بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه
یکی از مهمترین مباحث در حوزه «جامعهشناسی عاشورا» و «روانشناسی سقوط امّت اسلامی»، بررسی راز سرگردانی و انحراف مردمی است که با وجود انکارهای ظاهری، در عمل به آغوش باطل پناه بردند. مردم کوفه تودهای بیدین یا منکر اسلام نبودند؛ بسیاری از آنان نماز میگذاردند، قرآن تلاوت میکردند و حتی پیشینه جهاد در رکاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در کارنامه خود داشتند. با این حال، شگفتی تاریخ در این است که همین جماعت پس از نگارش هزاران نامه و دعوت از امام حسین (علیه السلام)، در کوتاهترین زمان ممکن فرستاده او را تنها گذاشتند و در نهایت بر روی امام عصر خویش شمشیر کشیدند.
تحلیل قرآن کریم نشان میدهد که سقوط و فروپاشی جوامع، هرگز تکعاملی نیست؛ بلکه مجموعهای از بیماریهای اخلاقی، روانی و اجتماعی دست به دست هم میدهند تا پایههای یک امّت را متزلزل سازند. در این میان، نبود «بصیرت کافی» به عنوان اصلیترین عامل در بازخوانی پرونده سقوط کوفیان تجلّی مییابد؛ گمشدهای که دیروز کوفه را به مسلخ فضیلتها تبدیل کرد و امروز نیز جوامع بشری را با چالشهای عمیق شناختی مواجه ساخته است.
حادثه عاشورا نشان میدهد که دینداری ظاهری، آگاهی عمومی و حتی سابقه خوب، به تنهایی برای نجات انسان کافی نیست. آنچه در لحظههای حساس، انسان را از لغزش نجات میدهد، «بصیرت» است؛ همان بینایی درونی که به انسان قدرت تشخیص میدهد تا در غبار فتنه، حق را از باطل بازشناسد و در کنار حق بایستد.
۱. چیستی بصیرت در ترازوی وحی و کلام ولایت
بصیرت از ریشه «بصر» است؛ امّا در فرهنگ قرآنی، مقصود از آن نه بینایی چشم سر، بلکه «بینایی قلب» و ادراک باطنی است. خداوند متعال در سوره یوسف، حرکت رسول گرامی اسلام را مقید به این اصل نموده و میفرماید:
«قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی»
بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت و روشنبینی، مردم را به سوی خدا دعوت میکنیم» (یوسف: ۱۰۸)
این تصریح نشان میدهد که حرکت دینیِ فاقد روشنبینی، نه تنها نجاتبخش نیست، بلکه میتواند انسان را به بیراهه بکشاند و یا او را به ابزار دست جریانهای باطل تبدیلکند. همچنین در سوره حج، ریشه اصلی نابینایی بشر را در تاریکی دل دانسته و میفرماید:
«فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»
همانا چشمها کور نمیشوند، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میگردند» (حج: ۴۶)
در کربلا نیز لشکریان مقابل امام، از نعمت چشم سر برخوردار بودند، امام را میدیدند، صدای او را میشنیدند و نسبت او را با پیامبر می دانستند، امّا حقیقت را با چشم دل نمیدیدند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در تبیین شاخصههای انسان بصیر میفرماید:
«إِنَّمَا الْبَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ، وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ، وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»
بصیر کسی است که بشنود و بیندیشد، نگاه کند و حقیقت را ببیند و از عبرتها بهرهمند شود»
بر این اساس، بصیرت یعنی عبور هوشمندانه از لایه ظاهری حوادث و دست یافتن به مغز و حقیقت آنها.
۲. مرز میان علم و بصیرت؛ از بلعم باعورا تا نخبگان کوفه
یکی از خطاهای رایج در تحلیلهای اجتماعی، همسانپنداری «علم» و «بصیرت» است، این که هرکس آگاه تر است حتماً بصیر تر هم هست در حالی که علم و بصیرت دو حقیقت متفاوت اند. علم، انباشت اطلاعات و دانستههاست؛ امّا بصیرت، توانایی تشخیص درست در لحظات حساس و مهآلود امتحان الهی است. چه بسا افرادی که کولهباری از دانش را حمل میکنند، امّا در بزنگاههای تاریخی، به دلیل نداشتن بصیرت، زمینگیر میشوند.
قرآن کریم داستان سقوط «بلعم باعورا» را به عنوان نمونهای از عالمانِ فاقد بصیرت ذکر میکند و می گوید:
«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ»
بر آنان داستان کسی را بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، اما او خود را از آن جدا ساخت؛ پس شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد. » (اعراف: ۱۷۵)
او دانشمندی برجسته بود که به طمع جلوههای دنیوی، ثروت و مقام، در جبهه مخالف حضرت موسی (علیه السلام) قرار گرفت و دانشش نتوانست مانع سقوطش شود.
