محلی برای عبـــادت و هدایت

English

Homeموضوعاتاسلامامام حسن عسکری علیه‌السلام در منظومه «انسان ۲۵۰ ساله»

خیــرات و مبــرات

وجوهات شرعی (خمس، صدقه، کفاره، فطریه و فدیه)، خیریه و کمک به برنامه های مرکز اسلامی

آخرین پست ها

امام حسن عسکری علیه‌السلام در منظومه «انسان ۲۵۰ ساله»

بسم الله الرحمن الرحیم

مهندسیِ عبور از عصر حضور به عصر غیبت

مقدمه

اگر زندگی هر یک از ائمه علیهم‌السلام به‌صورت جداگانه مطالعه شود، دوران امامت امام حسن عسکری علیه‌السلام، دوره‌ای کوتاه، محدود و کم‌حادثه به نظر می‌رسد؛ دوره‌ای شش‌ساله که بخش مهمی از آن در سامرا، زیر مراقبت شدید حکومت عباسی سپری شد. امّا با نگاه «انسان ۲۵۰ ساله»، همین دوره کوتاه، یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مراحل تاریخ امامت است.

بر اساس این نگاه، ائمه علیهم‌السلام شخصیت‌هایی پراکنده با برنامه‌های جداگانه نبودند، بلکه همگی یک حقیقت واحد[1] را در شرایط تاریخی متفاوت نمایندگی می‌کردند. هدف اصلی آنان حفظ اسلام اصیل، تبیین مرجعیّت اهل‌بیت علیهم‌السلام، تربیت جامعه مؤمن و فراهم‌ساختن زمینه تحقق حاکمیّت الهی بود؛ هرچند روش دستیابی به این هدف، متناسب با شرایط زمان تغییر می‌کرد.

در این منظومه، امام حسن عسکری علیه‌السلام وظیفه‌ای بسیار ویژه بر عهده داشت: تبدیل دستاوردهای اعتقادی، علمی، اخلاقی و تشکیلاتی ائمه پیشین به ساختاری ماندگار که بتواند جامعه شیعه را پس از پایان عصر حضور نیز حفظ و هدایت کند. ازاین‌رو، شاید بتوان نقش اختصاصی آن حضرت را تکمیل پروژه «مهندسی عبور از عصر حضور به عصر غیبت» نامید که بعد از امام رضا علیه السلام آغاز شده بود.

دشوارترین نقطه حرکت ۲۵۰ ساله

امام حسن عسکری علیه‌السلام در سال ۲۵۴ هجری و پس از شهادت امام هادی علیه‌السلام، در شرایطی به امامت رسید که دستگاه خلافت عباسی حساسیّت بی‌سابقه‌ای نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام پیدا کرده بود. حضرت در سامرا، شهری نظامی و مرکز استقرار سپاهیان و کارگزاران خلافت، زندگی می‌کرد. اقامت در چنین شهری، امکان هرگونه ارتباط آزادانه با شیعیان را از امام سلب می‌کرد.

در برخی گزارش‌ها آمده است که حضرت باید در روزهای معینی حضور خود را به دارالخلافه اعلام می‌کرد. شیعیان نیز در مکان‌های عمومی حتی از سلام‌کردن و اشاره آشکار به امام منع شده بودند[2]؛ زیرا کوچک‌ترین ارتباطی می‌توانست موجب شناسایی و بازداشت آنان شود. بااین‌حال، همین دوران، شاهد گسترش قابل توجه ارتباطات امام با مناطق مختلف جهان اسلام است. گزارش‌های تاریخی از ارتباط آن حضرت با شیعیان عراق، حجاز، یمن، قم، ری، نیشابور، گرگان، همدان و اهواز حکایت دارد.

این واقعیت، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دوران امام عسکری علیه‌السلام را آشکار می‌سازد: حکومت توانسته بود شخص امام را در یک شهر نظامی محصور کند، امّا نتوانسته بود جریان امامت را محصور سازد. به تعبیر امام شهید: «حضرت عسکری علیه‌السلام در همان شهر سامرا، که در واقع مثل یک پادگان بود، توانسته بودند با یک شبکه عظیم تبلیغاتی و تعلیماتی این همه ارتباطات را با سرتاسر دنیای اسلام تنظیم کنند».

