‌ها و فرهنگ‌ها، در نگاه قرآنی نه عاملی برای نزاع و برتری‌جویی، بلکه بستری برای شناخت متقابل است:

«وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»

شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. (حجرات: ۱۳)

امّا مهم‌تر از همه، مسافر قرآنی با مسئولیتی بیشتر بازمی‌گردد. مشاهده زیبایی‌های طبیعت، وظیفه او را در حفظ محیط زیست سنگین‌تر می‌کند؛ دیدن آثار ویران‌شده تمدّن‌ها، او را نسبت به ظلم و فساد حساس‌تر می‌سازد؛ و آشنایی با زندگی ملت‌های دیگر، مسئولیت او را در احترام به کرامت انسان‌ها افزایش می‌دهد. سفر اگر تنها بر معلومات انسان بیفزاید، هنوز به مقصد نهایی خود نرسیده است؛ باید در شیوه زندگی، نوع مصرف، رفتار با دیگران و نگاه او به جامعه نیز اثر بگذارد.

پس می‌توان گفت مسافر حقیقی کسی نیست که تنها با چمدانی پر از سوغات و تلفنی پر از تصاویر بازگردد؛ بلکه کسی است که با قلبی بیدارتر، ذهنی روشن‌تر، روحی فروتن‌تر و اراده‌ای استوارتر برای اصلاح خود و جامعه بازمی‌گردد. در گردشگری قرآنی، مقصد نهایی صرفاً یک شهر، بنای تاریخی یا منظره طبیعی نیست؛ مقصد نهایی، رسیدن به معرفت، عبرت و مسئولیت است.

سفر حقیقی آن است که انسان پس از دیدن جهان، خود را بهتر بشناسد؛ پس از مشاهده آثار قدرت‌ها، فریب قدرت را نخورد؛ پس از تماشای نعمت‌ها، شاکرتر شود؛ و پس از بازگشت، همان انسانی نباشد که در آغاز سفر بود. چنین سفری، انسان را از تماشا به تفکّر، از تفکّر به عبرت، و از عبرت به مسئولیت می‌رساند.

سید هاشم موسوی