عین همین تراژدی در پهنه کربلا تکرار شد. بسیاری از فرماندهان لشکر عمر بن سعد، حافظان قرآن، قاریان برجسته و راویان حدیث بودند؛ افرادی چون:
- شبث بن ربعی: صحابی پیامبر و از نویسندگان نامههای دعوت به امام، که در کربلا فرماندهی بخشی از سپاه اموی را بر عهده گرفت.
- عمر بن سعد: فرزند صحابی مشهور و راوی حدیث، که به طمع ملک ری دست به جنایت زد.
- حجار بن ابجر عجلی و عمرو بن حجاج زبیدی: از قاریان، بزرگان و راویان کوفه که شریعه فرات را به روی اهلبیت (علیهم السلام) بستند.
- شمر بن ذیالجوشن: جانباز جنگ صفّین در رکاب امام علی (علیه السلام) و حافظ قرآنی که در نهایت قساوت، قاتل مستقیم امام شد.
این نخبگان بیبصیرت، در لحظه انتخاب سرنوشتساز، منافع زودگذر دنیا را بر عاقبت خویش ترجیح دادند و در تقابل جبهه حق و باطل، روبروی فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ایستادند. در نقطه مقابل، تجلّی کامل بصیرت در شخصیت قمر بنی هاشم، حضرت عباس (علیه السلام) آمیخته به شجاعت جلوهگر شد. امام صادق (علیه السلام) در ستایش ایشان بر این ابعاد معرفتی دست گذاشته و میفرماید:
«كانَ عَمُّنَا الْعَبَّاسُ نافِذَ الْبَصيرَةِ»
عموی ما عباس، دارای بصیرتی نافذ و ژرف بود
این تعبیر بسیار عمیق است. یعنی عظمت عباس علیهالسلام تنها در شمشیر و شجاعت او نبود، بلکه در نگاه روشن، تشخیص درست و وفاداری آگاهانه او بود. او امام را فقط به عنوان برادر نمیشناخت؛ بلکه حجّت خدا را میشناخت و با معرفت در کنار او ایستاد.
حبیب بن مظاهر شهید بزرگ روز عاشورا نیز چنین بود. سن بالا، سابقه طولانی، موقعیت اجتماعی و خطر مرگ، هیچکدام او را از یاری حق بازنداشت. حُرّ بن یزید ریاحی نیز نمونه دیگری از بصیرت است؛ کسی که ابتدا در مسیر اشتباه قرار گرفت، امّا هنگامی که حقیقت را شناخت، شجاعت بازگشت داشت. بنابر این بصیرت صرفاً شناخت حق نیست، بلکه شناخت حق به موازات شجاعتِ پرداخت هزینه در راه آن است. یاران عاشورا ماندگار شدند، زیرا هم حقیقت را شناختند و هم پای آن ایستادند.
۳. ماهیت دو وجهی بصیرت؛ میان مجاهدت بنده و موهبت خدا
معارف اسلامی نشان میدهد که بصیرت، حقیقتی دو وجهی است؛ از یک سو موهبتی و اعطایی از جانب پروردگار است و از سوی دیگر، امری کسبی است که با مجاهدت انسان حاصل میشود. به بیانی دیگر، بصیرت نوری الهی است که به فرموده امام صادق (علیه السلام) خداوند در قلب هر کسی که بخواهد قرار می دهد:
«العِلمُ نُورٌ یَقذِفُهُ اللّهُ فی قَلبِ مَن یَشاءُ»
امّا این خواستن الهی بیحساب نیست، دل آلوده به گناه، دنیاپرستی، تعصّب و تکبّر، ظرف مناسبی برای دریافت نور بصیرت نیست. این باران رحمت زمانی بر سرزمین دل میبارد که بنده، موانع را کنار زده و با ابزارهای زیر، جان خود را آماده دریافت این هدیه کند:
- تقوا و پاکی روح: بزرگترین کلید غبارزدایی از چشم باطن است؛ چرا که خداوند میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا»
ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای شما قدرت تشخیص حق از باطل قرار میدهد. (انفال: ۲۹)
- تفکّر و تذکّر: بر اساس آیه ۲۰۱ سوره اعراف، پرهیزکاران به محض اصابت وسوسههای شیطانی، متذکر شده و بینایی خویش را بازمییابند.
«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»
پرهیزکاران هنگامی که وسوسهای از شیطان به آنان برسد، به یاد خدا میافتند و ناگهان بینا میشوند
- اخلاص و مجاهدت: تلاش عملی در مسیر حق، بنبستهای معرفتی را میشکند:
«وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»
و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد. (عنکبوت: ۶۹)
- مخالفت با هوای نفس: به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، شهوت بزرگترین مانع دیدن عاقبت کارهاست و دوری از آن، مایه تقویت بینایی دل است.
«إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَیْنُ الشَّهْوَةَ عَمِیَ الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَةِ»
هرگاه چشم، شهوت را ببیند، قلب از دیدن عاقبت کار کور میشود
۴. چالشهای شناختی در عصر رسانه و فتنههای غبارآلود
حکومت بنیامیّه با تکیه بر ابزارهای تبلیغاتی زمانه، جنگ روانی پیچیدهای را علیه امام حسین (علیه السلام) سامان داد. شعارهایی نظیر «حسین عامل تفرقه است»، «امنیت جامعه را برهم زده» و «بر ضد حکومت مشروع خروج کرده»، چنان فضا را تیره ساخت که عبیدالله بن زیاد در نامه به عمر بن سعد، با به کار بردن عنوان «امیرالمؤمنین» برای یزید، جنگ را به نزاع میان «حکومت قانونی» و «شورشگران» تقلیل داد.
در برابر این تحریف حقیقت، امام حسین (علیه السلام) نیز در طول مسیر با خطبههای روشنگرانه خود مثل فریادِ :
«أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ»
آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟
به دنبال شکستن این حصر رسانهای و عبور از شعارهای حکومتی و اثبات این حقیقت بود که معیار اصلی، حفظ حق است، نه حفظ قدرت حاکم جائر.
اگر کوفه امروز بازسازی می شد، شاید لشکر عمر سعد تنها با شمشیر مردم را جمع نمیکرد؛ با رسانه، شایعه، تصویرسازی، برچسبزنی و عملیات روانی آنان را به میدان میآورد. امروز نیز بسیاری از حقیقتها در میان انبوه خبرها، تحلیلها، کلیپها و روایتهای جهتدار پنهان میشوند.
مشکل انسان امروز کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه گاهی فراوانی اطلاعات است. انسان معاصر در معرض سیلی از دادهها قرار دارد، امّا این دادهها الزاماً او را به حقیقت نزدیک نمیکنند. چه بسا انسان هر روز خبرهای بیشتری بخواند، امّا قدرت تشخیص او کمتر شود.
در چنین فضایی، سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام بسیار راهگشاست:
«لَا تَعْرِفِ الْحَقَّ بِالرِّجَالِ، اِعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ»
حق را با اشخاص نشناس؛ حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی
یکی از آفتهای بزرگ عصر رسانه این است که افراد، اشخاص و جریانها را معیار حق قرار میدهند. اگر شخصیّت محبوب آنان سخنی گفت، آن را حق میپندارند و اگر مخالف آنان سخنی گفت، آن را باطل میشمارند. اما انسان بصیر ابتدا معیارهای حق را میشناسد؛ سپس افراد و جریانها را با آن معیارها میسنجد.
۵. راهکارهای چهارگانه نهجالبلاغه برای عبور از فتنهها
نهجالبلاغه آینه تمامنمای جامعهای است که دچار فتنههای پیچیده اجتماعی شده است؛ فتنههایی که به تعبیر امام علی (علیه السلام)، در آغاز با چهره حق جلوه میکنند و در پایان، ماهیت باطلشان آشکار میشود. حضرت برای گم نشدن در این فضا، چهار راهبرد عملی ارائه میدهند:
- اصل «شخصیتزدایی از حق» و ملاک قرار دادن حق: در بحبوحه جنگ جمل، حضرت در پاسخی تاریخی فرمودند:
«إِنَّ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ لَا يُعْرَفَانِ بِأَقْدَارِ الرِّجَالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ؛ حق و باطل»
با اندازه و قدر اشخاص شناخته نمی شوند حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی.
معیار سنجش در پدیدهها اصول، عدالت و کتاب خداست، نه سوابق و مواضع اشخاص.
۲. موضعگیری هوشمندانه و عدم سرویسدهی به فتنهگران: حضرت در نخستین کلام قصار نهجالبلاغه میفرماید:
«كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ؛ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ»
در فضای مبهم، نباید ابزار دست و تامینکننده منافع رسانهای یا مالی جریان باطل شد.
۳. تمسّک به لنگرگاههای هدایت: رجوع تحلیلی به قرآن کریم به عنوان چراغ خاموشنشدنی و همراهی و گوش سپردن به هدایتهای رهبری عادل و خدامحور، جامعه را از تشتت آرا نجات میدهد.
۴. روشنگری و پرهیز از شتابزدگی در قضاوت: فرد باصیرت با موجهای احساسی زودگذر همراه نمیشود، پیشداوری نمیکند و با عبادت و اندیشه در خلوت خویش، منتظر روشن شدن ابعاد ماجرا میماند.
نتیجهگیری
حماسه عاشورا، پیش از آنکه تجلّیگاه شجاعت تن باشد، میدان آزمون بصیرت دل بود. تفاوت سرنوشت ۷۲ شهید سرفراز کربلا با هزاران بیعتشکن کوفی، در توانایی دیدن حقیقت با چشم باطن بود. کوفیان در هیاهوی شایعات ابنزیاد غرق شدند و صدای حق را نشنیدند. امروز نیز حیاتیترین نیاز امّت اسلامی، نه لزوماً افزایش انباشت اطلاعات، بلکه تربیت و پرورش انسانهای بصیر است؛ انسانهایی که در غوغای رسانهها و فشارهای افکار عمومی، اصالت حق را بازشناسند و شجاعانه در کنار عباسها و حبیبهای زمان خویش بایستند.
سید هاشم موسوی