ایشان سپس تأکید می‌کنند که فعالیت امام تنها پاسخ‌گویی به مسائل فردی و عبادی نبود، بلکه حضرت «در موضع امام، با همان معنای اسلامیِ خودش» با جامعه سخن می‌گفت.

حفظ سلسله امامت در خطرناک‌ترین مقطع

یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های امام حسن عسکری علیه‌السلام، حفاظت از جان امام مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه و در عین حال، اثبات ولادت و امامت ایشان برای شیعیان بود.

حکومت عباسی از روایات مربوط به مهدی موعود آگاهی داشت و می‌دانست که او از خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و فرزند امام حسن عسکری علیه‌السلام خواهد بود. ازاین‌رو، خانه و خانواده حضرت را به‌شدت تحت نظر گرفته بود. امام عسکری علیه‌السلام باید دو کار به‌ظاهر متعارض را هم‌زمان انجام می‌داد:

  • ولادت فرزند خود را از مأموران حکومت پنهان نگه دارد؛
  • وجود و امامت ایشان را برای افراد مطمئن و جامعه شیعه اثبات کند.

تدبیر امام، «آشکارسازی لایه‌بندی‌شده» بود. خبر ولادت برای عموم جامعه و دستگاه خلافت پنهان ماند، امّا گروهی از خویشان، اصحاب، وکلا و شیعیان مورد اعتماد از آن آگاه شدند. در گزارش‌های حدیثی آمده است که حضرت، فرزند خود را به برخی یاران نشان داد و او را به عنوان امام و حجّت پس از خویش معرفی کرد.

در یکی از گزارش ها که مرحوم شیخ طوسی آن را به نقل از گروهی از شیعیان در کتاب غیبت خویش آورده ماجرای معرفی امام علیه السلام اینگونه نقل شده است: «برای پرسش درباره حجّت الهی پس از امام حسن عسکری علیه‌السلام، نزد آن حضرت گرد آمدیم. در مجلس ایشان چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عَمری برخاست و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! می‌خواهم درباره موضوعی از شما بپرسم که شما از من به آن داناترید. امام فرمود: ای عثمان، بنشین.

عثمان با ناراحتی برخاست تا از مجلس خارج شود؛ امّا امام فرمود: هیچ‌کس بیرون نرود. پس هیچ‌یک از ما خارج نشدیم. ساعتی گذشت؛ آن‌گاه امام علیه‌السلام عثمان را صدا زد و او برخاست و در برابر حضرت ایستاد.

امام فرمود: آیا به شما بگویم برای چه نزد من آمده‌اید؟ حاضران گفتند: آری، ای فرزند رسول خدا!

فرمود: آمده‌اید تا درباره حجّت الهی پس از من سؤال کنید. گفتند: آری.

در این هنگام، ناگهان نوجوانی ظاهر شد که گویی پاره‌ای از ماه بود و بیش از همه مردم به امام حسن عسکری علیه‌السلام شباهت داشت. حضرت فرمود:

«هذا إمامكم من بعدي وخليفتي عليكم أطيعوه ولا تتفرقوا من بعدي فتهلكوا في أديانكم، ألا وإنكم لا ترونه من بعد يومكم هذا حتى يتم له عمر، فاقبلوا من عثمان ما يقوله، وانتهوا إلى أمره، واقبلوا قوله، فهو خليفة إمامكم والأمر إليه»

«این، امام شما پس از من و جانشین من در میان شماست. از او اطاعت کنید و پس از من در دین خود پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد. آگاه باشید که پس از امروز، او را نخواهید دید تا آن‌گاه که دوران مقرر از عمر او سپری گردد. پس آنچه عثمان بن سعید می‌گوید، بپذیرید؛ از فرمان او پیروی کنید و سخنش را قبول نمایید؛ زیرا او نماینده امام شماست و تدبیر امور به او سپرده شده است».[3]

البته پس از شهادت امام عسکری علیه‌السلام، جامعه شیعه برای مدتی با اختلاف و حیرت روبه‌رو شد؛ امّا تدابیر آن حضرت مانع از آن گردید که جریان اصیل امامت از میان برود. امام، آزمون غیبت را حذف نکرد، بلکه راه عبور از آن را در اختیار شیعیان قرار داد.

ظرافت تدبیر امام در این بود که «شخص حجّت» را از دسترس دشمن پنهان کرد، امّا «دلیل حجیت» او را برای آیندگان باقی گذاشت.

تکمیل شبکه وکالت

شبکه وکالت در دوران امام حسن عسکری علیه‌السلام از صفر تأسیس نشد. پایه‌های آن از دوران امام صادق علیه‌السلام شکل گرفته و در دوره امام کاظم، امام جواد و امام هادی علیهم‌السلام گسترش یافته بود. نقش امام عسکری علیه‌السلام، تکمیل، پالایش و آماده‌سازی این شبکه برای مرحله‌ای بود که دسترسی مستقیم به امام تقریباً ناممکن می‌شد.

وکلا تنها مأمور دریافت وجوهات نبودند. آنان وظایف متعددی بر عهده داشتند:

  • انتقال نامه‌ها، توقیعات و پاسخ‌های امام؛
  • دریافت و مصرف وجوه شرعی؛
  • پاسخ‌گویی به پرسش‌های دینی؛
  • حمایت از شیعیان نیازمند؛
  • حل اختلافات درون جامعه؛
  • مقابله با مدعیان دروغین و جریان‌های انحرافی؛
  • حفظ ارتباط میان مناطق مختلف شیعه‌نشین.

در عصر امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام، بخش مهمی از ارتباط شیعیان با امام از طریق نامه‌ها و نمایندگان انجام می‌گرفت؛ به‌گونه‌ای که همین شبکه، پس از آغاز غیبت صغری، زیرساخت اصلی ارتباط با امام مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه شد.

از برجسته‌ترین چهره‌های این شبکه، عثمان بن سعید عمری بود که پیش‌تر مورد اعتماد امام هادی علیه‌السلام قرار داشت و سپس امام عسکری علیه‌السلام نیز او و فرزندش محمد را چنین معرفی کرد:

«العَمریُّ وابنُه ثقتان، فما أدّیا إلیک فعنّی یؤدّیان، وما قالا لک فعنّی یقولان، فاسمع لهما وأطعهما، فإنّهما الثقتان المأمونان»

عمری و فرزندش هر دو مورد اعتمادند؛ آنچه به تو می‌رسانند، از سوی من می‌رسانند و آنچه می‌گویند، از سوی من می‌گویند؛ پس سخنشان را بشنو و از آنان اطاعت کن؛ زیرا هر دو امین و مورد اعتمادند.[4]

انتخاب عثمان بن سعید و محمد بن عثمان اهمیت تاریخی ویژه‌ای داشت؛ زیرا آنان بعدها به ترتیب، نایب اول و دوم امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه شدند. بدین ترتیب، امام عسکری علیه‌السلام پیش از آغاز غیبت، اعتماد جامعه شیعه به حلقه ارتباطی عصر غیبت را پایه‌گذاری کرد.

آموزش اطاعت در عین عدم دسترسی مستقیم

جامعه شیعه تا آن زمان، هرچند همیشه به امام دسترسی کامل نداشت، اصل حضور ظاهری و امکان ملاقات با امام را تجربه کرده بود. امّا با آغاز غیبت، همین امکان محدود نیز از میان می‌رفت. بنابراین، جامعه باید پیش از ورود به آن مرحله، برای نوع تازه‌ای از ارتباط با امام آماده می‌شد.

کاهش ملاقات‌های مستقیم، سخن‌گفتن امام از پشت پرده در برخی جلسات، پاسخ‌گویی از طریق نامه، ارجاع مردم به وکلا و تأکید بر اعتبار دست‌خط و توقیعات، همگی به تدریج شیعیان را به این حقیقت عادت می‌داد که هدایت امام همیشه به معنای مشاهده شخص او نیست.

در این دوره، الگوی ارتباط با امام در سه جهت تغییر یافت:

  • از ملاقات حضوری به ارتباط مکتوب؛
  • از مراجعه مستقیم به مراجعه از طریق وکیل؛
  • از وابستگی به مشاهده امام به اعتماد بر حجّت، نشانه و نماینده معتبر.

این تحوّل به معنای کم‌رنگ‌شدن جایگاه امام نبود؛ بلکه نوع دسترسی به امام تغییر می‌کرد. امام به شیعیان آموخت که میان «غیبت شخص» و «غیبت حجّت و هدایت» تفاوت بگذارند. ممکن است شخص امام دیده نشود، امّا فرمان، معیار، نماینده و مسیر هدایت او در جامعه باقی است.

حفظ معنای سیاسی و اجتماعی امامت

یکی از خطاها در تحلیل دوران امام عسکری علیه‌السلام آن است که فعالیت آن حضرت را تنها به بیان احکام شرعی یا آمادگی اعتقادی برای غیبت محدود کنیم. امام در همان شرایط امنیتی، همچنان مدعی مرجعیّت جامع دینی و اجتماعی بود.

دریافت وجوه شرعی، نصب وکیل، هدایت مناطق مختلف، حمایت مالی از پیروان، عزل نمایندگان متخلف، پاسخ‌گویی به مسائل اجتماعی و مراقبت از جهت‌گیری سیاسی جامعه، همگی نشان می‌دهد که امامت در این دوره، صرفاً مرجعیتی علمی و فردی نبود.

امام عسکری علیه‌السلام قیام مسلحانه‌ای آغاز نکرد؛ زیرا شرایط اجتماعی و سیاسی برای چنین حرکتی فراهم نبود. امّا در ساختار خلافت نیز ادغام نشد و به یک عالم رسمی دربار تبدیل نگردید. آن حضرت راه سومی را برگزید که می‌توان آن را «مقاومت تشکیلاتی» نامید: حفظ هویّت مستقل امامت، گسترش ارتباطات پنهان، تربیت نیروهای مورد اعتماد و جلوگیری از انحلال جامعه شیعه در نظام عباسی.

از این منظر، سکوت ظاهری امام نشانه کناره‌گیری از مبارزه نبود؛ بلکه صورت متناسب مبارزه در مرحله‌ای بود که حرکت آشکار، به نابودی امام، جانشین ایشان و شبکه شیعیان می‌انجامید.

تبدیل تشیّع از وابستگی عاطفی به هویّت اخلاقی و اجتماعی

جامعه‌ای که قرار بود دوران طولانی غیبت را پشت سر بگذارد، نمی‌توانست تنها بر شور عاطفی و علاقه به امام تکیه کند. چنین جامعه‌ای باید از درون دارای استحکام اخلاقی، اعتماد اجتماعی و مسئولیت‌پذیری باشد. از همین رو، بخش مهمی از تعالیم امام عسکری علیه‌السلام به اخلاق اجتماعی شیعیان اختصاص یافته است:

«أوصیکم بتقوى الله، والورع فی دینکم، والاجتهاد لله، وصدق الحدیث، وأداء الأمانة… وحسن الجوار»

شما را به تقوای الهی، پرهیزکاری در دین، کوشش برای خدا، راست‌گویی، ادای امانت و نیک‌رفتاری با همسایگان سفارش می‌کنم.

سپس می‌فرماید:

«کونوا زیناً ولا تکونوا شیناً»

زینت ما باشید، نه مایه ننگ ما.

و از شیعیان می‌خواهد در میان مردم حضور داشته باشند، بیماران آنان را عیادت کنند، در تشییع جنازه‌هایشان شرکت کنند، امانت‌دار و خوش‌رفتار باشند تا وقتی مردم رفتار آنان را می‌بینند، بگویند: «این شخص شیعه است» و این رفتار موجب خرسندی امام شود[5].

این توصیه‌ها صرفاً مجموعه‌ای از مواعظ فردی نیست؛ بلکه برنامه‌ای برای بقای اجتماعی شیعه در عصر غیبت است. جامعه‌ای که دسترسی ظاهری به امام ندارد، باید به‌گونه‌ای تربیت شود که هر فرد آن، نماینده اخلاقی مکتب باشد. شبکه‌ای که صداقت و امانت در آن وجود نداشته باشد، به‌سرعت از درون فرو می‌پاشد؛ همان‌گونه که جامعه‌ای منزوی و بدرفتار نیز قدرت جذب و اثرگذاری خود را از دست می‌دهد.

ازاین‌رو، امام عسکری علیه‌السلام در کنار شبکه وکالت، «شبکه اعتماد» را نیز بنا می‌کرد. وکالت، سازمان بیرونی جامعه را حفظ می‌کرد و اخلاق، انسجام درونی آن را.

تفسیر انتظار به استقامت سازمان‌یافته

امام عسکری علیه‌السلام شیعیان را از دشواری‌های عصر غیبت، پیدایش تردیدها و اختلاف درباره جانشین خود آگاه می‌کرد. در برخی نامه‌ها نیز آنان را به صبر، انتظار فرج و دعوت دیگران به پایداری فرا می‌خواند.

امّا انتظار در این منظومه به معنای کناره‌گیری از جامعه نبود. شیعه منتظر باید هم‌زمان سه وظیفه را انجام دهد:

  • در اعتقاد خود ثابت بماند؛
  • ارتباط خود را با نظام معتبر هدایت حفظ کند؛
  • با اخلاق و مسئولیت اجتماعی، زمینه پذیرش حق را در جامعه گسترش دهد.

بنابراین، انتظار در مکتب امام عسکری علیه‌السلام را می‌توان «استقامت سازمان‌یافته در مسیر هدف» دانست. جامعه منتظر، جامعه‌ای معلّق، منزوی و بی‌وظیفه نیست؛ بلکه جامعه‌ای است که در غیاب ظاهری امام نیز از مسیر، معیار و مسئولیت خود جدا نمی‌شود.

جایگاه نهایی امام عسکری علیه‌السلام در انسان ۲۵۰ ساله

اگر نقش امامان پیشین را تولید و گسترش سرمایه‌های اعتقادی، علمی، اخلاقی و تشکیلاتی تشیع بدانیم، نقش امام حسن عسکری علیه‌السلام تبدیل این سرمایه‌ها به «ساختار ماندگار عصر غیبت» بود.

آن حضرت:

  • سلسله امامت را در معرض خطر نابودی حفظ کرد؛
  • ولادت و امامت حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه را برای خواص اثبات نمود؛
  • شبکه وکالت را تکمیل و نمایندگان آینده را تثبیت کرد؛
  • جامعه را به ارتباط غیرمستقیم با امام عادت داد؛
  • معنای جامع و اجتماعی امامت را در برابر خلافت عباسی حفظ کرد؛
  • هویت اخلاقی و اجتماعی شیعه را تقویت نمود؛
  • و انتظار را به صبر، مسئولیت و پایداری پیوند زد.

با شهادت امام عسکری علیه‌السلام در سال ۲۶۰ هجری، «انسان ۲۵۰ ساله» به پایان مأموریت خود نرسید؛ بلکه شکل حضور و هدایت او تغییر کرد. دوران حضور ظاهری پایان یافت، امّا میراثی که امام عسکری علیه‌السلام سامان داده بود، مسیر امامت را در غیبت صغری و سپس غیبت کبری تداوم بخشید.

ازاین‌رو، امام حسن عسکری علیه‌السلام را نباید فقط «آخرین امام عصر حضور» دانست؛ او «نخستین معمار جامعه عصر غیبت» نیز بود. هنر راهبردی آن حضرت این بود که دیدار را کاهش داد، بی‌آنکه هدایت کاهش یابد؛ جان حجّت را پنهان ساخت، بی‌آنکه حجیّت او پنهان بماند؛ و مرکز امامت را در محاصره دشمن حفظ کرد، امّا شبکه هدایت را تا دورترین نقاط جهان اسلام گسترش داد.

[1] . «کَلامُکُمْ نُورٌ وَ امْرُکُمْ رُشْدٌ؛ سخن شما، نور و دستور شما، رشد و هدایت است». (زیارت جامعه کبیره)

[2]. علی بن جعفر حلبی نقل کرده: در یکی از روزها که قرار بود امام به‌ دارالخلافه برود ما به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی (نوشته‌ای) بدین مضمون به ما رسید: «کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا در امان نیستید.»  راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۳۹.

[3] . کتاب الغیبة، حدیث 319.

[4] . الکافی، ج 3، ص 200.

[5] . مجموعه ای از این وصیت ها در کتاب تحف‌العقول، صفحات ۴۸۷ـ۴۸۸ نقل شده است.

سید هاشم موسوی